مدیریت کلان سیاسی در قالب انواع نهادها، کارگزاران و صاحب منصبان، مسئول مستقیم صیانت از زندگی انسانی شهروندان، به عنوان یک پدیده اجتماعی برآمده از خرد جمعی است. ناکارآمدی سیاست ورزان و صاحب منصبان در انجام وظیفه ذاتی، موجب تباهی انسانیت خواهد شد. با توجه به انبوه و انواع چالشهایی که زیست شهروندان را بطور بیسابقهای دشوار کرده است، پر بیراه نیست اگر گفته شود، انسانیت در جامعه بسیار آسیب دیده است. اینکه سیاست ورزان«میهن دوست» باید از منافع، عملکرد، توهمات، آرمانها و...جناحی دست بکشند و پیرامون کارآمدی نظام سیاسی مبتنی بر تنها هدف واقع بینانه یعنی منافع ملی(جمعی) اجماع و همکاری کنند، یک الزام ملی است. «عملکرد جناحی، تنها حاکی ازعدم درک وخامت اوضاع و احوال کشور و یا پیگیری اهداف غیرملی است». آیا ذهنی درساختار مدیریت کلان وجود دارد که انسانزا هدف غایی سیاست و سیاست ورزی تلقی کند؟ آیا ذهنی وجود دارد که امنیت، رفاه و آرامش انسانها(شهروندان) را هدف انواع ساختارهای سیاسی تلقی کند؟ آیا ذهنی در ساختار مدیریت کلان وجود دارد که سیاست را معطوف به «انسان» و نه تاریخ، آسمان یا انواع رویاهای رمانتیک تلقی کند؟ آیا حقیقتا درکی از «چیستی انسان» زمینی در مدیریت سیاسی کلان وجود دارد؟ با توجه به انبوه و انواع چالشهای اجتماعی و ملی که زیست شهروندان را غیر قابل فهم کرده، طرح چنین پرسشهایی نه تنها ضروری، بلکه وظیفه اخلاقی، انسانی و ملی تمامی نخبگان، صرف نظر از گرایشهای منفعتی، است تا عمیقا و به جد پرسشهای فوق را دغدغه اذهان محافظه کار و گرفتار در امیال و اهداف شخصی و جناحی کنند. به خاطر کدام هدف «ملی»، شهروندان ایران زمین باید گرفتار این همه درد و رنج بی پایان باشند؟ آیا اینگونه نیست که زیست طبیعی سراسر هراس، ناامنی، دشواری و... است؟ آیا خطاست اگر گفته شود، هدف یا فلسفه وجودی سازوکار حکمرانی، نجات انسان از زیست طبیعی است؟ اگر انسانها قرار است در زیست مدنی و تحت حمایت یک ساختار حکمرانی، همان دشواریهای زیست طبیعی مانند هراس، ناامنی، ناامیدی، گرسنگی و... را تجربه کنند، آیا اینگونه نخواهد بود که نه تنها ساختارهای مدیریت کلان بلکه خود مدنیت نیز زیر سوال خواهد رفت؟ به بیانی کلی و کاربردی در جهان خرد بنیاد معاصر، سیاست معطوف به افعال یا فعالیت اجتماعی است که ناشی از خرد و اراده جمعی به منظور تحقق اهداف جمعی (ملی) میباشد. معنی کاربردی اهداف جمعی، همان تحقق زیست همراه با امنیت، رفاه و آرامش برای شهروندان است. اگر سازمان حکمرانی را (برخلاف قرونی که خرد جمعی در آنها متولد نشده بود) سازوکار و تبلور خرد و اراده جمعی تلقی کنیم، آنگاه میتوان ادعا کرد که «بنیادیترین وظیفه حکومتها صیانت از زندگی به معنی دور کردن ناامنی، هراس، نگرانی، ناامیدی، گرسنگی و... از زیست روزمره شهروندان تحت حمایت حکومتهاست». در جامعهای که فقر(کولبری، سوخت بری، فروش اعضای بدن، کودکان کار، متلاشی شدن خانوادههای شریف و...)، ناامیدی، نگرانی، انواع ناهنجاریها اجتماعی و... به شدیدترین شکل ممکن نمایان میشود، معنی و کارکرد مدنیت و حکمرانی چیست؟ آیا خطاست اگر گفته شود، یک ساختار سیاسی با هر هدف و آرمانی که نتواند از «زندگی صیانت کند»، قابل فهم و کاربردی نخواهد بود. ایران، خاورمیانه و جهان 1400 که عرصه تقابل استعمارگران متعدد شرقی و غربی است، هیچ شباهتی به ایران، خاورمیانه و جهان دو قطبی(شوروی و آمریکا) 1357 ندارد. حقیقتی که یقینا مورد پذیرش برخی اذهان غیرملی نخواهد بود، این است که در عرصه تقابل استعمارگران شرقی و غربی، حکومتهای مبتنی براذهان، اندیشهها، اهداف و تمایلات جناحی، همانند توپ فوتبال به بازی گرفته میشوند. صرف نظر از اینکه برخی اذهان غیرملی چه نظری داشته باشند، در عرصه تقابل استعمارگران غربی و شرقی، جکومتهای مبتنی بر حفظ منافع جناحی؛ بقایی سخت، ناپایدار و پر چالش خواهند داشت. بنابراین وظیفه اخلاقی و مهین دوستانه روشنفکران، فعالان، صاحبمنصبان، انقلابیون و... است تا پیرامون ساختارهای مدیریت سیاسی محتمل که توانایی «مدیریت ملی» امور و انواع و انبوه چالشهای داخلی و خارجی را داشته باشد؛ تبادل نظر، پژوهش، همکاری، همفکری و...کنند. فلسفه وجودی سازوکار حکمرانی به عنوان تبلور خرد و اراده جمعی، «صیانت و نه تخریب زندگی است».