مهاجرت در ایران چند مرحله دارد. موج اول، با مهاجرت، از کل کشور به چند شهر برخوردار صورت میگیرد. در موج دوم، مردم از شهرستانهای کوچک به مراکز استانها میروند و در موج سوم، مردم از روستاها و شهرستانهای کوچک به شهرستانهای بزرگ مهاجرت میکنند. اما در این میان، موج چهارمی وجود دارد که افراد از تهران به شهرستانهای حاشیهای سرریز میشوند. اینجا مهاجرت اول به دلیل توسعه یافتگی و موج چهارم، به دلیل شرایط اقتصادی رخ میدهد. تهران مقام اول در مهاجرپذیری در کشور را دارد، حدود ۵۰ درصد از مهاجران کل کشور در تهران زندگی میکنند. این نوع مهاجرتها، بهخاطر فقر نیست؛ بلکه به علت عدم تعادل منطقهای رخ میدهد. در حال حاضر، برخی مناطق کشور محروم و تعدادی از استانهای کشور تقریبا برخوردار هستند؛ بنابراین مردم مجبورند به این استانها مهاجرت کنند. با این وجود، ضرورتا کسانی که مهاجرت میکنند، محروم نیستند و امکان دارد نخبگانی باشند. تمام انواع مهاجرت مخرب است، نمیتوان گفت چون مراحل اولیه مهاجرت به دلیل حرکت به سمت توسعه یافتگی است، پس مخرب نیست. خیلیها فکر میکنند مرحله چهارم مهاجرت خیلی مخرب است چون برای آن طبقه افت دارد که از یک شهر بزرگ به حاشیه آن مراجعه کنند. گاهی رفتارهای سلبی و گاهی ایجابی میتواند در عدم حرکت مردم به سمت مهاجرت کمککننده باشد، لازم است در این خصوص نظام برنامهریزی کشور، ۸۰ درصد ایجابی و ۲۰ درصد سلبی برخورد کند. اینگونه از ورود افراد از سایر شهرها به شهرهای بزرگ نمیروند. همه ما حاشیهنشین هستیم. فرقی ندارد که در کدام بخش از شهرها زندگی میکنیم. حاشیهنشین یعنی کسی که در سرزمین خودش نباشد. یعنی افراد در ساختار فرهنگی- اجتماعی خودشان زندگی نکنند و رفتار دیگران برایشان قابل پیشبینی نباشد. اینجا تفاوتی ایجاد نمیکند که مهاجران چه کسانی باشند. تهران یک شهر کاملا حاشیه نشین است. عدم تعادل منطقهای، حاشیه نشینی ایجاد میکند. حاشیه نشینی صرفا این نیست که افراد در بافت ناکارآمد شهر زندگی کنند؛ بلکه آن است که افراد تعلق به این نظام شهری ندارد. یکی از عواقب بد مهاجرت، به هم ریختن نسبت جنسیتی است. در حال حاضر در تهران، به ازای هر ۹۸ مرد، ۱۰۰ زن وجود دارد که این موجب تأخیر در ازدواج و به وجود آمدن خانوادههای یک نفره میشود. در این نسبت جنسیتی باید به ازای هر ۱۰۳ مرد، ۱۰۰ زن وجود داشته باشد. این عدم تناسب، مهمترین نهاد زندگی بشر که خانواده است را به خطر میاندازد. از آنجا که خانمها از ساز و کار فرهنگی خودشان جدا میشوند، درصد زیادی امکان ازدواج را از دست میدهند. اساسا نسبت جنسیتی آنقدر مهم است که در کل ساز و کارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی اثر میگذارد. در این راستا باید ترمز شهر تهران کشیده شود. دولت باید کاری کند که شهرها و شهرستانها آنقدر آباد شوند که کسی نیاز نداشته باشد به تهران بیاید. عاقلانه این است که همه استانهای کشور را به صورت یکسان توسعه دهیم. در خصوص مهاجران افغان نیز باید به این امر اشاره کرد که مهاجران افغان حاشیه نشین نیستند؛ بلکه در متن هستند. روزگاری، این افراد فقط کارگری بلد بودند؛ اما الان کار با ابزار بلد هستند. اگر شرایط به گونهای پیش برود که ایرانیها در رستههای شغلی پردر آمد کار کنند، خیلی هم خوب است که افغانستانیها نیز در ایران باشند و کار کنند؛ ولی اگر قرار باشد ایرانیها بیکار باشند و آنها کارگری را هم به عهده بگیرند مشکلزاست. اگر امروز کارگران ساختمانی افغانستانی بیکار شوند، صنعت ساختمان ایران میخوابد، چراکه ما مهارت را از دست دادهایم.