اينکه چرا، شهروندان دچار انواع دغدغهها، نگرانيها، کاستيها و... هستند، با توجه به برخي ناکارآمديها امري قابل فهم است. اما اينکه چرا براي اين مسائل چارهانديشي اساسي صورت نگرفته خود محل تامل و سوال است. لذا حتي منتقدان دولت نيز هنوز نتوانسته اند رويکرد درست و موثري از خود بروز بدهند که بر پايه آن بتوان بر ناکارآمديها فائق آمد و شرايط را به سمت وضع مطلوب پيش برد . لذا پربيراه نيست اگر سردرگمي منتقدان و مخالفان در ارائه رويکرد و راهکار را همان گره کور عرصه سياسي تلقي کنيم. به عبارتي، سردرگمي ناشي از بنبست تحليل، محافظه کاري نه تنها اصليترين مانع برون رفت از مخمصه برخي ناکارآمديهاي اجرايي و حصول برخي تحولات اجتماعي، بلکه تداوم انواع و انبوه چالشها ميباشد. يقينا تبيين ريشههاي انفعال و ناکارآمدي منتقدان، نخبگان و فعالان سياسي فراتر از توان، مجال و فضاي يک موجز است. بنابراين، اين موجز اشارهاي بسيار کلي و مختصر به بنياديترين ريشه انفعال و ناکارآمدي منتقدان، برخي نخبگان و فعالان سياسي است. شايد بنياديترين ريشه سردرگمي آنها نداشتن برنامه و استراتژي مشخص براي عبور از حال فعلي و ارائه نسخهاي کارآمد براي حل مشکلات کشور باشد. به عبارتي منتقدان و مخالفان درک، تحليل و تصوري واقع بينانه و کاربردي براي حل مشکلات کشور ندارند و آلترناتيو برنامهاي مشخص و درستي براي مديريت اجرايي کشور ندارند. رويکرد جايگزين برآيند درک، تشخيص و تحليل عيني، شرايط حال حاضر جامعه و نه گم شدن در تاريخ يا پيگيري و جستحوي آرمانهاي روياگونه وارداتي ميباشد. اين عدم داشتن برنامه منسجم در کنار برخي محافظه کاريها نه تنها منجر به عدم توانايي تصميم گيري خواهد شد بلکه بستر انزوا و خنثي شدن منتقدان را نيز فراهم خواهد آورد. به گواه شواهد بي شمار نظري و تجربي، برخي ناکارآمديها در عرصههاي مديريتي و اجرايي به ضرورت و بطور اجتنابناپذيري، بايد دستخوش تحولات اساسي شود. از طرفي اينکه بر اساس نظريههاي گوناگون علوم سياسي، روانشناختي ، جامعه شناسي و تجربيات تاريخي و معاصر، تحولات در مديريت کلان سياسي به سه شکل يا روش به وقوع مي پيوندد. با توجه به تاريخ چند هزار ساله جوامع، جابجابي قدرت اجرايي سياسي يعني دولتها از طريق صندوق راي، محصول حکمراني مبتني بر قانون اساسي پديدهاي معاصر ميباشد. چرا که، پديده تغيير قدرت اجرايي از طريق صندوق راي به عنوان يک مولفه از يک نظم مديريت سياسي(دمکراسي) يک پديده وارداتي است. به عبارتي فعاليت علمي تنها واسطه درک جهان پيرامون مي باشد. امور، بلايا و وقايع طبيعي؛ دليل، توضيح و تبييني زميني و قابل درک دارند. البته نقد عملکرد نظم يا ساختاري که از طريق دگرگوني، مستقر شده است، غير منطقي است. تحولات سياسي و اجتماعي برآيند افعال هدفمند، برنامه محور و سازماندهي شده هستند نه برآيند تحليل، سخنراني، و توصيه ها دلسوزانه، صادقانه و ايده آليستي.