گروه طالبان که چند ماه پیش کنترل کشور افغانستان را با حمایت پاکستان بهدست گرفت، چند روز پیش درپی درگیری مرزی در ولایت خوست افغانستان با مرزبانان پاکستانی بخشی از دیوار امنیتی احداث شده ارتش پاکستان در امتداد خط مرزی مناقشهآمیز دیوراند را تخریب کرد. دیواری که دولتهای قبلی افغانستان هرگز به خود جرات نزدیک شدن به آن را نمیدادند اما طالب که تصور میشود نیروی دستساز پاکستان است، نه تنها دیوار امنیتی پاکستان را تخریب کرد، بلکه این ذهنیت را در اسلامآباد باچالش جدی روبهرو کرد که افغانستان را بدون درد سر جدی به چنگ آورده و در دوره حکومت طالبان اولا میتواند خط مرزی دیوراند را به سود خود بهصورت نهایی حل و فصل کند و ثانیا بالاتر از آن این ذهنیت تاریخی را عملیاتی کند که افغانستان باید در پی خروج انگلیس از شبهقاره هند حکمی همچون بلوچستان پیدا میکرد و به پاکستان واگذار میشد. دراین نگاه ژنرالها و بوروکراتهای پاکستان که درتنگنای عمق استراتژیک با هند دشمن اصلیشان قرار دارند خط مرزی طبیعی میباید آمودریا وهمسایگی با آسیای مرکزی بود و نه خط دردسر ساز دیوراند. با تخریب بخشی از دیوار امنیتی احداث شده ارتش پاکستان بهدست طالبان این ذهنیت پاکستانیها با چالش جدی روبهرو است. طالب در ذهنیت خود خط مرزی دیوراند را به رسمیت نمیشناسد و با نظامهای سابق تفاوتی ندارد. معنی دیگر این سخن این است که خط دیوراند بیاعتبار است و همانطور که امیر عبدالرحمان خان امضاکننده خط دیوراند دردوران ضعف و ناتوانی در مقابل قدرت استعماری انگلیس در سال ۱۸۹۳ میلادی گفته بود که این خط از قلب پشتون میگذرد وآن را به دوپاره تبدیل کرده است و روزی باید از قلب پشتون درآورده شود. طالبان نیز همچین باوری دارد. همچنان که همه رژیمهای حاکم در افغانستان و قومیت پشتون از گذشته تابحال چنین باوری داشته و دارند. اما مساله پشتون تنها در تقسیم آن نیست. بحث مهمتر ادعای کابل است که روی سه بخش مهم که درمعامله دیوراند به باور افغانها از افغانستان جدا و به امپراتوری استعماری انگلیس ملحق شدند و پاکستان وارث آن شده است، یعنی هفت منطقه قبایلی، ایالت خیبر پختونخواه و ایالت بلوچستان میباید به قلمرو ملی افغانستان بازگردانده شوند. طبق همین برداشت مهلت ۱۰۰ سالهای برای اعتبار خط مرزی دیوراند وجود داشته است که آن هم دیر زمانی درسال ۱۹۹۳ میلادی پایان یافته است. کافی است که در ارتباط با این موضوع درنظر داشته باشیم که بلوچستان شرقی ملحق شده به پاکستان به تنهایی ۴۷ درصد خاک پاکستان را تشکیل میدهد. روشن است که طالبان با تخریب دیوار امنیتی دیوراند پاکستان را درچه تنگنای راهبردی قرار داده است و سکوت مطلق خبری در این باره کاملا حساب شده است تا مناسبات طالبان و پاکستان را بیش از این متزلزل نکند و راهی برای حل معقول این مشکل یافت شود. به نظر میرسد که ژنرالهای پاکستان دو خطای راهبردی مرتکب شده باشند بدون آنکه خود به پیامدهای بلند مدت آن توجه داشته باشند. ظاهرا منافع کوتاه مدت آن قدر اغواگرایانه بوده که کار کشتهترین ژنرالها در «ایاسای» را هم دچار اشتباه محاسباتی کرده است.