در موضوع سیاست خارجی اساسا تفاوتهای عمدهای با سیاست داخلی وجود دارد. یکی از این تفاوت های عمده و اصلی بحث تضمین رفتار است. برخلاف آنچه که ما در سیاست داخلی توسط هیات حاکمه در ارتباط با شهروندان و اعضای جامعه از ضمانت اجرایی قوی برخوردار هستیم، در عرصه سیاست بینالملل که ترکیبی از سیاستهای خارجی کشورهای عضو جامعه جهانی است ما چنین تضمین اجرایی قوی نداریم چون اساسا ماهیت سیاست بینالمللی و سیاست خارجی کشورها با ماهیت سیاست داخلی تفاوت اساسی و کلیدی دارد. در سیاست داخلی هیات حاکمه و قدرت داخلی وجود دارد که مطلقا قدرت و اختیار اعمال قانون را دارد و ابزاری هم دارد که در صورتی که شهروندان و اعضای جامعه و کسانی که مخاطب اعمال حاکمیت هستند، تخطی کنند از اجرای آن فرامین، ابزار لازم برای به تمکین وادار کردن آنها را در اختیار دارد، مانند قانونی که بر اساس آن حکم میکند، دستگاه قضایی که حکم آن لازمالاجرا است، قوه قهریه و قدرت زور که میتواند به کار بگیرد و شهروندانش را ملزم به اجرای فرامین بکند. در صحنه آنارشیک سیاست بینالملل چنین قدرت فائقهای نداریم، چنین قانون لازمالاجرای غیر قابل تخطی هم نداریم، بلکه یکسری قواعد، عرف و هنجارهای بینالمللی داریم که مبنای آن رضایت بازیگران مقابل با هم است و حقوق معاهدات و تعهدات متقابل که بر اساس آنها کشورها رفتارشان را با هم تنظیم میکنند. آیا آنچه که ما در صحنه داخلی با آن ترکیب، ضمانت اجرایی داریم برای تصمیمهای خودمان در صحنه بینالمللی داریم؟ پاسخ منفی است. اما اگر بگوییم که آیا هیچگونه ابزاری برای این کار داریم؟ بله داریم. یکی از ابزارهایی که میشود به کار گرفت برای داشتن ضمانت لازم در انجام تعهدات متقابل، اصل عمل متقابل است. اصل عمل متقابل یک ضمانت است، فرض بفرمایید تعهدی را با یک بازیگری در صحنه بینالمللی میپذیریم و آن تعهد متقابل میشود با یک رفتار و تعهد متقابل، چنانچه آنها این رفتار را انجام ندهند ما میتوانیم رفتار را انجام ندهیم. اما با این ترکیب ما میتوانیم ضمانت متقابلی را مبنی بر تعهد متقابل، احترام متقابل و منافع متقابل با هم تعریف کنیم. اما به آن معنی که ما ضمانتی داشته باشیم که یک کشوری یا بازیگری تعهدی را اجرا نکرد بتوانیم آن را مانند صحنه داخلی به محاکمه بکشیم، به ممیز بکشیم و اعمال قانون بکنیم همچنین تعهدی نداریم. در اینجا صاحبنظران، آگاهان و کسانی که در حوزه سیاست بینالملل دستی بر آتش دارند اعتقادشان بر این است که ماهیت سیاست داخلی و سیاست خارجی به این دلیل با هم متفاوت است. بنابراین آنچه که ما در برجام تاکید میکنیم بر اصل ضمانت اجرایی باید مبتنی بر یکسری قواعد، حقوق و هنجارهای نهادی چندجانبه باشد که الان هست و در خود برجام هم دیده شده بود و وقتی که آمریکا از برجام خارج شد و تعهداتش را بر زمین گذاشت و اروپاییها هم به تعهداتشان بهخوبی عمل نکردند، جمهوری اسلامی ایران هم بر اساس یک سیاست راهبردی آرام آرام تعهداتش را کاهش داد، انجام اقداماتی را که قبلا برعهده گرفته بود متوقف کرد و رفت به سمت اینکه بر اساس منافع خودش یا همان اصل هابزی، خودیاری در سیاست بینالملل عمل بکند. بنابراین اینکه ما فکر بکنیم با اصرار، سماجت و یا مقاومت در مذاکره میتوانیم تضمینی پیدا کنیم که صددرصد رفتار طرف مقابل ما را گارانتی یا ضمانت میکند و در صورت تخطی آن را به مجازات لازم میرساند ما در سیاست بینالملل چنین تضمینی نداریم.