همه اعضای 1+4 یا 1+5 در برابر ما قرار گیرند. یعنی، هم بلوک شرق با محوریت چین و روسیه و هم کشورهای غربی یعنی آلمان، فرانسه، انگلستان و ایالات متحده آمریکا در قالب 1+5 یک نگاه واحد در برابر مذاکرات و تو هستهای ایران دارند. اگرچه شاید در موضع گیریهای دیپلماتیک شاهد برخی اختلافات مسکو و پکن با طرف های غربی باشیم، اما در نهایت همه آنها نگاه واحدی به مسأله دارند چرا این کشورها اجازه نمیدهند ایران وارد باشگاه هستهای شود. منکر جایگاه و وزن آمریکا در مسئله مذاکرات و حتی لغو تحریمها نیستیم. اما باید یک تحلیل واقعبینانه ارائه دهیم. واقعیتها نشان میدهد که ایالات متحده آمریکا بازیگری نیست که به تنهایی بتواند تعیین کننده همه مسائل باشد که اگر اینگونه بود دولت ترامپ میتوانست مکانیسم ماشه را فعال کند. برجام فقط محدود به پرونده فعالیتهای هستهای بود و بعد از آن هم شاهد بودیم که کاخ سفید مسائل دیگری را مطرح کرد. لذا حتی اگر مذاکرات مستقیمی میان ایران با آمریکا انجام شود و حتی به نتیجه هم برسد مادامی که نقش و جایگاه اروپاییها، روسیه، چین و ... را در نظر نگیریم عملا شرایطی به وجود خواهد آمد که هر کدام از کشورها
بر اساس اهداف و منافع خود و بر پایه وزن و جایگاه دیپلماتیکشان میتوانند چالشهایی را ایجاد کند. پس نگاه درست و واقع بینانه یک نگاه همه جانبه به همه بازیگران جهان اعم از شرق و غرب است. مضافا اینکه تحریمها آمریکا تنها محدود به بازه زمانی بعد از خروج دونالد ترامپ از برجام نمی شود. ما از ابتدای انقلاب و به خصوص بعد از تسخیر لانه جاسوسی شاهد تحریمهای آمریکا تا به امروز بودهایم که بی شک موتور محرکه بحران اقتصادی کشور به شمار می رود. این تحریمها در طول زمان توسط روسای جمهورِ دموکرات و جمهوری خواه آمریکا مرتبا تشدید و تحکیم پیدا کرده است. بعد از مذاکرات برجامی و حصول توافق نسبی در خصوص پرونده فعالیتهای هستهای، آمریکا سیستم، ساختار و شبکه تحریمهای خود علیه ایران را از بین نبرد. اتفاقا همین مسأله یکی از نقاط اختلاف میان کارشناسان و صاحب نظران در داخل کشور بود که آیا با برجام تحریمها از بین رفته است یا نه؟ اما واقعیت آن است که برجام تنها بخشی از تحریمهای مربوط به فعالیتهای هستهای را، نه لغو که تعلیق کرد. اما تحریمهای مربوط به توان دفاعی و موشکی، تحریمهای مربوط به حقوق بشر، تحریمهای مربوط به نفوذ
منطقهای و ... کماکان پابرجاست. در دور جدید مذاکرات که قرار است از امروز «دوشنبه»، هشتم آذر در وین آغاز شود باید نگاه غایی به سمت ایجاد بستر لازم برای شکل گیری یک شبکه مالی در جهت حمایت از این قراردادها حرکت کند. البته تلاش برای تسهیل شرایط به این معنا نیست که صرفاً با آمریکا وارد مذاکره شویم و فقط رضایت واشنگتن را کسب کنیم، آمریکا قطعا نقطه محوری و نقطه ثقل این مسأله خواهند بود. باز هم تکرار میکنم قطعا نمیتوان آمریکا را در پروسه مذاکرات و بعد از آن نادیده گرفت، همانگونه که نمیتوان چین، روسیه، آلمان، فرانسه، انگلستان و... را نادیده گرفت. نگاه یک جانبه به شرق یا غرب آفتهای خود را دارد. ابتدا به ساکن باید