ريشه بحران در روابط ايران و عربستان که به قطع روابط دوکشور مسلمان و همسايه منتهي شد را بايد در کجا جست و جو کرد؟
ريشه، قطع شدن روابط ايران و عربستان را بايد در ورود نيروهاي غيرمسئول و با منطق اعمال روشهاي غير رسمي، غيرسياسي و غير ديپلماتيک جست و جو کرد. البته براي کنکاش بيشتر در اين زمينه بايد مطالعات بيشتري صورت گيرد که اين نيروهاي غير مسئولي که اقدام به حمله به سفارت عربستان در تهران و کنسولگري رياض در مشهد کردند؛ آيا تصميم شخصي آنها بوده يا نيروهاي ديگري در پشت صحنه حمله به سفارت حضور داشتند. جست و جو در اين مورد مسئوليت نيروها و سازمانهاي امنيتي و اطلاعاتي است. بايد با سرعت عمل بيشتري نسبت به اقدامات خلاف قانون اين نيروها و هم در آرام کردن فضا بين ايران و عربستان، عمل شود. در اين صورت ديگر شاهد چنين اقداماتي در ايران عليه سفارتخانه ساير کشورها نخواهيم بود.
دولت سيزدهم در سايه نگاه به شرق بهبود رابطه با کشورهاي همسايه را در دستور دارد. بدون برجام و رفع تحريمهاي ايران حرکت به سمت بهبود رابطه با کشورهاي همسايه امکانپذير است؟
تاثيرات عامل خارجي در روابط دو جانبه محل بحث ناظران، کارشناسان و محققان روابط بينالمللي است. حقيقت امر اين است که عامل خارجي و يا نظام بينالمللي موجود، نميتواند تاثيرات صد درصدي در روابط کشورهاي همسايه داشته باشد. در اين معنا که کشورها خود اراده سياسي مستقلي در محدوده سياسي و زماني دارند و اين اراده ميتواند در روابط کشورها نقش ايفا کند. ملاحظه کرديم که اتفاقاتي به وجود آمد که کشورهايي که متهم به تبعيت از آمريکا هستند، در مواقعي هم به دستورات آمريکا و کشورهاي غربي عمل نکردند. اين کشورها فضاي مانور محدودي دارند و اگر تشخيص دهند روابط با همسايهها به نفع آنهاست؛ ميتوانند از خطوط قرمز عبورکنند. خطوط قرمز، جادهاي از ممنوعيتهاست که البته جادههاي فرعي هم دارند و در اين حاشيههاست که کشورهاي عربي ميتوانند تصميم گرفته و اقدام کنند. در اين محدودهها کشورها ميتوانند رابطه دوجانبه خود را گسترش دهند. بنابراين به دور از بحث نظم تحميلي از سوي کشورهاي بزرگ و غربي ملاحظه کرديم در دوره آقاي بايدن و بعد از تهاجم روسيه به اوکراين، رئيسجمهور آمريکا از عربستان و امارات درخواست کرده بود که قيمت نفت را کاهش دهند اين دو کشور چندين ماه به اين خواسته عمل نکردند تا اينکه بايدن رسما به عربستان سفر کرده و در ملاقاتهاي حضوري تلاش شد اين کشورها را مجاب به افزايش توليد نفت کنند با وجود اين سفر، عربستان و امارات به صورت مطلق و صد درصد به اين خواسته تمکين نکردند. بنابراين برقراري رابطه با کشورهاي همسايه امکانپذير است به اين شرط که اين رابطه را بر ضد کشور ثالث تعريف نکنيم. در اين معنا اگر رابطه ايران و عربستان توسعه يابد، نبايد اين رابطه را به عنوان به چالش کشيدن نقش آمريکا در کشورهاي همسايه مطرح کرد. در اين معنا که تاثير محيط بينالمللي و نظم بينالمللي بر توسعه روابط کشورها صد يا صفر درصدي نيست. اين مورد بنا به ظرفيت کشورها و امکان استفاده از حواشي قابل استفاده است.
