سال ۱۲۷۹ ه. ش به روایت تاریخ اولین تجربه ایرانیها از پدیدهای رسانهای به عنوان مجله است. «فلاحت مظفری» اولین مجله ایران با صاحب امتیازی مهدی فخیم السلطنه و با موضوع کشاورزی منتشر شد. اما این مجله رویکرد مردمی نداشت و بیشتر برای گروه خاص کشاورزان و افرادی که با امر زراعت مرتبط بودند، اطلاعاتی را منعکس میکرد. اما در ادامه ایرانیها صاحب مجلهای شدند که در سطح عمومی و به قیمت نازل دو ریال در هر جلد منتشر میشد. «اطلاعات هفتگی» به صاحب امتیازی احمد شهیدی در سال ۱۳۲۰ با رویکرد غیرسیاسی و بیشتر انتقال اطلاعات عمومی منتشر شد. تصور کنید دهه ۲۰ در ایران و تغییر دیدگاههای عمومی و بستر فراهم برای انتشار روزنامهها و نشریات. با گذشت هشت دهه شمار نشریات در ایران مطابق آمار اعلامی سیویلیکا و پایگاه داده JERF به دو هزار و ۶۱۸ مورد رسیده که از این تعداد هزار و ۶۳۱ مورد نشریات دانشگاهی را شامل میشود. رقابت دانشگاهها و مراکز علمی برای برخورداری از نشریات که بیشتر به موضوع حیثیتی و وجهساز تبدیل شده است در سالهای اخیر با رشد چشمگیر همراه بوده و به دانشگاههای کوچک شهرها نیز کشیده شده است. دانشگاهها در گروههای علمی مختلف خود به دنبال کسب مجوز نشریه هستند. در کنار مجلاتی که در گروه غیر دانشگاهی منتشر میشود، انتظار از مجلات دانشگاهی ارتقا کیفیت و کمیت تولیدات علمی و حتی کمک به بالندگی علمی دانشگاهها است. در واقع مجلات علمی دانشگاهی مهمترین گروه رسانههای مکتوب تخصصی دانشگاهها محسوب میشوند. اما در عمل شاهد چه بودیم؟ هر چند توزیع نشریات مطابق آمارهای منتشره، متمرکز در تهران و چند شهر دیگر است و توزیع جغرافیایی متعادلی در چاپ و انتشار نشریات دیده نمیشود، اما سؤال اصلی این است که آیا انتشار مجلات علمی توانسته به هدف متعالی خود یعنی ارتقای کمی و کیفی تولیدات علمی دست یابد؟ آمارها میگوید ۲۴ هزار و ۳۴۸ شماره مجله در کشور منتشر شده است که از سال ۱۳۸۵ تا ۱۴۰۰ با رشد قابل توجه مواجه بوده است. چنین رشدی یعنی یک جهش علمی و چنین جهش علمی یعنی ارتقا سطح علمی گروه نخبه و دانشگاهی که تأثیرات مثبت آن در لایههای دیگر جامعه نیز ملموس است. اما واقعیت این است که بخش عمدهای از تولیدات علمی قادر به تحقق این آرمان نبوده است. عدم تناسب تولیدات با نیازهای جامعه از یکسو و به کار نگرفتن تولیدات علمی در بخش تولید واندیشه جامعه از سوی دیگر موانعی را به همراه داشته است. هر چند دانشگاهها به دنبال ارتقای سهم خود از اعداد و ارقام مجلات علمی بودند و با خشاب پر وارد گود شدهاند اما میزان ارتباطگیری با جامعه و پاسخ به دغدغههای آن چندان قابل توجه نبوده است. به عنوان مثال در گروه علوم انسانی که موضوع ۵۶ درصد مجلات را به خود اختصاص داده است، پس خوری و تکرار نظریهها و تئوریهای کتب منتشر شده و بازخوانی، تجربیاتی که غرب از سر گذرانده است به وضوح قابل مشاهده است. چنین مطالعاتی در مقالات و مطالب علمی نیز دیده میشود و تمامی دانشجویان مروراندیشه و بازگویی آن را بدون خلقایدهها و نظریات متناسب با جامعه، مسیر حرکت خود ساختهاند. دانشگاه به فراخور مسئولیت خطیر خود در تربیت نخبگان و تأثیرگذاری برگروههای تصمیمگیر جامعه به بیماری خاموش تولید محتوای نامرتبط با بدنه جامعه مبتلا شده است.