عنوان کنم اتحادیه اروپا در قالب ۲۷ کشور تشکیل دهنده آن متفاوت از سه کشور آلمان، فرانسه و انگلستان به عنوان اعضای توافق هسته ای در مذاکرت عمل می کنند. از همان آغاز مذاکرات در قالب 1+5 ما شاهد آن بودیم که سه کشور اروپایی آلمان، فرانسه و انگلستان به عنوان سه کشور اروپایی و نه به عنوان اعضای اتحادیه اروپا در این مذاکرات حضور داشتند تا منافع و اهداف خود را از مذاکرات با ایران کسب کنند. اما زمانی که روسیه،
چین و آمریکا هم به پروسه مذاکرات اضافه شدند قطعاً یک هماهنگ کننده برای مدیریت جلسات مذاکرات نیاز بود که این نقش به اتحادیه اروپا سپرده شد. یعنی اتحادیه اروپا در حقیقت هماهنگ کننده مذاکرات ایران، چه با 1+4 و یا 1+5 است. لذا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در عمل وظیفه هماهنگی جلسات مذاکرات هسته ای را بر عهده دارد. پیرو این نکته اتحادیه اروپا نقش تعیینکننده ای در مذاکرات ندارد. آلمان، فرانسه و انگلستان بنا به اهداف، منافع و انتظارات خود وارد مذاکرات هستهای شدند. اساسا مذاکرات هستهای ایران با همین سه کشور شروع شد و بعدا با حضور چین، روسیه و امریکا نهایتا جمع 1+5 را تشکیل دادند. در این بین فرانسه و انگلستان به عنوان عضو دائم شورای امنیت و دارای حق وتو در کنار آلمان به عنوان یکی از مهمترین قدرت های اقتصادی پروسه مذاکرات با ایران را با هدف مدیریت توان هستهای جمهوری اسلامی در دستور کار قرار دادند. بنابراین پاریس، برلین و لندن هر کدام دارای ظرفیت، اقتضائات و جایگاه دیپلماتیک خود هستند. نکته مهمتر اینجاست که باید سه کشور اروپایی آلمان، فرانسه و انگلستان را از اتحادیه اروپا و اتحادیه اروپا را از قاره اروپا
تفکیک کنیم. زمانی در مذاکرات ایران با اعضای ۱+۵ ما با انگلستان به عنوان عضو اتحادیه اروپا روبه رو بودیم، اکنون با انگلستانی مواجهیم که از این اتحادیه خارج شده است. یعنی اکنون انگلستان، نه به عنوان یکی از اعضای ۲۷ گانه اتحادیه اروپا، بلکه به عنوان یک کشور اروپایی تلقی می شود. پس در حال حاضر لندن هیچ ارتباط ارگانیک دیپلماتیک، سیاسی، امنیتی و نظامی با اتحادیه اروپا ندارد. هر کدام از این بازیگران دارای اقتضائات و چارچوب های خود هستند که بی شک در پروسه مذاکرت باید مد نظر قرار گیرد. تحولات اروپا به خصوص تحولات میان اروپا و آمریکا می تواند تاثیرات خود را در پروسه مذاکرات داشته باشد. در این بین دو اتفاق مهم را نباید از یاد ببریم؛ اول خروج انگلستان از اتحادیه اروپا که زنگ خطر جدی برای این اتحادیه به صدا درآورد و سعی شد این اتحادیه یک بازتعریفی در ساختار خود داشته باشد تا دیگر شاهد اتفاقاتی نظیر برگزیت نباشد. اما مسئله مهمتر به اولویت سیاست خارجی آمریکا پیرامون مقابله با روسیه و مهمتر از آن مهار چین باز می گردد. یعنی اکنون آمریکا اولویت خود را از اروپا به سمت پاسیفیک برای تقابل با روسیه و چین برده است. البته قطعا
ایالا متحده برای تقابل با روسیه به نقش و جایگاه اروپاییها نیاز دارد، اما مهار چین به عنوان اصلی ترین اولویت سیاست خارجی آمریکا سبب شده نگاههای به سمت پاسیفیک برود.