سطح تعاملات ايران و عربستان در پس گفتوگوهاي مستقيم و غير مستقيم به ميزاني رسيده است که روابط دو کشور احيا شود و شاهد بازگشايي سفارتخانههاي دو طرف باشيم؟
بله. اين امکان با در نظر گرفتن ساير شرايط منطقهاي و بينالمللي وجود دارد. اما اگر اين شرايط دچار اختلال شود يا متغيرها به حالتي از نوسان منفي وارد شود، احتمال احياي رابطه بين ايران و عربستان تضعيف خواهد شد. براي نمونه در دوره آقاي بايدن امکان برقراري رابطه بين ايران و عربستان افزايش يافته است اما اگر جمهوري خواهان در قدرت قرار گيرند و افرادي از نمونههاي ترامپ گونه قدرت بگيرند و يا کنگره و سناي آمريکا بيشتر در دست جمهوري خواهان قرار گيرد؛ باز هم اين احتمال ضعيفتر خواهد شد. از اين رو بايد تمام اين عوامل را سنجيد و در نظر گرفت تا شرايط به ثبات تمايل بيشتري داشته باشد.
تحولاتي هم اکنون در عراق در حال شکلگيري است. حال منافع ايران، عربستان و آمريکا از روي کار آمدن دولتهاي مختلف در اين کشور تا چه ميزان بر رابطه دو جانبه تهران و رياض اثرگذار است؟
تاثير اين مورد اگر از مورد قبل يعني بهبود رابطه ايران با غرب بيشتر نباشد، کمتر نيست. شرايط عراق حتما روي روابط ايران و عربستان اثرگذار خواهد بود. عربستان به تحولات عراق اهميت ميدهد و هر جريان و گروهي در عراق قدرت بيشتري پيدا کند و آن گروه و جريان به ايران نزديکتر باشد، براي عربستان سيگنال غير مثبتي تحليل خواهد شد و اگر در عراق نيروهاي نزديک به عربستان تمايل بيشتري بيابند، براي ايران يک شرايط داراي بار منفي تلقي خواهد شد. متأسفانه در عراق و عربستان جريانهاي سياسي مسلط ميشوند که از توان ورود به محاسبات جديدتري در منطقه عاجزند و به جاي محاسبه بر روي امکان همکاري در منطقه از هم فاصله ميگيرند. بنابراين هم عربستان، هم عراق و هم ايران بايد به سمتي حرکت کنند که از فضاي تقابل و خشونت خارج شوند. اين طور به نفع کل منطقه عمل ميکنند.
آتش بس در يمن تا چه ميزان بر آرايش آرامش بين ايران و عربستان اثرگذار است؟
يمن نيز يکي از مولفههايي است که بر رابط دو سويه اين دو کشور اثرگذار است. عربستان بر ترازويي ايستاده که يک کفه آن يمن و کفه ديگر آن عراق است. بنابراين اگر عربستان در يمن به تفاهم و راه حلهاي مسالمت آميز برسند به آرامش بيشتر در مورد ايران خواهد رسيد. در عراق نيز همين طوراست. اگر در اين کشور عربستان به راهحلهايي براي نزديکي منافع خود به منافع تهران برسد، بيشتر به ايران احساس نياز خواهد کرد. عربستان از ترازوي عراق و يمن به رابطه با تهران مينگرد. از اين منظر رياض هر مقدار از اعمال نفوذ در عراق امتناع کند، زمينه را افراهم ميکند تا ايران در مسائل منطقه و تعريف حدود همکاري و ايفاي نقش در يمن هم بهتر عمل کند.
در حال حاضر تلآويو در پس ايران هراسي که به واسطه پرونده هستهاي در منطقه و توسط آمريکا به وجود آمده، روابط خود را با کشورهاي حوزه خليج فارس افزايش داده است. ايران در دوره جديد ميتواند در برابر اين گسترش رابطه ايستادگي کند؟
مساله اسرائيل با ساير روابط کشورها در منطقه تفاوت دارد. به اين علت که تلآويو هرجا درمنطقه پا گذاشته به دنبال تخريب روابط آن کشور با ايران بوده بلکه به دنبال تسلط بر نظامها و سيستمهاي امنيتي واقتصادي اين کشورها عليه ايران است. همچنين به دنبال هژمون در مسائل اطلاعاتي و امنيتي است. ايران بايد ضمن اينکه رابطه خود را به صورت عادي با اين کشورهاي همسايه پيش ببرد. بايد دوستانه و برادرانه تذکرات خود را به اين کشورها اعلام کند. همچنين هشدار لازم را به اين کشورها بدهد که حضور و نفوذ عوامل و دستگاههاي رژيم صهيونيستي در اين کشورها به سمت بهره برداري از امکانات اين کشورها حرکت خواهد کرد. به طوري که امکانات اين کشورها را عليه جمهوري اسلامي بسيج خواهند نمود. بنابراين علاوه بر همکاري و توسعه رابطه عادي با کشورها بايد به آنها توصيه کند که از تجربيات و تاريخ همکاري تلآويو با شاه ايران درس بگيرند.
