ایجاد وحدت بین اهل سنت و شیعیان در مقام شعار و آرمانهای جمهوری اسلامی ظرف چهل و یک سال گذشته بوده است. پرسش مهمی که مطرح است این است که اگر یک مطالعه میدانی صورت میگرفت، آیا ظرف چهل و سه سال گذشته وحدت، نزدیکی و همدلی و احساس برادری و وفاق در میان اهل سنت و شیعیان بیشتر شده است؟ اگر یک نظرسنجی در سال 57 صورت میگرفت که میزان وحدت بین تشیع و تسنن چه میزان میباشد و بعد از چهل و سه سال در آبان سال 1400 هم همان نظرسنجی صورت میگرفت، آیا نتیجه نشان میداد که رابطه میان تشیع و تسنن، میان شیعیان و اهل سنت در طول این چهل و سه سال بیشتر شده است یا کمتر؟ باید گفت شکاف و فاصله میان تشیع و تسنن ظرف چهل و سه سال گذشته اگر به نسبت قبل از انقلاب بیشتر نشده باشد، کمتر هم نشده است. سوال اینجاست که این هدف بسیار مهمی که جمهوری اسلامی از همان ابتدای انقلاب داشته است، کامل به ثمر ننشسته است. در پاسخ میبایستی باید گفت وحدت در حد شعار و شعارگونه به مناسبت هفته وحدت بوده است. کمتر تلاش جدی و واقعی به منظور ایجاد وحدت میان اهل سنت و شیعیان در این چهل و سه سال انجام شده است. بسیاری از رفتارها درحقیقت به وجود آورنده اختلاف و دلخوری هم بوده است. از سریالهای تلویزیونی گرفته تا اینکه در پایتخت مسجد اهل سنت مشخصی وجود ندارد و اهل سنت برای نمازهای عید فطر و عید قربان که برای اهل سنت مهمترین اعیادشان است یا به سفارت پاکستان میروند یا به محل دیگری برای برگزاری نماز جماعت مراجعه میکنند. یعنی بهرغم همه گفتهها وحدت شکل مطلوب نگرفته است. همچنین بسیاری از رفتارها و گامهای دیگری که در ایران برداشته شده است، فقط در مورد اهل سنت هم نبوده است؛ بلکه اقلیتهای دینی دیگر هم احساس وحدت مدنظر ندارند. ای کاش یک نفر میتوانست به مسئولان بگوید که تعامل با اقلیتهای قومی و دینی نه تنها حاصل مثبتی به بار میآورد، بلکه آنها را نسبت به باورها و وابستگیهای ملی و دینی مصممتر و جدیتر میکند.