بستن
کد خبر: ۱۰۳۵۳۵۳
نقدي بر رمان جولايي

ماه غمگين، ماه سرخ

ماه غمگين، ماه سرخ
سروش مظفرمقدم نویسنده و منتقد ادبی


نوشته‌‌‌هاي رضا جولايي خصوصا در چند سال اخير و از زمان همکاري‌اش با نشر چشمه، اُفت داشته است. پرکاري محسوس و نوشتن رمان‌هايي چون شکوفه‌‌‌هاي عناب و «ماه غمگين، ماه سرخ» که نه از ويژگي غافلگيري داستاني برخوردارند و نه از کشش روايي و عنصر تعليق، به ما نشان ‌‌‌مي‌دهد که حتي نويسنده‌اي کاربلد و ماهر وقتي به دام کليشه‌‌‌هاي رايج ‌‌‌مي‌افتد، ‌‌‌مي‌تواند واگردي غم انگيز داشته باشد. در اين يادداشت کوتاه ‌‌‌مي‌خواهم به رمان کوتاه «ماه غمگين ماه سرخ» بپردازم. اين رمان کوتاه شرح مستندگونه‌ اي است درباره ترور«سيدمحمد رضاي کردستاني، معروف به ميرزاده عشقي» به سال 1303 خورشيدي. رمان ساختاري خطي و متعارف دارد و نويسنده سعي کرده در هر فصل کوتاه يا بلند، يکي از شخصيت‌‌‌هاي اصلي داستان را به اصطلاح «معرفي» کند. متاسفانه از همان سطر‌‌‌هاي نخستين اثر، خواننده هوشمند متوجه ‌‌‌مي‌شود با داستاني گزارش‌گونه و تخت مواجه است. فصول مربوط به معرفي شخصيت‌ها (مثلا ملک الشعراي بهار يا محمدخان درگاهي) تخت، کم‌خون و کم‌کشش و به گونه‌اي ناشيانه مطول و مستقيم گوي‌اند؛ گو اينکه نويسنده سعي داشته به هر طريقي ‌‌‌مي‌تواند، حجم نوشته‌اش را بيشتر کند. اما اين روش در رمان مذکور بدل به تکنيکي «لو رفته» ‌‌‌مي‌شود و ضربان قلب داستان محتضر جولايي اوج نمي‌گيرد. در اين رمان به جز نثر گزارش‌گونه و تخت، شخصيت‌‌‌هاي تک بعدي و باور‌ناپذير که خواننده نمي‌تواند با آنان همزادپنداري داشته باشد، خطاها و لغزش‌‌‌هاي تاريخي مشهودي نيز به چشم ‌‌‌مي‌خورد. در بخشي از رمان، ملک الشعرا و ميرزاده به منزل اشراف‌زاده مغروري ‌‌‌مي‌روند که بعد معلوم ‌‌‌مي‌شود «احمدخان قوام السلطنه رئيس الوزراي پيشين است. اين در جايي است که در سال وقوع داستان يعني سال 1330خورشيدي، قوام السلطنه در ايران نبود و پس از دستگيري به جرم سوء قصد به جان «سردارسپه» با وساطت بزرگان قاجاريه، آزاد شده و بلافاصله به اروپا عزيمت کرده بود. بنابراين جولايي در مستندنگاري خويش هم دچار ايرادات اساسي است. ‬به يقين اين رمان کوتاه فاقد «شور دروني» و «ريتم داستاني نفس‌گير» است. اين اثر بي‌گمان حاصل «برون‌ريزي مکانيکي» و «خويش دستوري» نويسنده‌اش است. به همين دليل شخصيت‌ها وفضاها فاقد بار دراماتيک داستاني هستند. در فصلي از اثر، با شخصيت «سردارسپه رضاخان» روبه‌رو ‌‌‌مي‌شويم. شخصيتي که در همان نخستين مونولوگ‌هايش، خويش را لو ‌‌‌مي‌دهد و منطبق بر روايت‌‌‌هاي رسمي ‌تاريخي و بدون ايجاد هيچ ايهام يا تعليق دراماتيکي به برون ريزي پرداخته و قتل عشقي را صريحا بر گردن ‌‌‌مي‌گيرد! گو اينکه نويسنده قصد دارد با سرعتي باور نکردني، اثرش را «جمع» کند و تکليف شخصيت‌ها را زودتر روشن نمايد. در واقع رمان «ماه غمگين ماه سرخ» هيچ نکته تازه يا انکشاف قابل توجهي براي خواننده‌اش در بر ندارد. چه بسا بهتر است که خواننده علاقه‌مند به مسائل تاريخي به جاي خواندن اين اثر، به سراغ روايت دست اول، درجه يک و جاندار زنده ياد محمد تقي ملک الشعراي بهار از قتل عشقي برود که هم کشش و تعليق دارد و هم داستاني‌تر و جذاب‌تر از روايت جولايي است. در هر حال و در نگاهي کلي، اين سنخ روايت- مستند نگاري‌‌‌هاي تاريخي، در ذات خويش ابتر هستند. بدين جهت ‌‌‌مي‌توان گفت براي شکل گرفتن درام داستاني، تخيل، تعليق، کشش داستاني و تدوين هوشمندانه ماجراها، به علاوه شاخ و برگ دادن و بسط هوشيارانه خرده روايت‌ها از نکات مهم کار است و در صورتي که رعايت نشود، خواننده براي خواندن اثري حتي کوتاه نيز مجاب نخواهد شد. اميد است از جولايي، اين نويسنده کهنه کار آثار بهتري بخوانيم.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی