حدود سه ماه از استقرار رسمی دولت سیزدهم میگذرد و مقامات دولت جدید با اعلام سیاست بازگشت به برجام و بعد از اظهارنظرهای مبهم در مورد زمان بازگشت به مذاکرات، بالاخره در تماس آقای علی باقری کنی معاون سیاسی وزارت خارجه با انریکه مورا معاون سیاست خارجی اتحادیه اروپا توافق شد که مذاکرات هستهای در ۸ آذر ۱۴۰۰ در وین از سر گرفته شود. شش دور مذاکره دولت قبل در مورد برجام مذاکرهای غیرمستقیم با آمریکا بود بدین صورت که مقامات مذاکره کننده ایران خواستههایشان از آمریکا را به مقامات شرکت کننده ۵کشور دیگر منتقل میکردند و این ۵ کشور این خواستهها را در اتاقی دیگر به آمریکاییها انتقال میدادند و برعکس. در عرف بینالملل، میانجیگری و واسطهگری در حل و فصل دعاوی امری مرسوم است اما اینکه ۵کشور که همه(هم) به نحوی مابین خود و(نیز) دو طرف اصلی مناقشه، تضاد و تعارض منافع دارند، بیایند بین دو کشور واسطه و میانجی بشوند امری عجیب بهنظر میرسد. مثالی بسیار ساده بزنم، معمولا مردم اگر بخواهند خودرو یا ملکی را بفروشند اگر مشتری دم دستی نداشته باشند آن را به بنگاه میسپارند و میزان شتاب یا نیازمندی خود را اطلاع میدهند. طبیعی است که بنگاه نیز به اقتضای کار و تلاش خود باید منافعی داشته باشد. بعضی افراد ممکن است بعد از آشنا شدن با خریدار، به نحوی بنگاه را دور بزنند و جداگانه و بدون پرداخت هزینه، روی فرش معامله کنند. اگر بحث «تابو»بودن مذاکره مطرح بود که این موضوع قبلا حل شده بود و اگر موضوع قهر و بدعهدی دولت آمریکا بود که این هم با سقوط ترامپ حل شده بود و بقایای همانهایی که توافق برجام را منعقد کرده بودند سر کار آمدند. بنابراین اصرار دولت و تیم وزارت خارجه قبل، برای واسطه قرار دادن 5 کشور امتحان پس داده چندان منطقی به نظر نمیرسید. همه ناظران و سیاستمداران اعتقاد دارند و تجربه نیز نشان داده است که این مناقشه دو طرف اصلی دارد و طرفهای فرعی چندان منشا اثر نیستند و 2 کشور اصلی میتوانند به طرق دیگری مذاکرات را جلو ببرند. از طرفی روند اوضاع در آمریکا به سود دموکراتها نیست، انتخاب فرماندار جمهوریخواه در ایالت ویرجینیا زنگ خطر جدی برای دموکراتها است. جواد اوجی وزیر نفت میگوید «اگر ۱۶۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری نکنیم واردکننده نفت و گاز میشویم». اینکه در مذاکرات پیش روی وین توافقی حاصل شود و مثل دفعه قبل پای شرکتهای چینی و روسی و فرانسوی و انگلیسی به بازار و صنعت نفت و گاز ایران باز شود و سر شرکتها و غولهای نفتی ایالات متحده بیکلاه بماند مورد پذیرش جمهوریخواهان اقتصاد محور و سودمرکز نیست. حتی اگر توافقی حاصل شود میتوانیم نفتمان را بفروشیم و پولهای بلوکه شده را برگردانیم اما بنگاههای بزرگ اقتصادی شرقی و غربی از بیم روی کار آمدن ترامپ با ما کار نمیکنند. در این صورت دستگاه تصمیمگیری و تیم سیاست خارجی ایران باید روشهای دیگری را برای پیشبرد مذاکرات دنبال کند.از سویی هر دو حزب آمریکا، اولویتهای جدیدی برای آینده ایالات متحده تعریف کردهاند که نگاه به خاور دور اَهمّ آنهاست و خاورمیانه و ادعاهای حقوق بشری و دموکراسیخواهی، دیگر برای آنها اهمیت چندانی ندارد. در حال حاضر کشور ما موقعیت و مهرههای خوبی برای بازی در صفحه شطرنج سیاسی و هستهای دارد. با توجه به نقشه ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک جهان و منطقه، هم ایران و هم آمریکا نشان دادهاند که به مذاکره و توافق نیاز دارند و این مذاکرات میتواند مبتنی بر عزت و مصلحت ملت ایران و علایق و خواستههای دو حزبی آمریکا و البته بلاواسطه دنبال شود که ترامپ احتمالی، هم نخواهد و هم نتواند از آن خارج شود وگرنه دیپلماتها میتوانند به جای سفرهای پرهزینه و مذاکرات همیشه سازنده! و مثبت! و البته بیحاصل در مسکو و بروکسل و لوزان و وین، از دفتر کار یا منزل خود نیز رو در رو این مذاکرات را انجام دهند.