انتظار حل و فصل انواع چالشهای اقتصادی، روابط خارجه، آموزشی، بهداشت و درمان، صنعت، تجارت، دانشگاه و... بدون کارآمدی مدیریت کلان از طریق کاربردی کردن آن، یک تناقض ادراکی و حرکت در دور باطل است. نکته قابل تامل اینکه برخی صاحب منصبان و متنفذین(آگاهانه یا ناآگاهانه) درک کاربردی از چیستی و کارکرد حکمرانی ندارند. اینکه در جهان خرد بنیاد معاصر، برخلاف جوامع خرافاتی قرون پیشین، وظیفه و فلسفه وجودی ساختار حکمرانی فراهم کردن بستر تهیه و تامین غذا، لباس، مسکن، نهادهای آموزشی، اشتغال، بهداشت و درمان و... که از طریق توسعه دانشگاهها، صنایع، کشاورزی، روابط خارجه سودمند و... میسر است، است. آیا بهنظر اذهان وطن پرست امری غیر کاربردی و غیرعادی نیست که با وجود حضور انبوه اقشار کارگری و آموزشی در خیابانها، کولبران، آشغالگردها، پارک خوابها، سوخت بران، فروش اعضای بدن برای بقا، تضعیف نهاد خانواده، ویرانی اخلاق سیاسی و... اموری چون پوشش نیمی از شهروندان، سرعت و پهنای اینترنت، برخی کانالهای مجازی، حیوانات خانگی و... دغدغه برخی از صاحب منصبان باشد؟ آیا خطاست اگر گفته شود، هیچ اندیشه، فعل، طرح یا هدف سیاسی (در هر سطحی) که در امتداد «چو ایران نباشد تن(ذهن) من مباد»، نباشد، فاقد اعتبار ملی است. یقینا اذهانی که در حال برنامه ریزی برای بسترسازی و چیدمان عناصر و عوامل خودی به منظور ادامه راه رهبری هستند، تحلیل کاربردی از اوضاع و احوال پر چالش با آیندهای کاملا غیرقابل پیش بینی، ندارند. به این دلیل بدیهی و ساده که ساختارهای اجتماعی(سیاسی) نه محصول ارادهها، تمایلات، اهداف و... فردی یا جناحی بلکه برآیند نیازها، اهداف، خواستهها و تمایلات جمعی(ملی) است. در جهان خرد بنیاد معاصر، ساختارهای سیاسی ناکارآمد بدون دخالت عوامل غیربومی، توانایی پدیدار شدن و پایدار ماندن را نخواهند داشت. برخلاف گذشتههای دور، ساختارهایی که برآمده از رضایت شهروندان نباشند، تنها موجب انواع آسیبهای اجتماعی و ملی خواهند بود. به عبارتی، ریشهها و مشروعیت ساختارهای مدیریت کارآمد سیاسی در زمان حال(نیازهای شهروندان دارای پوست و گوشت) و نه در گذشته، آینده یا منویات فردی و جناحی قرار دارد، بنابراین وظیفه وطنپرستان(فارغ از انواع جناح یا حزب بازیهای ضد ملی) است تا پیرامون «مطلوبترین ساختار مدیریت کلان سیاسی»، پژوهش، تبادل نظر، تفاهیم، همکاری و... کنند. شاید مناسبترین بستر برای تحقق و ایجاد ساختار کاربردی و متناسب با شرایط عینی کشور، ایجاد موسسه منافع ملی باشد، چراکه منافع ملی به عنوان مبدا و مقصد تمامی فعل و انفعالات اجتماعی «بذر»؛ کارآمد، پایدار و سودمندترین ساختار مدیریت کلان سیاسی است. در جهان خرد بنیاد معاصر که مبنای روابط خارجه رقابت ویران کننده بر سر منافع است، بهطور کلی دو نوع ساختار حکمرانی قابل تشخیص است. دستهای که بر بنیاد منافع ملی استوار هستند و دسته دیگر استوار بر تکیهگاههای غیربومی. با توجه به غیرکاربردی و در نتیجه غیر کارآمد بودن مدیریت کلان، «هیچ دولتی نمیتواند موفق و کارآمد باشد»، چراکه دولت عنصری از یک ساختار مدیریت کلان است. «مقصر دولتها نیستند»، بلکه چالش اصلی ساختار کلانی است که دولت بخشی از آن است. به عنوان مثال، با توجه به نوع مدیریت اقتصادی، تجاری و روابط خارجه، مگر میتوان ار کارخانههای سایپا یا ایران خودرو انتظار تولید خودروهایی با کیفیت و «قیمت»تویوتا داشت؟ نکتهای کلیدی که وطنپرستان در عرصه سیاسی باید عمیقا مورد توجه قرار دهند، اینکه «ذات سیاست پرسش و تقاضا نیست، بلکه تحمیل و گرفتن»است. اگر انبوه فعالیتهای دلسوزان در عرصههای گوناگون را از ارتفاع تماشا کنیم، انبوه از فعالان را مشاهده میکنیم که در حال جنب و جوش هستند. ویژگی آشکار این جنب و جوش، فقدان نظم رفتاری است. به عبارتی این انبوه فعالان هیچ مسیر حرکت مشخصی را دنبال نمیکنند. بنابراین، مهمترین دغدغه ذهنی «وطن پرستان»، باید یافتن پاسخهایی برای ابر پرسشهایی چون، ساختار مطلوب مدیریت کلان سیاسی کدام است؟ و چگونه میتوان چنین ساختاری را ایجاد کرد؟ باشد.