بسیاری از ناظران انتظار نداشتند که روسیه به رغم آرایش ۱۹۰ هزار نفری نیروی نظامی در مرز با اوکراین تصمیم به حمله همه جانبه به این کشور بگیرد. بیشتر محتمل به نظر میرسید که هدف حمله، محدود به منطقه دونباس و دو استان سر به شورش برداشتهای لوهانسک و دونتسک باشد که بعد از وقایع سال ۲۰۱۴ مورد حمایت روسیه قرار داشتند و به دلیل برخورداری از اکثریت روس تبار آماده بودند که با هزینه اندکی از جانب روسیه استقلال خود را بهدست آورند. حتی در این صورت هم بدون یک دستاویز موجه انجام یک حمله نظامی در نقض آشکار قوانین بینالمللی با سادهترین درسهایی که باید روسیه از جنگهای غرب در دهههای اخیر میگرفت، تعارض داشت. با این وجود، پوتین تمام این محاسبات را به هم زد و در غیرعاقلانهترین اقدام ممکن، تصمیم به تهاجم گسترده به اوکراین بدون فراهم کردن مقدمات حقوقی کافی برای مشروعیت بخشیدن به آن گرفت. اکنون با گذشت نزدیک به یک هفته از آغاز این نبرد به رغم تلفات چشمگیر طرفین و خرابیهای به بار آمده، به نظر میرسد حق با عقلانیتی بود که امتناع از یک حمله گسترده را پیشبینی میکرد. روسیه تا امروز از رسیدن به اهداف کامل بازمانده و حتی به
آن نزدیک هم نیست. طولانی شدن جنگ فراتر از جدول زمانی مطلوب شده روسیه نه تنها به اوکراین کمک کرد که شوک اولیه ناشی از این حمله را پشتسر بگذارد و به تدریج ساماندهی تازهای را برای مقاومت در برابر متجاوزان آغاز کند، بلکه کشورهای غربی و ایالات متحده را که در روزهای نخست آماده تخلیه مقامات اوکراین به مناطق و کشورهای امن بودند، به آرامی گامهای کم و بیش مؤثری را در تشکیل ائتلافی برای منزوی کردن روسیه از جمله از طریق صدور قطعنامه محکومیت روسیه در مجمع عمومی ملل متحد، وضع تحریمهای اقتصادی و حمایت سیاسی و لجستیک از اوکراین برداشتند. هیچکدام از این اقدامات احتمالا نخواهد توانست بهراحتی روسیه را به عقب برگرداند اما دستکم پیروزی آسان و بیدردسر روسیه را هم ناممکن میکند. برای پیشبینی نتیجه نهایی جنگ زود است، اما تا همین امروز هم این جنگ به رغم آنکه تا روشن شدن همه ابعاد و نتایج آن فاصله زیادی داریم، برندگان و بازندگانی داشته است. برندگان؛ چین: حداقل از سال ۲۰۱۲ که ایالات متحده استراتژی چرخش به آسیا را به میان کشید، از تمرکز بیش از حد نظامی آمریکا بر شمال شرق آسیا و احتمال وقوع درگیری نظامی نگران بوده است. بحران
اوکراین با تشدید تنش در اروپا خواه ناخواه ولو موقتا مانع از آن میشود که آمریکا با خیالی آسوده راهی مقابله با چین شود. پکن هوشمندانه ضمن مخالفت با تحریم روسیه از ایستادن تمام قد در کنار آن خودداری کرده تا از پیامدهای تشدید تنش غرب و روسیه نیز در امان بماند. آمریکا: چندپارچگی اروپا بعد از فروپاشی اتحاد شوروی و در غیاب تهدید مشترکی که کشورهای اروپایی را حول آن گردهم بیاورد، یکی از مهمترین دلایلی بود که در دهههای اخیر از احساس نیاز اروپا به چتر حمایتی آمریکا و در نتیجه تبعیت اروپا از دستورکار امنیتی واشنگتن کاسته بود. اعاده ترس از یک روسیه گسترش طلب یکبار دیگر نیاز اروپا به ایالات متحده را برای دفاع از قاره یادآوری کرد. به همین ترتیب، تاکنون آمریکا توانسته است هدایت مجازات علیه روسیه را با کمترین تعهد به دفاع مستقیم از اوکراین به منظور تضعیف این قدرت سرکش علیه ایالات متحده بر عهده بگیرد. در صورت تداوم تنش و لزوم گسترش تحریمها به بخش انرژی، آمریکا در کوتاه مدت تنها جایگزین واردات گاز ال. ان. جی به اروپاست که بهرغم بهای بالاتر میتواند مشتریان آمادهای را در اروپا پیدا کند. اتحادیه اروپا: نه شاید به
اندازه ناتو ولی اتحادیه اروپا هم هویت خود را تا حد زیادی مرهون جداسازی با روسیه است. اتحادیه اروپا که خود را بهواسطه تأکید بر ارزشهایی مانند لیبرال دموکراسی، حقوق بشر، چندجانبهگرایی و تعهد به قوانین بینالمللی ابرقدرت هنجاری قرن ۲۱ میداند، در برابر روسیه در قطب مخالف این ارزشها میتواند یکبار دیگر ضرورت و اهمیت خود را بازسازی کند. اوکراین: هرچند در نگاه اول اوکراین قربانی جاه طلبی روسیه و بیمیلی غرب به دفاع از آن شد اما با نگاهی دوربینانهتر، اوکراین خود را طرف قربانی و آسیبپذیری معرفی کرده که بهای تلاش برای تعیین سرنوشت خود را میپردازد. تنها حمله مستقیم روسیه میتوانست ادعای کیف را در ضرورت عضویت در ناتو اثبات کند. بازندگان برخلاف لیست نسبتا بلندبالای برندگان جنگ اوکراین، لیست بازندگان چندان طولانی نیست اما همانقدر مهم است. روسیه: حتی اگر روسیه در نبرد نظامی به پیروزی برسد، بعید است که فاتح نهایی جنگ لقب بگیرد. احتمالا روسیه به چیزی بیش از یک جنگ پرهزینه با تلفات بالا و دستاوردهای ناچیز و غالباً نامشروع نخواهد رسید؛ با اقتصادی تحت تحریم و بهلحاظ سیاسی منزوی که متعاقب از دست دادن اندک قدرت نرم
خود باید با آن دست و پنجه نرم کند. کشورهای اروپای شرقی و آسیای مرکزی که تاریخ را یکبار دیگر به یاد میآورند، انگیزه بیشتری دارند که اتحاد میان خود و قدرتهای بزرگ رقیب با روسیه را تحکیم کنند. اعتماد بینالمللی به روسیه نه تنها برای سرمایهگذاری اقتصادی، بلکه در روابط سیاسی به کمترین حد خود خواهد رسید.