هم اکنون پس از چهل سال سر دادن شعار نه شرقی نه غربی در شرایطی که شوروی سقوط کرده و بلوک غرب دارای قدرت سابق نیست اما در عین حال دارای قدرت نظامی و اقتصادی بالایی است و توانایی اعمال فشار و تحریم ایران و ایجاد اجماع جهانی علیه ایران را دارد و همچنین چین که در بلوک شرق قرار دارد در حال تبدیل شدن به بزرگترین اقتصاد دنیاست، تنها منجر به منزوی شدن بیشتر ایران و بردن اقتصاد ایران به مسلخ میشود. شایان ذکر است که این مسئله هم درباره شرق یعنی چین و هم درباره غرب با یادآوری این مساله که جهان غرب صرفا آمریکا نیست، صدق میکند. ذکر این مساله ضروری است که عامل خارجی در نهادینه شدن این شعار دخیل بوده است و ایالات متحده آمریکا و جهان غرب نیز باید یک بازنگری اساسی در قبال سیاست و رفتارهای گذشته خود در قبال ایران کنند و رفتار خود را در قبال ایران اصلاح کنند اما در صورت تداوم واگرایی روابط آمریکا و ایران و با وجود این مسئله که جهان غرب به آمریکا وابسته است باز هم میتوان به این مسئله اشاره کرد که جهان غرب صرفاً شامل آمریکا نیست و کشورهای زیادی از جمله آلمان، فرانسه، بریتانیا و سایر کشورهای اروپایی جهان غرب را تشکیل میدهند. بنابراین سر دادن شعار نه غربی به صورت کلی تنها به سناتورهای جمهوریخواه تندروی آمریکایی بیشتر کمک میکند تا بقیه جهان غرب را علیه ایران با خود همراه کنند. ایران میتواند با بازنگری در برخی از شعارها و یکی نکردن همه جهان غرب تا میزانی روابط حسنه با سایر کشورهای غربی داشته باشد و اجماع جهانی علیه خود را از میان ببرد. در قبال مسئله چین و شرق نیز باید به این مسئله اشاره کرد که در مقابل بخشی از نیروهای سیاسی داخل ایران که صرفا هوادار رابطه با غرب هستند و بخش دیگری از نیروهای سیاسی که صرفاً هوادار رابطه با چین و روسیه هستند که این مسئله به واگرایی و ایجاد یک تضاد در بین نیروهای سیاسی کشور منجر شده است. در حالیکه این موضوع در سایر کشورهای جهان و منطقه وجود ندارد و روابط خارجی به دعواهای گروهی و جناحی کشورها تسری پیدا نمیکند، اما متاسفانه در ایران جناح اصلاحطلب و میانه رو تا اندازهای به سمت غرب متمایز است و سمپاتهای این جریان اقدام به چین ستیزی و روس ستیزی از نوع کور میکنند. در سوی دیگر جناح اصول گرا به سمت شرط متمایل است و سمپاتهای این جناح نیز متقابلا همین اقدامات را انجام میدهند و بهطور گسترده تنها مسائل سیاه جهان غرب را بدون در نظر گرفتن پیشرفتهای اقتصادی و تکنولوژیکی منعکس میکنند. اما همانطور که اشاره شد در سایر کشورها این موضوع وجود ندارد. بهطور مثال در کشور همسایه و رقیب منطقهای ایران یعنی عربستان سعودی این کشور از لحاظ سیاسی و نظامی به جهان غرب وابسته است، اما هیچ یک از اشکال شرق ستیزی و یا چین ستیزی در اظهارنظرهای نیروهای سیاسی و مخصوصا رهبران این کشورها دیده نمیشود، و با وجود وابستگی سیاسی و نظامی عربستان سعودی به آمریکا این کشور دارای روابط بسیار حسنهای با چین دارد. در سالی که گذشت حجم تبادلات اقتصادی بین عربستان سعودی و چین بیشتر از تبادلات مالی بین عربستان سعودی با آمریکا بوده است و عربستان توانست یک موازنه بین غرب و شرط در کشور خودش ایجاد کند. در عین حال عربستان و روسیه سرمایهگذاریهای متقابل گستردهای در اقتصادهای همدیگر انجام دادهاند، در حالی که روسیه در جنگ سوریه با نیروهای نیابتی مورد حمایت عربستان میجنگید و عربستان به این وسیله هم منافع نظامی و امنیتی خود و هم منافع اقتصادی خود را تامین میکرد مانع از واگرایی خود با سایر کشورها میشد. سایر کشورهای کوچک عربی نیز از همین الگو استفاده میکنند به طور مثال کشور کویت سالیانه بیش از ده میلیارد دلار صادرات نفت به چین دارد و دارای روابط اقتصادی خوبی با چین است اما در عین حال و روابط اقتصادی و نظامی و امنیتی خود را با ایالات متحده آمریکا حفظ کرده است. در پایان نیز باید یک موضوع دیگر را در بعد اجتماعی مطرح کرد و آن این است که چین ستیزی غرب ستیزی (در صورتی که آمریکا و غرب تمایل به اصلاح رفتار خود داشته باشند) روس ستیزی، عرب ستیزی نشانگر این مسئله است که رگههایی در بین بخشهای کوچکی از مردم ایران (نه همه مردم) وجود دارد، و این مسئله به سیاست نیز تسری پیدا کرده و تبعات آن منجر به انزوای ایران و مردم ایران از جامعه جهانی و ایجاد اجماع علیه ایران و تداوم تحریمها و وضعیت اقتصادی فعلی ایران و از همه مهمتر قطع ارتباط اقتصادی ایران با جهان است، باید گفت در راستای اصلاح رویه فعلی نخست آمریکا و غرب باید رفتار خود را نسبت به ایران اصلاح کنند و در درجه دوم مردم ایران از چین ستیزی، روس ستیزی، دشمنی با مردم غرب دوری کنند. در نهایت نیروهای سیاسی نیز با باز تعریف جدید در مفهوم شعار «نه شرقی نه غربی» به مفهوم ایجاد موازنه و استعمار ستیزی و نه ستیز و دشمنی کور با شرق و غرب و یا نداشتن رابطه با شرق و غرب میتوانند در این راستا قدمهای مثبتی را بردارند.