شاهنامه، اين يگانه يادگار حکيم بزرگ توس که نماد و نشانه فرهنگ، هويت اسطورهاي و ديرينه قوم ايراني با همه تنوع و تکثر روايي و اسطورهاي آن است، شايد بهترين معرّف خوي، خصلت و فرهنگ ايراني است. آيين پهلواني و جوانمردي، حماسه، و ژرفترين مواجهه انسان ايراني با مرگ، ريشه در داستانهاي شاهنامه دارد. چه کسي ميتواند «سوگ سياوش»، «مرگ سهراب» و دربهدريهاي «فرنگيس مادر کيخسرو را از ياد ببرد؟ يا چهکسي ميتواند داستان «پر از آب چشمِ» کشته شدن پسر به دست پدر و قصه آههاي سرد تهمينه را از خاطر بزدايد؟ در حقيقت شاهنامه فردوسي بزرگ، ارج و جايگاهي چون«ايلياد و اُديسه» اثر بزرگ هومر دارد و فردوسي توسي را ميتوان هومر مشرق زمين ناميد. ژرفنگري و مرگشناسي شخصيتهاي شاهنامه، چون ايلياد، انسان را متوجه سرچشمههاي هستي خويش ميکند. حال اين اثر سترگ به زبان زنده و زاينده اسپانيايي ترجمه شده و اين شايد بهترين خبر اين روزها در حوزه فرهنگ و ادبيات باشد. «انتشارت شمع و مه» به عنوان ناشري چند زبانه و بينالمللي، يکي از بزرگترين رسالتهاي فرهنگي چند دهه اخير يا به جرات ميتوان گفت، يکي از مهمترين اقدامات ميان فرهنگي سده اخير را به انجام رسانيده است. افشين شحنه تبار مدير انتشارات، به گفته خودش بيش از 11 سال کوشيده تا اين ترجمه عظيم که مشتمل بر 5000 صفحه است، با برگردان عالي دکتر «بئاتريس سلاس» شرقشناس اسپانيايي الاصل انجام و منتشر شود. انتشار اين نسخه اسپانيايي به گمان بسياري از اهل فن و ادباي حرفهاي دو کشور، حادثهاي بزرگ است؛ چراکه زبان اسپانيايي نيز چون زبان فارسي، داراي پيشينه و ديرينهاي طولاني و غني و بينهايت مضمونپرور است. در واقع از يک نظر، فرهنگ و ادبيات فارسي و اسپانيايي، همخانواده و خويشاونداني نزديک هستند و البته هرچند که از نظر ريشههاي زباني قرابت چنداني ندارند، اما از نظر تاريخي و شکلگيري مضامين بزرگ اسطورهاي و داستاني، شباهتهاي بسياري دارند. از اين نگاه، ترجمه گرانسنگترين اثر مکتوب در زبان فارسي به زبان اسپانيايي، کاري کارستان است. البته که اين اقدام مهم، متأسفانه از سوي نهادهاي متولي ارج چنداني نديده است اما يقين دارم اثري بزرگ در رابطه فرهنگي دو ملت کهنسال ايران و اسپانيا و اساسا کشورهاي حوزه فرهنگ و تمدن اسپانيايي خواهد گذاشت. انتظار همه ما اين بود که ترجمه شاهنامه، در روز بزرگداشت حکيم توس (25 اُرديبهشت ماه) در آرامگاه او رونمايي و معرفي شود؛ منتها به دلايلي نامعلوم، متوليان مربوطه، زمينههاي اين رويداد مهم را فراهم نکردند که خود جاي تاسف عميق اهالي فرهنگ و ادب است! بگذريم... همت والاي انتشارات «شمع و مه» و تلاش عاشقانه خانم «دکتر بئاتريس سلاس»، فصل تازهاي را در روابط فرهنگي دو ملت و دو تمدن دورانساز رقم زده است که اگر جوينده و پا به راه باشيم، اين مسير را با اشتياق فراوان ادامه خواهيم داد تا زمينه چنين تبادلات فرهنگي مهم و «تمدنسازي» فراهم گردد. در جهان امروز نه سلاحها و موشکها، که کلمات و تصاوير و مفاهيم، ملتها را به جهان معرفي ميکند و به يقين، شاهنامه فردوسي يکي از مهمترين اين منابع است. ميراثي ايراني و ميراثي جهاني.