بستن
کد خبر: ۱۰۳۶۱۰۷

روايتي از روز خداحافظي با امام خميني (ره)

روايتي از روز خداحافظي با امام خميني (ره)

در روز يازدهم خرداد حضرت امام با وجود تنگي نفس که نيمه شب گذشته به آن مبتلا شدند، توانستند در فضاي باز بيمارستان با نزديکان ملاقات کنند، اما با اين وجود ايشان درد شديدي را در روزهاي پاياني حيات تحمل مي کردند. امام خميني (س) که چند روز پيش مورد عمل جراحي قرار گرفتند و روزهاي پس از آن را در بيمارستان سپري مي کردند، در روزهاي اخير دچار مشکلات جسماني شدند، از جمله آنکه نيمه شب گذشته به تنگي نفس مبتلا شدند. در روز يازدهم خرداد تعداد گلبول هاي سفيد به سرعت افزايش يافت، و فرمول خون حضرت امام (س) تغيير کرد، به همين خاطر دکتر منادي زاده و دکتر رافت مجدد براي تصميم گيري به تيم پزشکي ملحق شدند، به علاوه دکتر فريدون عزيزي استاد دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي نيز براي مشاوره از سوي تيم پزشکي حضرت امام (س) دعوت شدند. صبح اين روز امام به شدت احساس خواب آلودگي مي کردند که اين موضوع بعد از ظهر نسبت به صبح کاهش يافت، اما هنگام شب دوباره شدت يافت. در روز يازدهم خرداد امام حدود دو ساعت را با تخت در محوطه باز بيمارستان استراحت کردند و نزديکانشان را ملاقات کردند، همچنين نماز ظهر و عصر را در همان فضاي باز اقامه کردند. حضرت امام (س) در روزهاي پاياني حياتشان، درد بسياري را تحمل کردند، اين موضوع در خاطرات دختر گرامي ايشان خانم صديقه مصطفوي اينگونه بيان شده است: «يک بار که از ايشان سوال کردم که حالتان چطور است آيا درد هم داريد؟‌‎ ‎‌فرمود: «همه بدنم درد است.» اما جز در پرس و جوي پزشکان و ما ابتدا به‌‎ ‎‌ساکن اظهار درد نمي کردند. گاهي که صورتمان را نزديک ايشان مي برديم‌‎ ‎‌صداي ذکر و تسبيح ايشان را مي شنيديم. گاهي که چشم باز مي‌کردند اگر‌‎ ‎‌مورد خلافي را مي ديدند تذکر مي‌دادند مثلاً يکبار به خواهر زاده‌ام آقا مسيح‌‎ ‎‌گفتند: «‌‌تو چرا درس را تعطيل کرده اي؟ زود به قم برگرد من در همه دوران‌‎ ‎‌تحصيل يک ساعت وقت درس را به کار ديگري نداده‌ام‌‌».‌ يکبار شنيدم که مي فرمود: «خدايا ديگر مرا بپذير». بزرگترين نگراني ايشان‌‎ ‎‌در آن ايام نماز بود پيوسته چشم باز مي‌کرد و وقت نماز را سوال مي‌فرمود.‌‎ ‎‌مرحوم برادرم به توصيه پزشکان براي تاثير داشتن داروهاي مسکن به ايشان‌‎ ‎‌گفت شما اينقدر از وقت سوال نکنيد ما راس ساعت نماز به شما تذکر‌‎ ‎‌مي‌دهيم اما با وجود اين غلبه با ياد خدا بود که مانع تاثير ضعف ناشي از‌‎ ‎‌داروها و بيماري مي‌شد. چند بار سراغ علي آقا برادر زاده‌ام را گرفتند که او‌‎ ‎‌را خدمتشان آورده بودند. قلب ايشان دچار نوسان شد. تمام خطراتي که احتمال مي‌دادند، يکي‌‎ ‎‌پس از ديگري از راه مي رسيد. لحن برادرمان عوض شده بود و ديگر‌‎ ‎‌کلمات اميد بخش از کسي شنيده نمي‌شد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی