سالهاست که آمریکا اصلیترین معیار انتخاب دوستان و دشمنان داخلی و خارجی بوده است. متقابلاً آمریکا نیز در دشمنی با ایران سنگ تمام گذاشته و از هیچ فرصتی برای ضربه زدن به کشورمان مضایقه نکرده است. به عنوان نمونه، تحریمهای ایالات متحده پس از خروج ترامپ از برجام، به گفته محمدجواد ظریف، وزیر خارجه سابق، بیش از یک هزار میلیارد دلار بر اقتصاد ایران آسیب وارد کرده است. خسارت تحریمهای آمریکا قبل از توافق برجام نیز همین حدود برآورد شده است. جالب است بدانید کل بودجه عمرانی کشور در سال ۱۴۰۰ حدود یکصد و چهار هزار میلیارد تومان بود که با محاسبه دلار سی هزار تومانی میشود کمتر از سه و نیم میلیارد دلار. حالا این رقم را مقایسه کنید با خسارت دو تریلیون دلاری تحریم های آمریکا تا عمق این خسارتها را دریابید. بهعلاوه خسارتهای جنگ روانی و تبلیغاتی ایرانهراسی، آسیب تحریمها به بیماران و کودکان، بیکاری جوانان و فروپاشی خانوادهها و فقر و فساد، فرار مغزها و تبعات فسادآور دور زدن تحریمها و محدودیتهای علمی و تکنولوژیکی و حتی چراغ سبز آمریکا به صدام حسین در حمله عراق به ایران و خسارتهای مالی و جانی فراوان این جنگ هشت ساله را هم در نظر بگیرید. در این جدال نابرابر مقابل ایالات متحده آمریکا، هزاران میلیارد دلار خسارت دیدهایم و ارزش پولمان بیش از چهار هزار برابر کاهش یافته و بیشتر جمعیت کشورمان به زیر خط فقر رفته است و بهترین دوران سرمایه انسانی جمعیت جوان کشور برای توسعه، هزینه شده است. راستی ایران چه خسارتهایی به اقتصاد و دولت و ملت آمریکا وارد کرده؟ ادامه این راه بیشتر به زیان کدام طرف این درگیری است و کدام به سمت پرتگاه نزدیک میشود؟ آیا واقعا راه سومی وجود ندارد؟ آیا آمریکا و ایران ناچارند که این جدال را طرفین ادامه دهند؟ اصولا هنر سیاست به این است که راه سومی بیابد یا بسازد و با بهرهگیری از تجربیات سایر ملتها، حصار را بشکند. تعریف سیاست به این است که بیشتر ضربه بزنیم و کمتر ضربه بخوریم، بلکه دشمنی خسارت بار را به فرصتی برای رشد و پیشرفت تبدیل کنیم. بخشی از واقعیتها را بخوبی میبینیم اما بخشی را نادیده میگیریم یا بی اهمیت و طبیعی و بدیهی قلمداد میکنیم. آنها بهدرستی مو را از ماست میکشند اما کوه را از کاه تشخیص نمیدهند.