بستن
کد خبر: ۱۰۳۴۰۳۸

نيمايوشيج و حافظ موسوي

نيمايوشيج و حافظ موسوي
فیض شریفی شاعر و منتقد ادبی

 

حافظ موسوي يکي از شارحان و شاعران آراء و عقايد نيمايي است که در دام پسانيمايي‌ها و پسامدرن‌ها و ساير نحله‌هاي ادبي ديگر نيفتاده و اسير نشده است. موسوي در کتاب «پانوشت‌ها و پنج مقاله» به تقريب با تحليل و تجزيه و خوانش نظريات نيما و مخالفان او، تمام قد از نيما حمايت کرد و مخالفان او را به حاشيه نشاند. او در شعر هم به نحوي مجري انديشه‌ها و واقعيت‌هاي شاعرانه‌ ابژکتيويتيه‌ نيماست، اما در وزن عروضي نيمايي و در ساختار مکانيکي و ظاهري اشعار نيمايي از نيما و رسالت اجتماعي «دگرگوني جهان» که در اشعار نيما، شاملو، شاهرودي، شيباني و کسرايي و ديگران انعکاس يافته است، تبعيت نمي‌کند.

از ديگر ويژگي‌ها و تفاوت‌‌هاي اشعار حافظ موسوي هم با نيما آن است که او سعي مي‌کند با زباني وصفي و روايي، کلامش را به گفتار روزانه ساده‌تر، نزديک‌تر و شخصي‌تر از نيما کند. وزن طبيعي اشعار موسوي با خاطرات پررنگ و لحظه‌هاي شگفت‌انگيز تاسياني‌اش در سروده‌هاي شاعر در هم گوارده مي‌شود.

موسوي با حس تپنده‌ و لحظه‌هاي وجودي و نمودهاي طبيعي با محيط پيراموني خود ارتباط برقرار مي‌کند: «رو به روي جنگل ايستاده‌ايم/ رو به روي غوغاي سپيد آلوچه‌ها/ در حوالي فروردين...» (سطرهاي پنهاني، ص46). اين حس و ادراک ساده گاهي به عمق مي‌زند و با نگاهي فلسفي از ژرف به صورت بيروني شعر رخنه مي‌کند: «عقربه‌ها در تن‌ام مي‌شکنند/ و برف/ راه گلويم را مي‌بندد..» (همان، ص51). او مثل نيما (صداي نفس کشيدن سنگ را مي‌شنود و آواز پرندگان را مي‌فهمد) و انعکاس آن را در چشمه ماه احساس مي‌کند: «ماه، از آب چشمه نوشيده است/ که اين همه مهتابي است...» (همان، ص31).

تفاوت اشعار موسوي با شاعران رمانتيکي چون توللي و نادرپور، شايد در همين جاست که او سمت نگاهش را از زمين به سوي آسمان مي‌برد. تصاويري که شاعر ترسيم مي‌کند، با واقعيت پديدار شناسي هوسرل پيوند مي‌خورد. موسوي نگاه «مثلي» افلاتوني را وارونه مي‌کند. راوي زير چتر طبيعت و زير ريزش يک‌ريز باران تازگي و طراوت جهان را نفس مي‌کشد. او از «درخت تناور گردو به ماه مي‌رسد و از شاخ و برگ‌هاي آن درخت تنومند به باران»: «اين درخت گردو آنقدر تناور خواهد شد/ که (باز بارش باران)، از شاخ و برگ‌هاش خانه را خواهد پوشاند/ و ماه را نشان من داده‌ بود/ و گفته بود ماه/ خواهر کوچک سياره‌اي‌ست که ما در آن زندگي مي‌کنيم...» (همان، ص27).

حافظ موسوي گاهـــي در دفتر شعر «خرده‌ريز خاطرات و خاورميانه‌اي» خود و دفتر شعر «زن، تاريکي کلمات» فلسفه‌ اجتماعي نيما و شاملو را پي مي‌گيرد و آن را دگرگون مي‌کند: «هميشه کسي در تاريکي هست که ما را به وحشت مي‌اندازد/ هميشه کسي در تاريکي هست/ که خودش از وحشت/ مي‌لرزد/ هميشه کسي در تاريکي هست که گلوله‌هاي ما با صورتش/ برخورد مي‌کند... .» اين ضربات و صدمات گاهي حفره‌اي در شاعر ايجاد مي‌کند و موريانه‌وار تمام هستي شاعر را مي‌جود: «حفره‌اي در من است/ که رؤياهاي مرا مي‌بلعد/ از جنگلي دور/ سايه‌روشن وهم‌آلودي/ روي خاطرات من افتاده است/ من کجا بوده‌ام/ اين همه سال چه مي‌کرده‌ام/ يکي بيايد اين شاخه‌ها را کنار بزند.» (زن، تاريکي، کلمات‌، ص73). راوي استحاله‌وار، ذهن و عين‌، درون و بيرون را به هم پيوند مي‌زند. سايه‌روشني از اتفاقات جنگل، جنبش‌ مسلحانه ميرزا کوچک‌خان يا سياهکل از بيرون بر درون شاعر نفوذ مي‌کند و جنگل را در خود فرومي‌برد و يک حالت گوتيک‌وار و مسخ‌گونه‌‌ گريگوري‌وار کافکايي در خود وجود مي‌آورد که دست‌و‌پاي شاعر را از اقدامي موثر مي‌بندد. راوي انگار در يک وضعيت دردناک و بي‌هدف به جهاني پرتاب شده که مال او نيست.

راوي راه گريز و جاي ستيزي برايش باقي نمانده است: «من اهل اين جا نيستم/ غريبه‌ام/ لاک‌پشتي غمگين/ که در تالابي بي‌فرجام/ گير کرده است/ صداي نفس‌کشيدن سنگ را مي‌شنوم/ آواز پرنده‌ها را مي‌فهمم.» (سطرهاي پنهاني، ص66). انسان و جهان در اينجا در تضاد و تصادم قرار مي‌گيرند. راوي گير کرده است و بايد جبر رنج و جبر مرگ را بپذيرد.» حافظ امروز با حافظ قرن 14 ميلادي در تله افتاده‌‌اند و راه برون شدي نمي‌يابند. تفاوت حافظ شيرازي و نيما با حافظ موسوي هم در اينجاست که در افکار و اشعار حافظ و نيما يک توهم روشن وجود دارد. آنها «به سوي شب، ناوک شهاب» پرتاب مي‌کنند و يا ققنوس‌وار خود را به هيبت آتش مي‌افکنند؛ ولي حافظ موسوي مي‌گويد:«پنهان نمي‌کنم که پيش از اين سطرها، دوست‌ات دارم را مي‌خواسته‌ام بنويسم/ حالا کمي صبر کن/ بهار که آمد/ فکري براي تو/ و سطرهاي پنهاني خودم خواهم کرد.» حافظ موسوي وعده‌ سرخرمن مي‌دهد و تازه اگر هم بدهد به اجتماع خود پيام نمي‌دهد. او به محبوب خود و به سطرهاي پنهاني‌اش فکر مي‌کند و احتمالا به خود و يارش وعده بهار مي‌دهد و يا رندي مي‌گويد: «بزک نميــــــر بهار مي‌آد، بو که بيايد!.»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی