واپسین روزهای قرن چهاردهم را سپری می کنیم و چند روز دیگر شاهد برآمدن خورشید قرن پانزدهم خواهیم بود. خدا کند که قرن جدید، به تاوان مصائب عدیده ای که ایران و ایرانی در این صد سال از سرگذرانده، قرنی مشحون از برآورده شدن آرزوهای فروخفته این ملت نجیب باشد؛ استقلال، آزادی! قرنی که به پایانش بردیم، با هرج و مرج داخلی،آشفتگی اوضاع اجتماعی و سیاسی و عدم امنیت، فقر و قحطی و پراکندگی نیروهای اجتماعی و سیاسی شروع شدکه پس از جنگ جهانی اول، گریبانگیر ایران ما شده بود.
اینها گرچه ریشه در ساختار اجتماعی، اقتصادی و سیاسی داشت، ولی با کشیده شدن ناخواسته به جنگ بین الملل اول رشد یافت و به دلیل دخالتهای آشکار قدرتهای خارجی نظیر انگلستان، روسیه تزاری، آلمان و عثمانی در امور داخلی ایران تشدید شد. بروز این مسایل در جامعهای که به دنبال برپایی انقلاب مشروطه، آرمانهای بلندی در سر میپروراند، واکنشهای عدیدهای برانگیخت و به تدریج بستری فراهم شد تا قزاقی به نام رضاخان، به تهران لشگرکشی کند و تمام شهر را در تصرف خویش گیرد و تاج سلطنت را بر سر نهد. تاجی که برای حدود دو دهه بر سر این پیشگام مدرنیزاسیون خوش نشست.
رضاشاه پهلوی، آماری را از حکومت خویش برجای نهاد که قابل تامل است؛ ضمن اینکه این آمار پس از سقوط حکومتی رقم خورده که جز فساد و تباهی برای این کشور چیزی به ارمغان نگذاشت. رضاشاه طرح راهآهن سراسری را در کشور اجرا کرد و ایران را به نوعی برای استعمارگرانی همچون انگلیس و شوروی که دندانهایشان همیشه برای چپاول این کشور تیز بود، به کشوری استراتژیک و مفید از نظر تجاری و اقتصادی تبدیل کرد. رشد میزان سواد، رشد عمران و آبادی و رشد میزان اشتغال در کارنامه این پادشاه مستبد که ترکیب دیکتاتور مصلح را در میان جامعهشناسان به بررسی واداشت، میتوان به چشم دید، اما همای سعادت چندی بیش بر شانه این دیکتاتور دوام نیاورد و با حمله متفقین به ایران، سقوط حکومت او نیز رقم خورد. مقطع 12 ساله ابتدایی پهلوی دوم، تا کودتای 28 مرداد 32 و سیر به صدارت دکتر مصدق، ملی شدن صنعت نفت و در نهایت سقوط دولت او، مقطع دیگری از قرن حاضر را پوشش می دهد.
25 سال بعدی پهلوی دوم، مملو از فراز و فرودهای عجیب و غریب بود که در کنار پیشرفت و توسعه، اتفاقات مختلفی از قبیل مقابله روحانیت با حکومت و سلطنت، درگیریهای خونین، اعتراضات متفاوت و گاه پیدرپی داشت و سرنوشت کشور را به انقلاب اسلامی رساند که حاصلش پایان 2535 سال سلطنت در ایران، و روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی بود.
نظام تازهرویکارآمده جمهوری اسلامی ایران، پس از روبرو شدن با بحرانهای داخلی و خارجی مختلف، وارد دوره جنگ شد و هشت سال نیز درگیر آن ماند. پس از آن تلاشهای دولت سازندگی بود که در پی مرهم نهادن بر زخم های بزرگ جنگ تحمیلی بر چهره شهرها بود و دولت اصلاحات هم کوشش نافرجام برای احیای آرمان های برجای مانده از مشروطه داشت. تراژدی هشت سال دولت مهرورزی و در پی آن تکاپوی دولت دست بسته و بداقبال اعتدال که در پی خود دولت دوم مهرورزی را پدیدار کرد و برگ های آخر قرن حاضر را رقم زد. دعا کنيم در قرن جدید که طلیعه آن با آتش اوکراین منور شده، اتفاقات خوب در سرزمینمان حادث شود. مردمان ما چيز زيادي نميخواهند؛ خواست آنها حکمراني خوب با کمي منطق و انصاف است.