بستن
کد خبر: ۱۰۳۲۰۰۳

آن چه در همسایه شمالی رخ داد

آن چه در همسایه شمالی رخ داد
یدا... کریمی پور استاد دانشگاه

بر پایه پژوهش‌های علمی انجام‌ شده در اندیشکده‌ها، نشان می‌دهد که همسایه شمالی ایران آن زمان که نام شوروی را یدک می‌کشید دست به اشتباهاتی زد که مسیر این کشور را به کلی تغییر داد. نخستین آن واگذاری مدیریت ملی به افراد ناپخته، نادان ولی پرادعا بود. بیشتر اعضای پولیت بورو از ۱۹۶۰ تا زمان فروپاشی شهروندان‌ با کمترین تخصص و بهره هوشی بودند که به دلیل ارثیه انقلابی به جایگاه بالایی در تصمیم سازی رسیدند. از سوی ديگر مدیران جمهوری‌ها و استان‌ها از ولادی وستوک و ورخویانسک تا ساراتف، به افراد بی‌تخصص ولی متملق و مطیع سپرده شده بود. اعتماد نزدیک به مطلق به نهادهای نظامی-‌امنیتی و تحلیل و برآوردهای آن‌ها حتی تا ۱۰ ماه پیش از فروپاشی به گونه‌ای که ادعای چیرگی بر جهان از سوی ک‌گ‌ب و ارتش سرخ تبلیغ می‌شد. همچنین استمرار سیاست خارجی ایدئولوژیک از سوی کرملین و غفلت از واقعگرایی با جهان‌ رو به دگرگونی از جمله مهم‌ترین اشتباهاتی بود که در حوزه سیاست خارجی این کشور رقم خورد. تمرکز استراتژیک‌ بر مسابقه تسلیحاتی در ازای نادیده انگاری توسعه همه جانبه اقتصادی، خلع ید کامل از کنگره، شورای عالی نمایندگان و حتی دولت و سپردن همه مسئولیت‌ها به پولیت بورو، ک‌گ‌ب و ارتش سرخ، برخورد تند با منتقدان و دلسوزان و فرستادن آنان به اردوگاه‌ها، زندان‌ها و حتی اعدام آنان، مصونیت حزبی‌ها از پیگیری قضائی به دلیل پوشش همه جانبه ایمنی آنان در برابر قانون، برخورداری مقامات حزبی، نهادها و تئوریسین‌های خاص از امتیازات همه جانبه ویژه، بی‌اعتنایی و رویگردانی قاطبه مردم از رادیو- تلویزیون و دیگر رسانه‌های تک صدای دولتی در ازای همگرایی به رسانه‌های خارجی و رشد و نمو آرام آرام نهادهای موازی در کنار نهادهای رسمی و چیرگی تصمیمات آن‌ها بر مصوبات از جمله دلایل دیگر بود که کار را به اینجا رساند. بخش قابل توجهی از سرمایه ملی در همسایه شمالی ایران صرف تبلیغات می‌شد، در حالی که قاطبه مردم از درون ناراضی بودند. همنوایی و بلکه یکی شدن و یکپارچگی قانونگذاری، تفسیر قانون و نظارت بر قانون و اجرا و در نتیجه چیرگی تمامیت‌گرایی بر مدیریت کشور از یک سو و تمرکز نامحدود قدرت در پولیت بورو و نهادهای نظامی- امنیتی در ازای کاهش قدرت تصمیم گیری نهادهای مردم پایه از سوی دیگر سبب شد تا گسترش احساس بی‌عدالتی در میان ملت بیشتر شود. نتیجه این رویکرد یا احساس، زایش و فراگیر شدن بی‌اعتمادی در سه مقیاس بود.همین سه گونه بی‌اعتمادی بستر فروپاشی رژیم‌ سوسیالیستی را پهن کرد. نخست فرو ریختن اعتماد بین ملت- دولت، گسترش بی‌اعتمادی بین اتحاد شوروی و دیگر کشورها به شکلی که از سال ۱۹۶۰ به بعد کمتر دولتی نسبت به مسکو اعتماد داشت.همچنین سرایت حس بی‌اعتمادی بین دولتمردان وهم‌حزبی‌ها که مجموع این عوامل منجر به فروپاشی شوروی شد و همچنان نیز گریبان این کشور را گرفته است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی