علی و احمد (دو برادر) با یک دستگاه تراکتور برای مردم روستا کار میکردند. روزی آنها برای آماده سازی زمین شالیزاری یکی از اهالی برای کشت شالی، به مزرعه او رفتند. علی پشت فرمان بود که تراکتور در گِل گیر کرد. در حالی که علی تلاش میکرد تراکتور را از گِل عبور دهد، احمد مدام فریاد میکشید «تو تراکتور را نابود کردی، بیا پایین فرمان رو بده دست من». علی ناچار پیاده شد و احمد پشت فرمان نشست. او اما بیمحابا گاز میداد و تَقّه میزد اما تراکتور بیشتر توی گِل فرو میرفت . صاحب مزرعه که مرد عاقلی بود با زحمت و خواهش و التماس، احمد را از تراکتور پیاده کرد و رو به دو برادر کرد و گفت: ببینید پسرانم، اینطوری نمیشه، فکری اساسی باید کرد. لذا تاملی کرد و گفت صبر کنید من برم آبادی روبهرو یک تراکتور قویتر بیارم و بدین ترتیب تراکتور را از گِل بیرون کشید. حالا حکایت اداره کشور ما شده عین داستان تراکتور این دو برادر. دولتی فرمان اجرایی کشور را در دست داشته و به دلایلی که شرحش در حوصله این گفتار نیست، کشور و مردم دچار مشکل شدند. وابستگان جریانی دیگر فریاد میزدند شما مملکت را نابود کردید، گرانی و تورم کمر ملت را شکسته و دهها میلیارد دلار ارز جهانگیری! را به جیب رانتخواران ریختید، سرمایه مردم در بورس دود هوا شد، انرژی هستهای را نابود کردید، در انتخاب مدیران فامیل بازی کردید، شما عرضه مدیریت ندارید و مشکلات اقتصادی ارتباط چندانی با تحریم و برجام ندارد، برجام که ۲۰دقیقهای در مجلس تصویب شد فلان بود چنان بود و قس علیهذا. گفتند اگر فرمان مملکت دست ما باشد، ما همه چیز را درست میکنیم عین مدینه فاضله!. خلاصه، ابتدا دستگاه تقنین و بعد هم اجرا دست این جریان افتاد اما آنچه که اتفاق افتاد اینکه، بعد از ۱۷ ماه از شکل گیری مجلس و یکصد روز از آغاز کار دولت جدید، تحقق آن شعارها و اهداف سراب بهنظر میرسند. اینک همان شعارها و وعدهها پاشنه آشیل جریانی است که رقیب را از میدان به در کرده و بر کرسی او تکیه زده است. یکی از مسائل اصلی که دولت گذشته به دنبال حل و فصل آن بود موضوع برجام بود که البته به فرجام نرسید. بهنظر میرسد هدف اصلی دولت جدید نیز مذاکره و برداشتن تحریمهاست که رویکردی عاقلانه و درست بهنظر میرسد. در راستای این رویکرد، دولت و وزیر خارجه اعلام کردهاند که حاضرند برای احیای برجام و با شرط بازگشت همه طرفها به تعهداتشان طبق توافق ۲۰۱۵، به وین برگردند و البته توافق شد این مذاکرات در ۸ آذر ۱۴۰۰ در شهر وین اتریش از سر گرفته شود. اما تیمی که برای وزارت خارجه انتخاب شده تیمی نابرجامی است. در طرف مقابل بر عکس، تیمی که بایدن برای وزارت خارجه انتخاب کرده، تیمی صد در صد برجامی است. ترکیب «بلینکن، شرمن،مالی» همه از معماران برجام ۲۰۱۵ بودهاند. پرسش کلیدی این است که اگر وزارت محترم خارجه و معاون سیاسی آن، جناب باقری کنی همچون گذشته برجام را قبول ندارند و آن را خسارت محض میدانند چرا تکلیف را یکسره نمیکنند و اگر دولت محترم میخواهد به آن چارچوب برگردد که ظاهرا چنین است، انتخاب آقای باقری کنی نقض غرض است زیرا آقای باقری کنی حتی با لفظ برجام هم مشکل دارد، لذا قطعاً بهترین گزینه برای این کار، افرادی از تیم قبلی، به خصوص شخص آقای عباس عراقچی بود که از معماران برجام به شمار میرود. به هر حال تاکنون جامعه و بازار و محافل اقتصادی به هیچیک از رفت و آمدها و تور اروپایی و اظهارات مسئولان وزارت خارجه لبخند نزدهاند و به سختی بتوان پیشبینی کرد که از درون این رفت و آمدها و مذاکرات ادعایی«سازنده و رو به جلو»!چیزی عاید ملک و ملت شود. در مورد سایر مسائل، از جمله گرانی و تورم و بورس و ارز ترجیحی نیز چشمانداز مثبتی متصور نیست. بنابراین شاید بهتر اینکه به قول آن مرد عاقل صاحب مزرعه «فکری اساسی باید کرد».