رابطه ایــران و عربستان از بــدو پیروزی انقلاب تاکنون با رقابت و تنش همراه بوده است و موفقیت منطقهای ایران به نحوه ارتباط با عربستان بستگی دارد که باز هم هاشمی و «خانواده» آن را تنظیم میکردند و نه «دولت ایران.» تحلیلی که «این روزها» رهبران عربستان از «آن روزها» میدهند آن است که انقلاب ایران باعث شد محافل مذهبی عربستان برای جلوگیری از عقبافتادن از صبغه اسلامیت به تندروی روی آورند و بکوشند که خود را بیشتر مسلمان بنمایانند. ازاینرو، به اقدامات انقلابی و مشابه با ایران دست زدند و عربستان را با این چالشی که هماکنون در آن غرق است روبهرو کردند. تلاش برای محدودسازی ایران در منطقه و جهان با پول و سیاست عربستان، چه در جریان جنگ تحمیلی عراق با ایران و چه تحریمها اقدامی ناشناخته نبود؛ اما اینکه چگونه باید با عربستان تعامل کرد، همچون امروز، بیپاسخ بود. رابطه تیره ایران و عربستان که از نظر دیپلماتیک نیز قطع بود، با خصومت همۀ کشورهای حوزۀ خلیج فارس با ایران همراه بود، کشورهایی که زعامت عربستان بر آنها باعث شده بود که سد بزرگی جلوی روابط خارجی ایران باشند. از نظر کشور، سیاست تنشزدایی با همسایگان سیاست مطلوبی
بود، اما اجرای آن بهدست چه کسی و چگونگی اجرای آن پرسش اصلی بود. این «هاشمی» بود که اعلام کرد باید نخست، روند دشمنسازی را در منطقه متوقف کرد، بهاینترتیب وارد این معرکۀ بهصورتعیان شد. او بود که گفت: «ایران نباید همسایگان خود را تحقیر و یا مرعوب کند و یا موجب شود آنها احساس ناامنی کنند. ما باید برای ثبات در خلیج فارس با یکدیگر همکاری کنیم.» با هاشمی و خانواده بود که امکان رابطۀ نِسبی مناسب با امیر عبدا... حاکم عربستان به وجود آمد. از آن طریق بود که آرامشی بر روابط ایران با عربستان مستولی شد و امکان مدیریت تحولات، بهرغم دخالتهای آمریکا، مقدور شد. وزارت امور خارجه آقای خاتمی یا وزارت امور خارجه آقای احمدینژاد نمیتوانستند با خانواده حاکم بر عربستان تماس برقرار کنند و اینکه این خانواده تعاملپذیر نبودند. آنها فقط یک مناسبات و یک منطق را میشناختند و آن هم منطقِ تماس خانوادگی بود که با خانواده هاشمی تجربه کرده بودند و با آن احساس آرامش میکردند و اینکه میتوانستند ازاینطریق پیام خود را برسانند و نتیجه بگیرند. تلاش برای حفظ چنین روندی نه با سیستم و منطق روشنفکری حاکمبر دولت آقای خاتمی امکانپذیر شد و
نه با لمپنیسم دولت بعد، و روند متفاوت و برگشتناپذیر ِکنونی حاصل شد. «هاشمی» در آن دوران دستاوردهای بسیاری داشت که عبارت بودند از: ۱ - برقراری روابط مجدد سیاسی با عربستان؛ ۲ - اجرای توافقنامۀ امنیتی با عربستان؛ ۳ - افزایش تعداد حجاج ایرانی؛ ۴ - گسترش حج عمره و حتی حفظ شکلی از تظاهرات برائت از مشرکان؛ ۵ - سرمایهگذاری عربستان در ایران. همۀ اینها اقداماتیست که به نظر نمیرسد دوباره تکرار شود. دراینمیان، از همکاری عربستان با ایران در اوپک برای افزایش قیمت نفت که نتیجه همکاری «شخصی هاشمی» با حکام عربستان بود تا حمایت عربستان از برگزاری اجلاس سران کنفرانس اسلامی نمیتوان بهسادگی گذشت. هاشمی «دولتمردی» بود که در زمان مسئولیت خود دید گستردهتری نسبت به سایر گروههای موجود در حاکمیت داشت و از همۀ توانمندیهای موجود در کشور استفاده کرد، حتی از توانمندیهایی که از نظر بسیاری از انقلابیان فامیلبازی محسوب میشد. ازاین بابت، به او انتقادات زیادی شد؛ اما دستاورد آن روش برای کشور بیش از طعنه دیگران ارزش داشت. دیگران و مخالفان این روشها را در منطقه برنتافتند و از مخالفتهای خود نتیجهای هم نگرفتند، اگر فرض کنیم
ضررری به کشور نرسانده باشند.