چرا حال که برادرهاي کوچک در حال گسترش روابط خود با تلآويو هستند اما برادر بزرگ يعني عربستان به سمت توسعه رابطه خود با تلآويو حرکت نميکند؟
اين تفکر در بين تمامي کشورهاي عرب خليج فارس وجود دارد که اگر بخواهند روابط خود را با آمريکا و انگلستان توسعه دهند و از شر توطئههاي اين کشورها عليه حاکميت خود ايمن شوند، بايد از دريچه رژيم صهيونيستي وارد شوند. عربستان کمتر احساس نياز به اين موضوع ميکند و ثانيا ورود به يک منطقه ممنوع و تحريم شده به عنوان مرکز حرمين شرفين و مقر سازمان همکاريهاي اسلامي را ممنوع ميداند و خود را همواره در فاصلهاي از اين رابطه نگاه ميدارد زيرا اين رابطه در معناي تخريب اين جايگاه مهم عربستان در جهان اسلام است.
پرونده هستهاي تهران و حل آن در کنار هم قرار گرفتن تهران و رياض و بهبود رابطه اين دو کشور تا چه ميزان ميتواند بر فاصله گرفتن کشورهاي عربي از تلآويو اثرگذارد؟
عوامل زيادي وجود دارد و اين کشورها بايد آن عوامل را محاسبه کنند تا در مورد عدم گسترش رابطه با تلآويو تصميم بگيرند. موضوعاتي مانند عادي شدن منطقه خاورميانه از سلاحهاي تخريب جمعي و هستهاي بايد در دستور مشترک کشورها باشد. تک تک اين کشورها بايد بر اين موضوع و در آژانس انرژي هستهاي و کنفرانسهاي مورد پيگيري قرار گيرد. تا هم امنيت خود و هم امنيت کل منطقه را تضمين کرده و از بروز تنش و اقدامات خصومت آميز جلوگيري کنند. در اين صورت اتفاقات مثبتي در عدم توسعه روابط کشورهاي منطقه با تلآويو را شاهد خواهيم بود.
در گذشته دور سياست دو ستونه نيکسون براي ايران و عربستان در منطقه تعريف شده بود. اکنون در سفر بايدن به منطقه ديديم که او چند کشور ديگر در منطقه را مسئول امنيت اعلام کرد. آيا چنين گذارهاي ميتواند موجب نزديکي تهران و رياض شود؟
قطعا ايران و عربستان اين امکان را دارند که در ارتباط با امنيت در منطقه با يکديگر همراه شوند. البته شرايط امروز با دوران نيکسون بسيار متفاوت است. در دوران کنوني روسيه موقعيت ديگري دارد، چين موقعيت ديگري گرفته است، جمهوري اسلامي ايران هم موقعيت متفاوتي دارد و حاضر نيست به عنوان عامل اجراي سياستهاي آمريکا در منطقه عمل کند. ايران حاضر است با همکاري کشورهاي منطقه در ايجاد فضاي سالم و تامين امنيت کل کشورهاي منطقه و همچنين تامين منافع اين کشورها حرکت کند. اين عناصر تسريع امنيت که امنيت فيزيکي، رواني و اقتصادي است در يک پکيج بايد تعريف شود و هر کدام از کشورها بايد بخشي از آن را اجرايي کنند. با توجه به اينکه در دورانگذار به سر ميبريم و آمريکا هم اعمال اقتدار قبلي را ندارد، ميتوان به نتيجه گيري جمعي در منطقه رسيد.