گاه از ياد ميبريم آنچه ميتواند کسي را چه در زندگي، چه پس از مرگ، نزد مردم عزيز کند و به اوج برساند، خواست خداوند است، نه چيز ديگري. چه مدعياني که براي کسب محبوبيت، برنامهريزيهاي محاسبه شده ميکنند، اما نه تنها مهر آنان بر دلها نمينشيند، بلکه روز به روز ازشأن و محبوبيتشان نيز کاسته ميشود، چرا که اغلب آنان به جاي آنکه «خودشان» باشند و بر مواضع و باورهاي خودشان بايستند، بر موج مخالفت يا موافقت هيجاني مخاطبان سوار ميشوند. غافل از اينکه نميتوان هميشه بر موج سوار ماند. چون موجها ميآيند و ميروند و جز کفي از خود باقي نميگذارند. در مقابل، انسانهاي بزرگي را ميبينيم که با هر گرايش و نگرشي همواره خودشان هستند و فريب موجها را نميخورند. بر باور خويش استوارند و همزمان به مصلحت جمع نيز ميانديشند. حتي اگر جمع قدرشان را نداند. حتي اگر از آنان بيمهري ببينند و دشنام هم بشنوند. مهم نيست، چون اين عده از بزرگان به کف و سوت و هورا کشيدنها نيز دلخوش نيستند و تنها به تکليف ميانديشند. شگفتا که خداوند نيز به موقع، عزتي به آنان ميدهد که به اسطوره بدل ميشوند. دعايي نماد تمام عيار اين عده از بزرگان و نامآوران تاريخ معاصر ايران است. کسي که خود را خادم همه ميدانست اما براي خود چيزي نميخواست. او آينهاي بود در برابر ديدگان ملت و نظام. آينهاي که همه را ميديد جز خود را. او نماينده ولي فقيه بود. اما در ايفاي اين نقش، از شأن و آبروي خودش براي امام و رهبري مايه گذاشت. برخلاف کساني که از خودشان چيزي ندارند و تنها با شعارهاي کليشهاي و ادبيات فرمايشي، شامهها را ميآزارند. اينان نه تنها نفعي به نهضت و مقتداي خود نميرسانند که اسباب زحمت را نيز فراهم ميکنند. دعايي اما کسي بود که ضمن تبعيت خالصانه از امام و رهبري، با شيوههاي بديع و نو به نو، به وسيعتر شدن اين دايره ميانديشيد. ضرورتي که برخي از متوليان امر از آن غافلند و به جاي تلاش براي جذب بيشتر، روز به روز اين دايره را تنگتر ميکنند. اين در حالي است که نظام در مسير دشوار پيشرو بيش از هر چيز به اقناع عموم افراد و همراهي همه طبقات و اقشار نياز دارد. امر خطيري که همت بزرگمرداني چون دعايي را ميطلبد. او يک روحاني متدين و انقلابي بود. اما نه با تدينش گزندي به غير متدينان رساند، نه به واسطه سوابق کم نظير انقلابياش کساني را که به هر دليل روحيه مبارزه و انقلابيگري نداشتند از خود راند. ضمن آنکه تعاملش با افراد و نحلههاي غير همسو و روادارياش با همه اقشار و سليقهها سبب نشد که ذرهاي از اعتقادش به نظام و رهبري کاسته شود. همان گونه که در زهد و تشرع، روحيه بسيجي و ساده زيستي بيمانندش ديگراني را که اين گونه نبودند، غريبه نميديد و همه گرايشها را جذب خلق و خوي رحماني و عطوفت پدرانهاش ميکرد. مجموعه اين خصائل اخلاقي، از دعايي چهرهاي ساخت که به زحمت بتوان بديلي براي او پيدا کرد. عجيب آنکه با وجود اين همه دارندگي و برازندگي ادعايي نداشت و خود را خاک پاي همگان ميدانست. ضمن آنکه به تکريم اصحاب فرهنگ و دانش و هنر، آشتي و رفع نقار بين بزرگان و ترويج مدارا و رواداري در سپهر سياست و فرهنگ نيز ميپرداخت. او اکنون از ميان ما رخت بربسته و با همان غصهها تنهايمان گذاشته است. ما نيز براي بهبود اوضاع، جز مسيري که او پيش پاي ما گذاشت، راه ديگري نداريم. پس بياييم با گذشت و رواداري، مجموعه ياران و پيشکسوتان انقلاب را دوباره به يکديگر نزديک کنيم و از کوبيدن بر طبل نفرت و نااميدي دست برداريم. دعايي بيش از فاتحه، به اين نياز دارد که فاتحه کدورتها را بخوانيم. براي من مثل روز روشن است که تحقق اين امر بيش از هر چيزي روح دعايي را شاد ميکند. ما که در زنده بودنش باري از شانههاي خسته او برنداشتيم. پس بياييم در فقدان ابدياش روح او را شاد کنيم و پاداشي را که هرگز نخواست، به او بدهيم. به او که در رواداري الگويي منحصر به فرد و در مسير دشوار وفادار ماندن، تکيهگاهي مطمئن بود. براي من کمترين که اين گونه بود. بيسبب نيست که احساس ميکنم با رفتن دعايي، در طي اين مسير دشوار تنهاتر شدهام و مأمني را که در تلخکاميها و بيمهري ديدنها داشتم، از دست دادهام.