شواهد نشان میدهد جریانهای مخالف برجام در واشنگتن - از جمله لابی اسرائیل- به شدت تلاش میکنند این روایت در فضای عمومی آمریکا غالب شود که ایران قصد دارد وقت تلف کند تا در فرصت پدید آمده برنامه هستهایاش را - با هدف نیل به سلاح هستهای و مبادرت به آنچه «اخاذی هستهای» میخوانند گسترش دهد! در واقع، این جریان تلاش میکند «دیپلماسی» را به عنوان مقصر اصلی پیشرفت برنامه هستهای ایران و احیانا دسترسی تهران به سلاح هستهای (به زعم آنها) معرفی کند و مدام نیز در رسانهها از دولت بایدن بابت نادیده گرفتن این «خطر» انتقاد میکند. هدف اصلی این جریان هم این است که دولت بایدن را از طریق نامساعد کردن فضای سیاسی از ادامه گفتوگو با ایران منصرف سازد و عملا راهی جز از سرگیری سیاست «فشار حداکثری» و مقابله میان دو کشور باقی نگذارد. طبیعتاً، لحن، مواضع و عملکرد تیم مذاکرهکننده جدید ایران نیز بر این فرایند تاثیر بسزایی خواهد داشت. حقیقت این است که اگر منطق اهرمساری در هر دو طرف همچنان بر سر میز مذاکره سایه بیندازد و اگر لحن و مواضع ایران برای مخالفان برجام در واشنگتن قابلیت سوءاستفاده تبلیغاتی داشته باشد- حتی اگر دولت
بایدن واقعا قصد توافق داشته باشد، فضای سیاست داخلی آمریکا به سختی این اجازه را به او خواهد داد. در صورت تداوم «منطق اهرمسازی»، نه تنها در هفتههای آینده گفتمان مخالفان برجام در فضای رسانهای آمریکا غالب شود، بلکه حتی کنگره نیز از طریق قطعنامههای سهلالوصول - مانند قطعنامه Sense of Congress - و اعمال فشارهای سیاسی، عرصه را بر تیم مذاکرهکننده آمریکا تنگتر کند؛ و دولت بایدن را به سمت توسل به اهرمهای قویتر و رجوع به شورای امنیت سوق دهد. اگر دولت جدید ایران - ولو با نیت نمایش اقتدار و القاء بینیازی - بخواهد بر سر موضوعاتی از قبیل «نقطه از سرگیری گفتوگوها»، تاریخ نشست بعدی، محل برگزاری دور بعدی مذاکرات یا مسائل تشریفاتی اینچنینی بیش از اندازه مانور بدهد؛ یا اگر خواستههایی مطرح کند که تحقق آن برای قوه مجریه آمریکا از نظر قانون اساسی این کشور عملا مقدور نباشد، قطعا مخالفان برجام در واشنگتن از این فضا برای تخریب فرآیند مذاکراتی و زیر سؤال بردن نیت واقعی ایران استفاده خواهند کرد. اگر تلاش کارگزاران سیاست خارجی دولت رئیسی در القای «بینیازی ایران از رفع تحریم» از حد و حدودی بگذرد، چه بسا این تلاش به جای
تقویت موقعیت مذاکراتی ایران، به سوءمحاسبه طرف مقابل- و احیانا به توسل او به اهرمهای قویتر -منتهی شود. از این رو، تیم مذاکرهکننده ایران زیر ذرهبین قرار خواهد داشت. مسئولیت سنگینی بر دوش مذاکرهکنندگان ایران افتاده است و لازم است در این مأموریت سخت - که طی آن لحن و روند آتی مذاکرات کلید خواهد خورد - از آزادی عمل و به تبع از حمایت و پشتیبانی بازیگران مختلف صحنه سیاسی کشور برخوردار باشند. دکتر ظریف در اولین حضور خود در نیویورک پس از روی کار آمدن دولت اول روحانی، تمام کشورهای عضو ۵+۱ را در اتاق مذاکرات شورای امنیت سازمان ملل جمع کرد و در آنجا با ایراد یک سخنرانی دقیق و حسابشده، عملا روحیه و لحن حاکم بر مذاکرات پیش رو را تعیین کرد. یک ماه بعد نیز در ژنو - به کمک نرمافزار پاورپوینت جدول زمانی و نقشه راهی ارائه داد که حکایت از تسلط تیم جدید بر جزئیات پرونده و اختلافات فیمابین و همچنین عزم راسخ تهران بر حل این اختلافات داشت. حتی تیتر و عنوانی که دکتر ظریف در آن جلسه برای ارائه پاورپوینتی خود برگزیده بود - عنوانِ «بستن یک بحران غیرضروری و گشودن افقهای جدید» - به قدری سنجیده انتخاب شده بود که توجه بسیاری
از رسانههای مهم جهان را در آن زمان به خود جلب کرد و از این رو کار را برای کارگزاران پروژه ایرانهراسی تا مدتها دشوار ساخت! حتی دیپلمات ارشد آمریکا پس از آن جلسه نتوانسته بود در برابر پرسش رسانهها، کوچکترین نکته منفی یا نکته ضعفی از موضع ایران جهت بهرهبرداری سیاسی استخراج و بر زبان بیاورد. حال باید دید باقری کنی و تیم جدید مذاکرهکننده تا چه میزان از این راه و روش - که ریشه در علم دیپلماسی و روانشناسی دارد - پیروی خواهند کرد. در عالم دیپلماسی میگویند «نرم سخن بگو؛ اما چماق بزرگی در دست داشته باش»! معتقدم اگر تیم جدید مذاکرهکننده ایران این اصل را در موضعگیریها و اظهارات خود لحاظ کند، واقعگرایانه عمل کند و در برابر برخی فشارهای داخلی برای «تبدیل کردن میز مذاکرات به تریبون شعار» تسلیم نشود، بعید نیست بتواند در بازه زمانی قابل قبولی به موفقیتهای خوبی دست یابد.