«باد مرگ» مجموعهای از هفت داستان سروش مظفرمقدم، در ژانر رئالیسم جادویی و ادبیات فانتزی(وهمی) است. در این اثر نویسنده سعی دارد مخاطب را با تنوعی از مضامین، سبک، زبان و نثر داستانی روبهرو کند. به عنوان مثال، داستان باغ سایهها، اثریست با زبان شاعرانه و ارکاییک که از دیدگاه منجم هندی روایت میشود که به دست نادرشاه اسیر شده و به دژ کلات آورده شده است. عبدا... ابن محمد دهلوی، پیریست شگفتانگیز. چراکه بر تقدیر و آنچه که رخ میدهد واقف است و نیک میداند زندگی انسان در کشاکش خشونت و جنگ و کشتار، چون سایهای گریزنده، ناپدید میشود و به فنا میرود. در داستانهای دیگر کتاب خواننده با زبان و فضاهای متفاوتی روبهروست: جاده دست خضر داستانی است در مایههای نوآر و با گرایش آشکار به رئالیسم جادویی. در این داستان راننده نعشکشی به نام موسی بیدستانی، قرار است نعش زنی جوان را به نقطهای دور افتاده منتقل کند. در مسیر حوادث غافلگیر کنندهای پیش میآید که زندگیاش را به کل دگرگون میکند. در این کتاب، مرگ به نوعی محور اصلی همه داستانها و حلقه اتصال مضامین داستانی است. سکوت جمجمه، در دهه سی خورشیدی میگذرد و زمینهای تاریخی دارد. خانوم خانوما داستانیست با مایه رئالیستی و در بستر زبان و فرهنگ عامیانه، که ویژگی اصلی آن روایت پرکشش و قصهگویی پررنگ راوی داستان است. در داستان شب شکسته، قهرمان اصلی، دختر جوانی است که به دست آقا محمدخان قاجار، پادشاه اخته به اسارت گرفته شده و شاه پیر، قصد دارد تا به هر طریق ممکن از کیمیای جوانی و زیباییاش بهرهگیرد و به آرزوی ناممکناش یعنی داشتن فرزندی از صلب خویش دست پیدا کند. فضای این داستان بهشدت مهآلود، رازورزانه و جادویی است. دیالوگها بهخوبی تراش خوردهاند و حرکت داستانی، در اعماق متن جریان دارد. تعابیر و تشبیهات آشنازدایانه و غریب، تصاویر بریده و وهمانگیز و جریان روایی مستمر و زیرپوستی، بر عمق داستان افزوده است. نویسنده بدون شتاب و با دقت و وسواس، صحنهها را میآراید و زمینه را برای رخدادن هولناکترین یا غیرقابل تصورترین رویدادها آماده میکند. در مجموع کتاب باد مرگ از نظر روایی و سیر حرکت داستانی به نوعی پختگی رسیده و مشخص است قلم نویسنده بر مدار عجله و شتاب حرکت نمیکند. این تنوع و کثرت فضاها و مضامین، بر لذت خواندن متن میافزاید و میتواند سلیقههای مختلفی را در بر بگیرد. داستان پایانی مجموعه، روی دیگر سکه، با در آمیختن تخیل و واقعیت، جهانی عجیب و درونی را میآفریند. راوی که تصور میکند نامزدش را در سانحه تصادف اتوبوس از دست داده، پس از مکالمه تلفنی شبانه با صدایی که مدعی میشود خود دیگر اوست، پی میبرد که نهتنها در آن اتوبوس حضور داشته، بلکه این خود او بوده که پس از تصادف نامزدش را کشته است. میزان در آمیختگی توهم و واقعیت در این داستان بسیار بالاست. در مجموع باد مرگ تجربهای متفاوت از سروش مظفرمقدم به شمار میآید.