خبرها حکایت از برداشته شدن منع مذاکره با آمریکا برای پیشرفت مذاکرات برجامی و رسیدن به توافق دارد. این اقدام قطعا یک گام به پیش است و باید از آن استقبال کرد و اکنون نباید به سرزنش کسانی پرداخت که مطلق مذاکره با آمریکا را به معنای بیغیرتی و یا بیاطلاعی از سیاست میدانستند و به دولت روحانی اجازه ندادند که همین تصمیم را با تیم مذاکره کننده حرفهای و زبده خود به پیش ببرد، هر چند لازم است به تحلیل ریشهها و زمینههایی پرداخت که منجر به اتخاذ یک ایستار زیان بار در سیاست ورزی شد و سالها منافع ملی را به گروگان گرفت. آنچه بیش از همه جای تحلیل و موشکافی دارد، برداشتهای گزینشی و یک سویه عقیدتی و ایدئولوژیک است که در تمام این سالها به عنوان سند دینی منع مذاکره در تریبونها مطرح میشد و این در حالی بود که این نوع استکبار و ظلم ستیزی مطلق که امکان هرگونه مذاکره را سلب میکرد، هیچ پشتوانه قابل اعتنایی در معارف دینی ما ندارد. سیره پیامبر اکرم (ص) مملو از مذاکره و انعقاد قرارداد ترک مخاصمه و صلح با دشمنانش است. یکی از مهمترین مذاکرات پیامبر (ص) با دشمنان خونیاش مشرکان مکه بود که به صلح حدیبیه معروف است و آنچنان
برای مسلمانان دستاورد داشت که خداوند از آن با عنوان فتح مبین یاد کرد. در این مذاکرات پیامبر در برابر جسارتهای نماینده مشرکان کوتاه آمد تا مذاکره و صلح به سرانجام برسد. علی (ع) برای پیشگیری از جنگها، با مخالفان مسلح خود مذاکره میکرد. در جنگ صفین بر اساس رای اکثریت لشگریان خود تن به مذاکره و حکمیت با معاویه داد، هر چند شخصا آن را قبول نداشت و در عمل هم به زیان او تمام شد. مخالفت با مستکبران ظالم و متجاوز به حقوق انسانها وظیفهای عقلی است و توصیه دین در راستای تایید همین فرمان عقل است اما عقل و دین چنین مخالفتی را مشروط به قواعد و ضوابطی کردهاند که از جمله آنها نتیجه بخش بودن و در جهت منافع ملی قرار داشتن و مهمتر از همه رضایت مردم است و کسی حق تحمیل هیچ جنگ و نبرد و تحریمی را بر مردم بدون رضایت آنها ندارد. اکنون باید کوتاه آمدن نظام را از یک راهبرد اشتباه به فال نیک گرفت و درخواست کرد که نهادهای بالادستی اقدام به طراحی سیاست خارجیای هوشمندانه و متوازن و مرتبط با همه قدرتهای جهانی در جهت تامین منافع ملی نمایند.