بررسي رفتار اجتماع در سالها و شايد دهههاي اخير، مويد کنشهاي هيجاني بخشها و طبقههاي مختلف جامعه است. هر آينه شاهد برخاستن موجي تازه در تمام ارکان و سطوح جامعه هستيم که از يکجا، برميخيزد و در يک نقطه، فرومينشيند. شايد اين ويژگي، صفت مشترک کشورهاي درحال توسعه باشد اما قوت و کثرت آن در ايران، مثال زدني است. رشد نامتوازن مشاغل و هجوم سرمايهگذاريها در يک مقصد مشترک، مصداق روشني از اين وضعيت است. مثلا در يک مقطع شاهد گسترش چشمگير واحدهاي صنفي فعال در زمينه خدمات چاپي ديجيتال در شهرها و محلههاي مختلف بوديم. خريداري يکي دو دستگاه فتوکپي و پلات لمينيت، پاي بسياري را به عرصه دفاتر خدماتي باز کرد؛ موجي که بعد از گذشت يک دهه، با تغيير کاربري بسياري، فرونشست. اين تجربه را حتي ميتوان در سطوح بالاتري نيز جست: از ابتداي دهه 80 تا نيمه دهه 90، نوبهنو شاهد تاسيس بانکهاي خصوصي با زرقوبرق و تبليغات متنوعي بوديم. کار تا حدي بالا گرفت که بر سر اجاره و تملک فروشگاههاي عريض و طويل، بين بانک و موسسات مالي اعتباري تازه از راه رسيده، رقابت بود. اما طولي نکشيد که اخبار ورشکستگيها و تخلفها و ادغامها، يکي پس از ديگري فضاي رسانهاي کشور را پُر کرد. يکي ديگر از مصاديق روشن اين رفتارهاي هيجاني، تاسيس بيشمار مجتمع تجاري يا به اصطلاح «مال»هاي سربهآسمانساي در سالهاي اخير بوده است. روند صدور پروانه ساخت پاساژهاي عريض و طويل در شهر تهران توسط شهرداري در دورههاي قبلي، کليد خورد. تعدد مراکز تجاري در برخي از محلهها (مانند ميدان هروي- گلستان پنجم پاسداران) به حدي است که فاصله بين آنها را ميتوان با پاي پياده، ظرف کمتر از يک دقيقه طي کرد. برخي از کسبه نيز در سالهاي نخست، براي تملک و اجاره فروشگاههاي واقع در اين مراکز، هجوم آوردند اما اگر امروز به آنها سري بزنيم، شاهد خالي ماندن يا تخليه بخش قابل توجهي از آنها خواهيم بود. جريان پر زرقوبرقي که با افتتاح فروشگاههاي برند، اغذيهفروشيها و فوتکورتها رونق گرفته بود، حال با رکود بازار و تکراري شدن فضاهايي از اين دست، فروکش کرده است. اين وقايع در شرايطي رقم ميخورد که تجربه شيوع ويروس کرونا، مردم ايران را به طرز معجزهآسايي با خريدهاي الکترونيک آشنا و مانوس کرده است. اين رويه که با ايجاد فروشگاههاي مجازي و توسعه خدمات الکترونيک همراه شد، شهروندان را از مزيت خريدهاي غيرحضوري، بهرهمند ساخت. ديگر نيازي نيست که ساعتها در ترافيکهاي سنگين وقت بگذراني و خستگي راه را به جان بخري! همچنين امکان مقايسه محصولات، برندها و دسترسي به ارزانترين قيمتها و بيشترين خدمات، امکاناتي است که در خريدهاي اينترنتي، مهيا شده و در خريدهاي فيزيکي، سختيافتني است. حالا بايد رفت از مديران شهري که شهر را با صدور پروانههاي جورواجور، به زيور اين مالهاي غولآسا مزين کردهاند، کسب تکليف کرد! متأسفانه رفتارهاي هيجاني نه تنها گريبان جامعه را گرفته، بلکه برخي نهادها نيز اينچنين به آن دامن ميزنند؛ بدون اينکه برنامه توجيهي درازمدتي براي تصميمات خود داشته باشند و با موفق نبودن هر طرح، نگراني به دل خود راه بدهند. اين در حالي است که مديريت شهري بايد براي اجرايي کردن طرحهاي توسعهاي، ضمانتهاي بلندمدت بدهد. وگرنه، گره زدن سرنوشت شهرها به دورههاي مديريتي چهارساله و هشتساله، چيزي از اصالت و معماري شهري اصيل باقي نميگذارد. ولي متأسفانه گويا اهتمامي براي درس گرفتن از اين تجربهها وجود ندارد و مدام درحال بازآزمودن مديريتهاي هيجانزده شهري هستيم؛ غافل از اينکه هدايت سرمايه به سمت توليد و تعالي صنايع مختلف، از اوجب واجبات و وظايف مديريتي است.