کارگــردان «زخــمکاری» کــه بهتازگــی پخش مجموعهاش از شبکه نمایشخانگی به پایان رسیده است، با حضور در برنامه آپارات روبهروی مهدی یزدانیخرم، نویسنده رمان «سرخوسفید» نشست و توضیحاتی را درباره سریالش و حواشی آن ارائه داد. محمدحسین مهدویان در بخشی از صحبتهایش در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه آیا دوست داشتید شخصیت مالک را در «زخمکاری» همچون یک بتمن با همان رفتارهای خبیثانه و دوستداشتنیاش محبوب کنید؟ گفت: من دوست داشتم مالک را جذاب کنم. ما الان در جامعهای زندگی میکنیم که خودخواهی و میل افسارگسیختهای به رفاه بیشتر، خانهای بزرگتر، پولدارشدن و... وجود دارد و آدمها سر این موضوعات باهم رقابتهای تلخی در جامعه دارند که نمیدانم آیندهاش چه میشود. متاسفانه یک سوداگری جمعی اتفاق افتاده که آدمهایی مثل مالک را جذاب میکند؛ یعنی اینکه به این فکر میکنیم چطور میشود قدرت را بهدست بیاوریم، بر همه نیروها غلبه کنیم، یکشبه پولدار شویم و در عین حال به همهچیز سیطره پیدا کنیم و توانمند باشیم که این بهنظرم یک میل جذابی است که در آدمها وجود دارد و من اتفاقا روی همین میل آمدم و سوارشدم و میدانستم و حدس میزدم
که تا قسمت هفتم «زخمکاری» که بساط خشونت پیش میآید، قطعا تماشاگر لذت میبرد از اینکه مالک همه آدمها را شکست میدهد. حتی پایان قسمت سوم این مجموعه هم بهنظرم از آن پایانهایی است که تماشاگر در دلش میگوید «آخیش مالک بهترین کار را کرد» اما در نیمهدوم ورق برمیگردد، یعنی تماشاگری که با این شخصیت همراه شده و لذت برده میبیند که زیادهخواهی و طمع شخصیت را به گناه و فساد میکشد.
یکی، 2 سریال دیگر هم میسازم
مهدویان در بخشی دیگری درباره اینکه وقتی بهعنوان کارگردان سینما سراغ سریالسازی رفتید، آیا تفاوتها را میدانستید یا در کار تجربه کردید؟ خاطرنشان کرد: من میتوانستم چیزهایی را حدس بزنم اما اینکه در کار تجربه کردم، خیر؛ یعنی وقتی من سریال ساختم عمق ماجرا و تفاوتی که میان جهان سینما و سریال است را فهمیدم. بهخصوص در سینمای خودمان که همانجا به بچهها گفتم ممکن است بعداز «زخمکاری» یکی دو سریال دیگر هم بسازم و با توجه به قرارهایی که داشتم و قراردادهایی که بسته شد، این کار را خواهم کرد اما هیچوقت افق من و جاییکه بخواهم در آن بمانم نیست، بهدلیل اینکه قطعا آن لذتی را که باید ببرم از کار نمیبرم.
همیشه به اقتباس فکر میکردم
کارگردان «زحمکاری» همچنین درباره اینکه بعداز سالها در حوزه کارگردانی ریسک بزرگی کرد و به سراغ اقتباس رفت، تصریح کرد: من همیشه به اقتباس فکر میکردم، یعنی برعکس اینکه خیلیها به من میگفتند رفتن به این سمت خطر دارد اتفاقا من فکر میکنم اقتباس برعکس ریسک را پایین میآورد، چون یک اثر داستانی بخشی از راه را طی کرده، در ذهن مخاطب شکل گرفته، پخته شده و عرضه و نقد شده است، حالا میخواهیم آن را به یک اثر نمایشی تبدیل کنیم و میتوانیم خیلی چیزها را تغییر بدهیم اما نقطه شروع، نقطه صفر نیست، در نتیجه اتفاقا بهنظرم رفتن بهسمت اقتباس در یک اثر نمایشی پرهزینهتر است. ما آثار نمایشی بسیار پرهزینهای داشتیم و بهنظرم رفتن بهسمت اقتباس ریسک تولید اثر نمایشی را پایین میآورد. اساسا من بهعنوان کارگردان معتقدم ۹۰ درصد سریالها باید براساس اقتباس ساخته شود.
تفاوت «زخمکاری» با اصل رمان
در بخشی دیگر از این گفتوگو به این موضوع که گفته میشود مهدویان تغییرات زیادی در رمان و حتی در بخش شخصیتهای فرعی و جغرافیاییاش در زخمکاری داشته و به نوعی روند قسمتهایی از رمان را تغییر داده است اشاره شد. مهدویان در پاسخ به اینکه برای کارتان چه توجیهی داشتید؟ آیا شما بهخاطر سریال ناچار بودید قصه را گسترده کنید؟ بیان کرد: اولین و مهمترین دلیلم این بود که وقتی میخواهم اثری را بسازم باید بتوانم آن را مال خودم کنم و توقع اینکه بتوانیم به یک اثر وفادار باشیم بهنظرم توقع بیهودهای است. من فکر میکنم این مسالهای است که هر فیلمسازی در قدم اول باید با صاحب معنوی اثر گفتوگویی کند و باهم به نتیجه برسند، بهدلیل اینکه شما بهمحض خلق درام ممکن است دیگر جنبههای ادبی، توصیفی و خیلی جنبههای دیگری که اهمیت دارند دیگر در یک اثر نمایشی کارایی نداشته باشد و ناچار شوید متناسب با مدیومی که کار میکنید آن را تغییر بدهید. در مورد رمان «زخمکاری» هم بهنظرم خیلی صادق بود، البته یک ویژگی مهم و بزرگ وجود داشت و آن هم این است که کار درواقع عقبه دراماتیک داشت، چیزی که مرا در زمان کوتاه به این نتیجه رساند تا «زخمکاری» را
کار کنم. اتفاقا عقبه مکبث بود و اصولا پلاتهای شکسپیر پلاتهای قابل اعتنایی در همه زمانها هستند. حالا اینکه چطور آن را بهروز کنیم و کاراکترهای جدید وارد کنیم تا جذاب شوند میتوانیم از یک نقطه طراحی، شروع کنیم.