ما راههاي زيادي براي توصيف احساسات خود داريم، مثلا وقتي عصباني هستيم «جوش ميآوريم»، وقتي غمگين هستيم «سينهمان سنگين ميشود» و وقتي هم که خوشحال هستيم «در پوست خود نميگنجيم.» تحقيقات نشان داده براي همه اين توصيفات توضيحي علمي وجود دارد و دليل آن اين است که احساسات ما نقاط خاصي از بدنمان را تحتتاثير قرار ميدهند. «بارعاطفي» به احساسات انباشته شدهاي اطلاق ميشود که ما را زيربار خود خم ميکنند و مخل عملکرد بدن ميشوند. بهگفته متخصصان، احساسات سرکوب شده باعث به ارتعاشدرآمدن برخي قسمتهاي خاصي از بدن ميشوند. اين احساسات را اگر پردازش نکنيم يا بروز ندهيم، انرژياي که توليد ميکنند داخل بدن باقي ميماند و ممکن است خود را به شکل تنش عضلاني، درد يا ديگر بيماريها نشان دهد. متخصصان احساسات سرکوب شده را به «يک سد بزرگ در يک شاهراه» تشبيه ميکنند که مانع گردش آزادانه انرژي ميشود. تحقيقي نشان داد که هر احساسي که اثري بر بدن دارد. يک گروه از محققان فنلاندي دست به 5 آزمايش آنلاين با شرکت صدها نفر با پيشينههاي فرهنگي مختلف شدند .شرکتکنندهها در معرض محرکي قرار ميگرفتند که احساسات خاصي را ايجاد ميکرد. همچنين از آنها خواسته ميشد که بگويند با ديدن محرکهاي عاطفي احساس ميکردند کدام قسمت از بدنشان فعال شده است و کدام قسمت غيرفعال. تحريک عاطفي ناشي از احساس شادي بر روي ماهيچههاي قرارگرفته درون معده، رودهها و مثانه اثر ميگذارد. با اين حال در مقايسه با شادي، عشق چندان در پاها احساس نميشود. هر دو احساس باعث ترشح دوپامين و سروتونين ميشوند، هورمونهاي به اصطلاح «حال خوب» که به تنظيم خلقوخو و احساسات ما کمک ميکنند. اين 2 انتقالدهنده عصبي دستبهدست يکديگر ميدهند و يک تعادل شيميايي براي تمام بدن ايجاد ميکنند.
قلب
شايد به همين دليل اين باشد که وقتي دلخور هستيم دلمان ميخواهد با مشت به چيزي بکوبيم. انرژي اين احساس درون دستها شدت ميگيرد و ممکن است احساس کنيم که بايد اين انرژي را تخليه کنيم. احساس خشم همچنين باعث ترشح آدرنالين ميشود که ماهيچهها را منقبض ميکند و فشارخون را بالا ميبرد. برخي تحقيقات هم از وجود ارتباط ميان خشم سرکوب شده با ابتلا به بيماريهاي قلبي و ضعيفشدن دستگاه ايمني بدن، حکايت دارد.
حافظه
وقتي احساس ترس ميکنيم بدن با پاسخ «جنگ يا گريز» به آن واکنش نشان ميدهد که شامل ترشح هورمونهاي اپينفرين و نوراپينفرين است که کمک ميکنند ماهيچههاي ما براي اقدام شديد آماده شوند. اين هورمونها فعاليت قلب و ريهها را افزايش ميدهند. مانند هر احساس منفي ديگري، ترس مداوم ممکن است منجر به اضطراب مزمن شود، امري که ممکن است بر حافظه اثر بگذارد و ريسک ابتلا به بيماريهاي قلبيوعروقي را بالا ببرد.
مفاصل
تحقيقات نشان داده افسردگي ممکن است باعث تغييراتي فيزيکي در مغز شود و ميتواند به سردرد و التهاب بدني بينجامد. احساس غم ميتواند علاقه به انجام برخي کارها را در ما از بين ببرد.
عواقب اضطراب
همچون ترس، اضطراب هم باعث ترشح آدرنالين ميشود و تعداد تنفس را بالا ميبرد تا مغز بتواند اکسيژن بيشتري دريافت کند و براي تهديد حس شده آماده باشد. بالارفتن ضربان قلب، درد قفسهسينه و حالت تهوع، همگي نشانههاي حملههاي اضطرابي هستند. اضطراب مداوم عملکردهاي طبيعي بدن را مختل ميکند و ميتواند دستگاه ايمني بدنمان را ضعيف سازد. همچنين اضطراب مداوم ميتواند ما را در برابر عفونتهاي ويروسي و ديگر بيماريها آسيبپذير کند. در اغلب موارد، در هنگام اضطراب، پاهاي ما سرد ميشوند. علت آن ممکن است انقباض عروق خوني باشد که باعث کاهش مقدار خوني ميشود که به سمت پاها جريان مييابند.