شرایط کشور را میتوان با یک تیم فوتبال مقاسیه کرد. در یک تیم فوتبال«با وجود جایگاه ها و وظایف گوناگون، یازده بازیکن یک هدف یا هدفیمشترک دارند»، اینکه به تیم حریف گل بزنند. آیا عقل سلیمیمیتواند تصور کند که بازیکنان یک تیم فوتبال میتوانند اهداف گوناگونیرا دنبال کنند و همزمان امیدیبه پیروزیداشته باشند؟ شاید مقایسه شرایط ناکارآمدیمدیریت کلان و انفعال حاشیه نشینان سیاسیبا یک تیم فوتبال، بتواند تبیینیراهگشا برایبرخورد با انبوه چالشهای اجتماعی و ملی باشد. بهمنظور پرهیز از نقدها و تبیینهای جناحی آزار دهند، غیرکاربردی و مخرب، باید گفته شود بنیادیترین ریشه انبوه و انواع چالشهای اجتماعی و ملیکه بستر زیستیآشفته، ناامید کننده و... شده، نه برخیافراد یا جناح هایخاص، بلکه این حقیقت تلخ است که صاحب منصبان، فعالان سیاسیو انبوه ذغذغه مندان ایران زمین، توانایی اجماع پیرامون یک «هدف مشترک» را ندارند. قضیه کاملا شفاف است ایران نه تنها حال و روز خوشی ندارد بلکه در مسیر بسیار پرمخاطره، ناامید کننده و مبهمی پیش میرود. متاسفانه برای برخیها، ایران به مثابه گوشت قربانیاست که تنها تلاش میکنند تکهای از آن را تصاحب کنند. با وجود انتقاد شدید به این نوع نگاه به ایران، اما باید گفته شود این فرهنگ بسیار نامطلوب و مخرب پیامد عملکرد برخیصاحب منصبان(از همه جناحها) بیاخلاق، منفعت طلب و شیفته هوا و حوس در طول سالها متمادیبوده است. با توجه به جمیع شرایط، نه اذهان «ایسمی» (لیبرالیسم، سوسیالیسم و...)، نه نهادهایانقلابیو نه محفل هایایدئولوژیکی، به دلایل بیشمار، توان صیانت از ایران را نخواهند داشت. «یکیاز چالش هایبسیار مخرب سیاسی، خلط هدف با روشها و ابزارهایتحقق هدف میباشد». بازگشت یا بازتولید جامعه 1400 سال قبل، دموکراسیو انواع ایسمها (لیبرالیسم، سوسیالسیم، پارلمانتاریسم و... )، «روش تحقق یک هدف و نه خود هدف» میباشند.«هدف سیاسیسلامت و پایداریایران» است. هیچ اعتقاد و مقدم بر سلامت و پایداری ایران نیست. به این دلیل ساده و بدیهیکه انسانها در کشورها و مناطق گوناگون اعتقادات متفاوتی دارند. به عبارتی اعتقادات «تابع» جغرافیا یا کشوریخاص است. بنابراین کم هرینهترین راهکار برای صیانت از ایران، « اجماع عاشقان وطن پرست حول یک هدف مشترک که همانا صیانت از ایران است»، میباشد. برجسته و با ارزش ترین ویژگیعاشقان وطن پرست، هزینه کردن منافع فردیدر راه نجات و صیانت از ایران میباشد. به عبارتیوطن پرستان به منظور صیانت، نجات و پایداری ایران نه تنها منافع شخصی بلکه تمامی و با ارزشترین داشتههایخود را هزینه میکنند. بیش از هر زمان دیگر فعالان سیاسی و صاحب منصبان در سطوح گوناگون، باید وطن پرستانیچون آریو برزن، بابک خردم دین، فردوسی، فهمیده، همت، باقری، باکریو... را الگوی اندیشه ورزی، رفتاری و اهداف خود قرار دهند. «عاشقان وطن پرست، باید دوباره زنده شوند». یکی از چالشهای بسیار جدیسیاسی در دوران معاصر که ریشه در قرون پیشین دارد، این است که نخبگان و بهویژه شهروندان تواناییاجماع پیرامون یک هدف مشترک را ندارند. به بیانی ظاهرا یک قهرمان و یک شخصیت برای اجماع و به فعل در آوردن نیروهای اجتماعیلازم است. نیاز عرصه سیاسیاجماع پیرامون«یک هدف(صیانت از ایران)» به جای اجماع پیرامون یک فرد (قهرمان)، برخی منافع جناحی یا یک ایدئولوژیخاص است. چراکه، قهرمانان سیاسی متعلق به جوامع و قرونی هستند که خرد و اراده ملی متولد نشده بود. در جهان معاصر خرد بنیاد که منشاء دانش، اعتقاد و باورهای انسانها نه خرافات بلکه دادهها و تجربیات علمیاست، قهرمانان سیاسی تنها افراد فاقد صداقت و اخلاق یا متوهمان رومانتیکیکه با پیشرفتههای جهان معاصر بهویژه در عرصه علوم انسانی و علوم اجتماعیآشناییندارند، میباشند. انسانهاییکه فاقد توانایی درک، تشخیص و تحلیل امور خود و جامعه را ندارند، برای بهبود شرایط زیست خود به قهرمانان سیاسیمتوسل میشوند. از این رو، یکیاز وظایف اساسی فعالان سیاسی صادق و عاشق ایران، «ترویج فرهنگ اجماع پیرامون یک هدف بهجای اجماع پیرامون یک فرد (قهرمان)» است. «رستاخیز عاشقان» از طریق ترویج و اجماع پیرامون والاترین هدف سیاسی یعنی صیانت از ایران ممکن است. فعالان سیاسی باید خود ایمان بیاورند که انبوه و انواع چالشهای اجتماعی نه با توسل به یک قهرمان، مقطع تاریخی، ایدئولوژییا «ایسم» خاص سیاسیبلکه با مشارکت تودههایآگاه و عاشق ایران در فرایندهای سیاست سازی، تصمیم سازی، تصمیمگیری و اجرایسیاستها مسیر میباشد. به گواه سراسر تاریخ چند هزار ساله، «عاشقان ایران، مقتدرترین حافظان ایران زمین بوده، هستند و خواهند بود».