تحولات اوکراین اگر در نهایت به جنگ تمامعیار کشیده شود تاثیرات مخرب خود را بر مذاکرات وین خواهد داشت. یعنی روسیه به شکل پررنگتری سعی خواهد کرد مذاکرات وین در یک مسیر چالشی و حتی یک بنبست دیپلماتیک طی طریق کند تا کرملین بتواند از آن به عنوان اهرم فشاری در برابر اروپا و آمریکا استفاده کند. دولت رئیسی هم متاسفانه به جای یک سیاست خارجی مستقل، عملا مدیریت مذاکرات وین را به دست میخائیل اولیانوف سپرده است. اکنون تهران به تنهایی در برابر سه کشور اروپایی آلمان، فرانسه و انگلستان و همچنین روسیه و چین و حتی آمریکا به عنوان شش ابرقدرت جهانی در وین مذاکره میکند و قبلتر هم این مذاکرات در قالب ۱+۵ توسط دولت روحانی به برجام منجر شد، هرچند که اکنون به شکل مذاکرات دولت رئیسی انتقاد دارم، اما با اینحال توان دیپلماتیک ایران ثابت شده است. در این بین تنها چیزی که میتواند قدری اثر مخرب داشته باشد حضور انگلستان به عنوان عضو دائم شورای امنیت، دارای حق وتو و همچنین قدرت اتمی و نظامی بالاست. حال در چنین شرایطی چرا نباید ما از بحران اوکراین در راستای منافع خود استفاده کنیم؟! انگلستانی که به راحتی میتواند با سفر وزیر امورخارجه خود مسکو را در راستای منافعش تحریک کند چرا ما نباید این کار را بکنیم؟! واقعا اگر انگلستان بخواهد میتواند یک بازیگر کلیدی در حل و فصل بحران اوکراین باشد، اما اینکار را نمیکند؟ اول اینکه اتفاقا برخلاف قاطبه جریان رسانهای، دیپلماتیک و بدنه کارشناسی، وقوع جنگ در اوکراین دست غرب و به خصوص ایالات متحده آمریکا قرار دارد. چون اگر برای مثال ناتو اعلام کند که از عضویت زودهنگام اوکراین در پیمان آتلانتیک شمالی صرف نظر خواهد کرد بدیهی است که جنگ هم روی نخواهد داد. پس کشیدن ماشه دست واشنگتن و ناتو است. دوم آنکه اینجا مسأله حیات و ممات پوتین جهت بقای روسیه برابر این تمرین مجبور است در برابر اقدامات ناتو واکنش لازم و سریع خود را نشان دهد در غیر اینصورت عملا شرایط به سمتی پیش خواهد رفت که مسکو توان مدیریتی بر آن نخواهد داشت. معتقدم اگر وضعیت پیچیدهتر شود کرملین احتمال حمله نظامی و اشغال اوکراین را در دستور کار خود قرار خواهد داد، اما اینکه این اشغال تا کجا پیش خواهد رفت و تا چه مدتی روسیه در اوکراین باقی خواهد ماند و یا اساساً این اشغال با هدف الحاق اوکراین مانند کریمه به خاک و سرزمین روسیه تمام میشود جای بحث جداگانه دارد. چون هر کدام از این سناریوها اقتضائات، شرایط و فضای خود را میطلبد. اما نکته مهمتر اینجاست که ما علاوه بر تهدیدات امنیتی، نظامی و دیپلماتیک حضور آمریکا و ناتو در اوکراین باید به پارامتر روانشناختی و تاثیر اجتماعی جامعه اوکراین هم توجه کنیم. جامعه اوکراین میتواند الگویی برای کل مردم روسیه باشد. یعنی اگر مردم روسیه شاهد آن باشند که مردم و جامعه اوکراین پذیرش در ناتو، اتحادیه اروپا و پیوستن کامل به بلوک غرب را پذیرفته و هضم کردهاند باعث تسریع و تشدید این انتظار و خواسته در میان روسها خواهد شد. بنابراین پوتین خود را به آب و آتش میزند که مانع از حضور ناتو و پذیرش اوکراین در پیمان آتلانتیک شمالی شود. انگلستان نفوذ بالایی در تصمیمگیری سیاست خارجی آمریکا دارد، کما اینکه لندن نقش جدی و کلیدی در انعقاد پیمان آکواس و تنش بین پاریس و واشنگتن داشت. از آن طرف لندن بهرغم تنشهای موجود با کرملین میتواند پوتین را به یک انعطاف در مواضع خود پیرامون بحران اوکراین بکشاند، اما چرا این کار را نمیکند؟! چون از یک طرف آغاز جنگ اوکراین میتواند اروپا را به یک بحران تمام عیار بکشاند که بیشک بخشی از منافع بریتانیای بعد از خروج از اتحادیه اروپا تامین خواهد کرد. دوم اینکه در صورت آغاز جنگ در اوکراین نقش و نفوذ ناتو برای تامین امنیت اروپا پررنگتر خواهد شد. در این بستر قطعا سایه سنگین انگلستان بر اقتضائات امنیتی، دیپلماتیک، نظامی و دفاعی اتحادیه اروپا بیشتر میشود. اگرچه انگلستان از اتحادیه اروپا خارج شده است، اما بازیگر کلیدی در ناتو به شمار میرود و لندن از طریق ناتو میتواند بر تحولات اتحادیه اروپا هم اثرگذار باشد و آن را در مسیر منافع و اهداف خود پی بگیرد. در اینصورت نگاه آنگلوساکسونی مشترک انگلیس و آمریکا بر کل اتحادیه اروپا حاکم خواهد شد و از این طریق نظم جدید مدنظر واشنگتن و لندن در کنار مرز روسیه در کل اروپا پیاده خواهد شد. پیرو این نکته معتقدم احتمالا آمریکا و انگلستان حتی حاضرند با تحریک روسیه برای آغاز جنگ، نصف خاک اوکراین را هم به پوتین بدهند تا این نقشه پیاده شود.