بستن
کد خبر: ۱۰۳۹۹۸۳

پيرمرد چشم ما بود

پيرمرد چشم ما بود
سمیه طوسی شاعر و منتقد

ايران اي سراي اميد... شاعر روزهاي سپيد و کلمات صلح هم رفت. هوشنگ ابتهاج متخلص به هـ.الف.سايه، شاعري از ابتداي قرن که نامش از بلنداي قرني گذشت که بسياري از فارسي‌زبانان با کلماتش زندگي کردند، عاشقي کرده‌اند. شاعر ارغواني خاطرات، پيرمردي که چشم ما بود. «...ارغوان، خوشه خون/ بامدادان که کبوترها/ بر لب پنجره باز سحر غلغله مي‌آغازند/ جان گل رنگ مرا/ بر سر دست بگير/ به تماشاگه پرواز ببر/ آه بشتاب که هم‌پروازان/ نگران غم هم‌پروازند». کلمات ابتهاج از بين تمام اوصافي که مي‌توان برايش برشمرد، به لياقتي برجسته مزين شده. کلماتي براي صلح! براي آزادي. کلماتي که براي شاعرش نشان عالي هنر براي صلح، از سومين دوره جشنواره بين المللي هنر براي صلح را به‌دست آورده است. او در بسياري از اشعارش هميشه اميد به فردايي لبريز از آرامش، نه فقط براي ايرانش که براي تمام دنيا دارد: «صلح و آزادي، جاودانه در همه جهان خوش باش/ يادگار خون عاشقان! اي بهار تازه جاودان در اين چمن شکفته باش.» از مهم‌ترين شاخصه‌هاي هوشنگ ابتهاج، مي‌توان به آشنايي بسيار خوب سايه با ذائقه‌ موسيقايي مردمش اشاره کرد. سايه به پشتوانه‌ سال‌ها معاشرت و مجالست با اهالي شعر و اهالي موسيقي، همچنين سرپرستي برنامه راديويي، شاعر شعرهاي ناب و ترانه‌هاي هميشه محبوب است. شايد از معروف‌ترين ترانه‌هاي عاشقانه‌ او که محبوبيت ويژه بين چند نسل دارد، تصنيف «تو اي پري کجايي» باشد: «مه و ستاره درد من مي‌دانند/ که همچو من پي تو سرگردانند/ شبي کنار چشمه پيدا شو/ ميان اشک من چو گل واشو/ تو اي پري کجايي....» سايه، شاعري دوست‌داشتني، نه فقط براي اهالي ادبيات که براي عامه مردم است. اشعارش هم از سال‌هاي دور، هم از ديروز، زبانزد مخاطبش بوده و هست. زمزمه‌هاي نيمه شب از دهان بود، از راديو، از پخش‌هاي قديمي تا تمام فضاهاي ارتباطي امروز. دريغ بر ما که ديگر ادبيات سايه‌ قسمي از ادبيات، را بر سر ندارد. نامش جاودان و يادش گرامي باد. «خداي را که چو ياران نيمه راه مرو/ تو نور ديده‌ مايي، به هر نگاه مرو/ ....چراغ روشن شب‌هاي روزگار تويي/ مرو ز آينه‌ چشم سايه، آه مرو.»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی