ميخائيل گورباچف آخرين رهبر اتحاد جماهير شوروي در سن 91 سالگي از دنيا رفت. بسياري خصوصا افرادي که به قدرت شوروي و کمونيسم معتقد بودند از اقدام گورباچف رضايت نداشتند و بر او ميتاختند. حال اينکه او بر اساس واقعيتها شکست جماهير شوروي را اعلام کرد. اگر اقدام او نبود شايد نه تنها شوروي از هم پاشيده ميشد بلکه روسيه امروزي هم از شدت مشکلات اقتصادي و حتي سياسي در نقشه جهان وجود نداشت. ميخائيل گورباچف در کره جنوبي سخنراني معروفي کرد که نشان از واقعيتهاي حکومت شوروي داشت. وي فساد، مشروب و آزادي اخلاقي را سه عمل ناکامي جماهير شوروي اعلام کرد. او گفت: دولت روسيه تلاش زيادي کرده است که اين سه عامل تضعيف شوروي را سرو سامان دهد اما تمام تلاشها در اين زمينه ناکام مانده است چون اين سه عامل داراي ريشههاي تاريخي است و تا اين علتها حل نشود اين سه عامل باقي خواهند ماند. همچنين گورباچف ديداري با ريگان داشت و در آن ديدار به رئيسجمهور وقت آمريکا قول داد ديوار برلين را ويران کند. بعد از برداشته شدن اين ديوار در 1989 دنياي کمونيسم خاتمه پيدا کرد و دو آلمان شرقي و غربي يکي شدند و روزگار جديدي در فضاي بينالمللي شکل گرفت. بعد از اين اتفاق روسيه وارد دوران جديدي از حيات سياسي و اقتصادي شد. گورباچف يک بار هم اعلام کرد که جماهير شوروي از جمهوريهاي فقيري تشکيل شده و رسيدگي به آنها براي روسيه فقط هزينه دارد و نميتوان با اين هزينهها روسيه را وارد فاز توسعه کرد. از اين منظر کشورهاي آسياي مرکزي و اروپاي شرقي استقلال پيدا کردند و بار سنگيني از دوش اقتصاد روسيه برداشته شد. روسيه بعد از جدا شدن اين کشورها به شکل فدرال درآمد با روسنژادها هماهنگ و همراه شد. گورباچف کار اشتباهي در اعلام از هم پاشيدن جماهير شوروي نکرد زيرا اگر جماهير شوروي باقي مانده بود روسيه امروز قدرت نگرفته بود. بسياري از مقامات ارشد روسيه مانند پوتين نيز اقدام گورباچف را تحسين کردند. در آن زمان آقاي مدودف وپوتين رهبري روسيه را به عهده گرفتند. هدف آنها نيز اين بود که در سه دهه آينده روسيه با توان افزايي خود به جايگاه واقعي در جهان بازگردد و به قدرت بيرقيب در جهان تبديل شوند و در معادلات جهاني نقش داشته باشد. مدودف تنها يک دوره رئيسجمهور روسيه بود و در ساير دورهها نخست وزير بود و پوتين رئيس جمهور اين کشور باقي ماند. روسها براي رسيدن به اهدف خود در ارتباط با روسيه در سه دهه سه بخش از اهداف خود را پيگيري کردند. در دهه اول به سمت بازسازي نهادهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي خود حرکت کردند. در دهه دوم به سمت تقويت قدرت نظامي خود گام برداشتند و در دهه سوم به عنوان يک قدرت جديد وارد معادلات بينالمللي شدند و با ورود روسها به فضاي بينالمللي نظام دوقطبي جديدي شکل گرفت و هنوز هم اين نظام دوقطبي ادامه دارد. اقدامات روسيه در توسعه انرژي به اروپا موجب شد ارزهاي سرشاري به اقتصاد روسيه تزريق شود و اروپاييها درچنگال روسها گرفتار آيند هم اکنون نيز شاهد هستيم پوتين کوتاه نميآيد و در برابر تحريمهاي غربي با قيمت انرژي در اروپا و اقتصاد اين کشورها بازي ميکند. حال بايد ديد روسها تا چه ميزان ميتوانند در اين مسير گام بردارند و اقدامات متقابل غربيها در برابر روسها در چند سال آينده چه شرايطي را براي آنها ايجاد خواهد کرد. آيا آنها قدرت روسيه را خواهند پذيرفت يا روسيه به کشوري کوچک و غير تاثيرگذار تبديل خواهد شد.