اين روزها مردم بحرانهاي مختلفي را دارند تجربه ميکنند. بحران تحريم و کرونا که همچنان هست. فشارها و مشکلات اقتصادي، افزايش بيرويه و غيرقابل باور هزينههاي زندگي و در کنارش وقوع برخي بحرانهاي ديگر مثل اتفاقي که در آبادان افتاد و در ابتدا خيلي به سادگي از کنارش گذشتيم. همه اينها اگر به درستي مديريت شود، ميتواند عامل افزايش اعتماد اجتماعي مردم به سازمانها و مسئولان مرتبط باشد. اما اگر درست مديريت نشود، طبيعتا نتيجه عکس خواهد بود و کاهش اعتماد اجتماعي را شاهد خواهيم بود. آنچه در مورد متروپل اتفاق افتاد، من به عنوان يک شهروند معتقدم که اعتماد را حداقل به صورت مقطعي کمتر کرده است. اطلاعرساني ناقص، در حالي صورت گرفت که به واسطه رانت يکي از اين افراد که مسئول هلدينگ ساخت و ساز مربوط به اين پروژه و حتي ظاهرا پروژههاي ديگر در منطقه اروند در حال اجراست، رخ داده و نوع پرداختن و اهميت دادن به آن و همين که بعد از شش روز عزاي عمومي اعلام شد، خودش منجر به کاهش اعتماد ميشود. نوع اطلاعرساني و اخبار درمورد بازداشت يا فوت مالک اصلي به گونهاي بود که در ابتدا خبر بازداشت وي منتشر شد و بعدها تيتر خبر خبرگزاريها تغيير پيدا کرد. با توجه به مناسباتي که فرد مذکور داشت شفاف سازي نشد که مورد تاييد است يا تکذيب ميشود. نوع عملکردي که براي آواربرداري صورت گرفت نيز نشان ميدهد که اين بحران در کنار بحرانهاي ديگر و ضعف در مديريت بحران، عاملي براي کاهش اعتماد اجتماعي خواهد شد. نکتهاي که ترديدها را حداقل در مورد ساخت و سازهاي اينچنيني نسبت به اين شرکت و شرکتهاي مشابه که اعتماد را کمتر و نگراني مردم را بيشتر ميکند، پيرو آن عدم اطمينان مردم يا ترس مداوم از وقوع چنين بحرانهايي در ساختمانهاي مشابه هست که آرامش اعضاي خانواده و افرادي که در آن ساختمانها کار يا زندگي ميکنند را کاملا بههم ميزند و خود اين ميتواند عوارض رواني زيادي را هم به دنبال داشته باشد. ما امروز بيش از هر زماني نياز به افزايش سرمايه اجتماعي و افزايش اعتماد اجتماعي در جامعهمان داريم و اين موضوع اهميت زيادي دارد. درواقع بحرانها و ناکارآمدي ميتواند بر کاهش بياعتماديها دامن بزند. اتفاقاتي که بعد از متروپل در استان خوزستان و شهرهاي ديگر افتاد يا شعارهاي که در اين تجمعات سر داده شد يا نارضايتي مردم از مديران بيکفايت، همه اينها به ترک خوردن ديوار اعتماد دامن ميزند.