بههیچروی نمیتوان انتظار داشت که بعد از صد روز، سه ماه، شش ماه و حتی یکسال آقای رئیسی موفق شده باشند تغییرات محسوسی را بهوجود آورده باشند. یعنی توانسته باشند تورم را مهار کرده باشند، قیمتها را تنزل داده باشند، ایجاد امید در اقشار جوانتر جامعه کرده باشند، تنش زدایی با همسایگان و در سیاست خارجی کشور بهوجود آورده باشند و بسیاری انتظارات دیگر دلیل آن هم واضح است اساسا قوه مجریه و رئیسجمهور صرف نظر از این که آقایان رئیسی، روحانی، احمدینژاد و یا خاتمی یا حتی اکبر هاشمیرفسنجانی مگر چقدر نقش دارد و میتواند نقشآفرینی کند و میتواند سیاستهای کلان نظام را تغییر دهد. اگر که آقای رئیسی با سیاستهای کلان نظام موافق است که خوب انتظار تغییر بنیادین نباید داشت. اگر آقای رئیسی معتقد باشند که ما باید حضوری فعال و جدی در منطقه داشته باشیم اگر چنین باورهایی باشد که علی القاعده مسیر مشخص است چه بعد از صدروز و چه بعد از یکسال چرا که میدانی که ایران در شرایط فعلی درآن قرار گرفته ریشه در سیاستهای خاص دارد. اگر به آن سیاستها باور داشته باشند و یا دست کم خواسته باشند تغییری در آن سیاستها بهوجود بیاورد؛ پرسشی که مطرح میشود این است که او چه میزان اختیار دارد که بتواند آن تغییرات را به وجود بیاورد؟ فراموش نکنیم که علت مخالفت با روسای جمهور دقیقا از همین جا نشات میگیرد که روسای جمهور بهعنوان روسای قوه مجریه و به عنوان منتخبان مردم و وظیفه خود را در تغییر و تحولات معنا داری برای مردم میبینند و از آنجا که این بهبود اوضاع مستلزم تغییر در سیاست های کلان هستند و وقتی رئیس جمهور میخواهد در آن سیاستهای کلان تغییری بهوجود آورد آن وقت اول مشکلات است.