در شرایطی که قرار است دور هشتم مذاکرات آخرین دور گفتوگوها در وین باشد، طبیعی است که طرفین با در نظر گرفتن منطق مذاکرات به جای باج خواهی و افزونطلبیهای بیدلیل و خارج از منطق، گفتوگوهای وین را معطوف به نتیجه نمایند، نتیجهای که بتواند شرایط را برای طرفین واجد بیشترین مطلوبیتهای راهبردی سازد. در این ارتباط، نتیجهمند شدن دور جدید مذاکرات وین بیش از همه مسئلهای است که مردم ایران و افکار عمومی انتظار آن را دارند چراکه اولا صدای مخالفی وجود ندارد که بخواهد برجام را ترکمنچای و آن را به مثابه باج دادن به کدخدا بداند و ثانیا از مانع تراشیهای مجلسی یک دست اصول گرا خبری نیست، ضمن آنکه روندهای قدرت یکدست شده و جملگی دست به کار شدهاند که تا برجام به فرجام برسد. واقعیتهای آشکار و نهان کشوری چون ایران نشان میدهد که در شرایط وخامت اوضاع اقتصادی، این مردم و طبقات آسیب پذیر و ضعیف آن بودهاند که متحمل بیشترین فشارها و تنگناها شدهاند، به گونهای که این فشارها و تنگناها هیچگاه نتوانست گروهها، الیتهای ابزاری و نزدیکان به مناصب قدرت و ثروت را مبتلابه آسیبها و مصائب، تنگناها و تحریمها کند. در واقع نزدیکان به مناصب قدرت و ثروت به جهت طبیعت و سرشت سیاست در ایران دارای مصونیت ذاتی از فشارها و تنگناهای حاصل از اوضاع وخیم اقتصادی بوده و هستند و حتی نمیتوان تصور کرد که امواج این وخامت بتواند از چند صد کیلومتری آنها عبور کند. در شرایط حاضر هم حاصل همه فشارهای اقتصادی و پیامدهای کار افزایانه واشنگتن یا همان کارزار فشار حداکثری در قالب ایران آزاری و بد عملی تروئیکای اروپایی برجام، زندگی و حیات همین طبقات زیرین جامعه را متاثر ساخته و به نظر میرسد که در صورت تداوم وضعیت، اتفاقات غیر منتظره و بیدلیلی رخ دهد. تحت این شرایط اگر دست اندرکاران و همه خادمان نظام میدانند که خود را وامدار مردم و بقای خود را مرهون حضور آحاد ملت در صحنه هستند، پس باید برای مردم و البته به کام آنها، با اتخاذ تدابیر مناسب همه تنگناها و مصائب موجود بر سر راه مردم را با یک مذاکره دقیق و حساب شده با هدف گشایش اقتصادی مرتفع کنند. فراموش هم نشود که هرگونه گشایشهای اقتصادی نیز باید بتواند پول نفت را بر سر سفره مردم بیاورد، قدرت خرید را بالا ببرد و مشکلات ناشی از بیکاری، تورم، گرانی و رکود را به پایینترین حد ممکن خود برساند. برای ایجاد این اقدام و تحول حاجت هیچ استخاره هم نیست و نباید این گونه تفسیر شود که مذاکره آنهم برای گشایش اقتصادی به معنای سر کشیدن جام زهر و یا عقب نشینی از آرمان انقلاب و نظام است. منطق واقع گرایی حکم میکند که برای منافع ملی و مصونیت نظام و حاکمیت از مجاری گفتوگوها تلاشهای سازندهای به عمل آید. حال اگر حاکمیت و دولت و دستگاه دیپلماسی بتواند برای ملت این مذاکره را با هدف گشایش اقتصادی و رفاه و آن را برای تامین منافع ملی به انجام رساند، شکاف حاصل از بیاعتمادی میان مردم و دولت پر خواهد شد. به نظر میرسد که شرایط ادراکی برای تحقق این هدف فراهم شده است و آنگونه که برخی مقامات نیز گفتهاند، خبرهای خوبی نیز در دور جدید مذاکرات در راه است و آنگونه که از ظاهر آن پیداست شاید احیای برجام بتواند با وظیفه شناسی دست اندرکاران، ممد حیات اقتصاد کشور شود.