جريان دولتها همواره اينگونه بوده که جريان توليد اهميت کمتري داشته و به واردات اهميت بيشتري داده شده است. به طوري که سالها و حتي دهههاست که دولتها به واردات متکي شدهاند و اگر در برخي اوقات نيز توفيق داشتند نيز اين توفيق دوام بلند مدتي نداشته است. لذا اگر اين توضيح را قبول کنيم که جريان توليد منحصر به اين ميشود که تکليف مردم روشن ميشود و مخصوصا قيمت دلار در بازار و بانک مرکزي يکي ميشود ديگر شاهد زنجيره ارز نيمايي، ارز ترجيحي و ارز آزاد 32 هزار توماني نخواهيم بود. اين مساله به خوبي روشن ميکند هر جرياني که به تورم کمک کرده توانسته مقداري رشد کند. اما توليد آسيب ديده است. اکنون توليدي که سامان پيدا ميکند آن توليدي است که مثل ميوه، لبنيات و... ميتواند صادر شود. بنابراين در يک جمله ميتوان گفت که دولتها به جاي اينکه توليد و اشتغال را در دستور کار خود قرار دهند بيشتر در راستاي توليد مشکل درست کردهاند. دولت جناب آقاي رئيسي نيز در ابتداي کار دچار اين مشکل بود که برخي مديران فکرکردند با ايراد گرفتن به دولتهاي قبل ميتوان از اين شرايط عبور کرد. در حالي که جامعه از دولت انتظار دارد بر اساس برنامهريزي و برنامه محوري و انتخاب نيروهاي کارآمد و توانا به حل مشکلات اقتصادي و معيشتي مشغول شوند. در حالي که يک سال گذشته است و جامعه هنوز آنطور که بايد و شايد اقدامات دلگرم کنندهاي از سوي دولت براي رفع مشکلات نديده است. البته دولت اخيرا اصلاحات اقتصادي خود را تحت عنوان جراحي اقتصادي انجام داده است که به نظر ميرسد اگر در همين راستا 2 کار را هم انجام دهد بهتر و بيشتر خواهد توانست در اين مسير به موفقيت دست پيدا کند. نخست اينکه دولت برنامه دقيق و مدوني براي اين جراحي اقتصادي داشته باشد و به مردم بگويد که در نهايت با اين جراحي اقتصادي قرار است چه نتيجهاي حاصل شود. دوم اينکه؛ قيمت نرخ ارز در بازار و بانک مرکزي يکي شود و دولت از انتشار اسکناس بدون پشتوانه خودداري کند. در اين صورت ممکن است که ميزاني از رضايتمندي را در قاعده جامعه ايجاد کند. ولي اگر يکي از اين دو وجه انجام نشود نميتوان به موفقيت دولت در جراحي اقتصادي خيلي اميدوار بود.