روی کار آمدن طالبان یک بازنده دارد و آن هند است. هند که از مسیر منطقه مناقشه مورد مناقشه کشمیر که هم هند و پاکستان و حتی چین بر بخشهایی از آن ادعا دارند میتوانست به افغانستان و از طریق آن به ایران و خاورمیانه متصل شود با روی کار آمدن طالبان عملاً این مسیر زمینی را از دست خواهد داد و حتی ممکن است که گروه طالبان بهجای استان سین کیانگ مشکلات امنیتی متعددی را متوجه هند کند. افغانستان دو گزاره را در آینده پیش روی روسها قرار خواهد داد؛ نخستین گزاره این است که طالبان همانند گذشته اقدام به صدور ایدئولوژی خود به آسیای میانه و ارسال تروریسم و ناامنی به آسیای میانه کند که این مسئله مشکلات متعددی را برای روسیه فراهم خواهد کرد و به نوعی یک تقابل بین روسیه و طالبان را پدید خواهد آورد. اما گزاره دوم این است که طالبان به حکومتداری خود تحت چارچوب افغانستان بپردازد و تحت کنترل چین که روابط خوبی را با روسها داراست از صدور ایدئولوژی و تروریسم به آسیای میانه پرهیز کند. در اینصورت هممانند گذشته تناقضی بین طالبان و روسیه شکل نخواهد گرفت. در نهایت اگر از مورد خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان صرفنظر و چشمپوشی کنیم کشوری که فعلا نه برنده این بازی است نه بازنده آن، ایران است. زیرا رفتارهای طالبان تا به این لحظه نشان داده که طالبان بیست سال قبل نیست و تا اندازه ای بعضی از رفتارهای خود را تعدیل کرده است. حال اگر از دیدگاه اقتصادی این مسئله را بررسی کنیم، درصورتیکه طالبان تحت تسلط چین باشد با توجه به روابط خوب ایران با چین، احتمالاً مشکلی پیش نخواهد آمد و مبادلات گذشته ایران و افغانستان ادامه خواهد یافت. این مسئله به شرطی است که در آینده رقابتهای امنیتی بین ایران و پاکستان در منطقه شدت نگیرد زیرا درهرحال طالبان بیشتر از آنکه تحت تسلط هر کشوری باشد تحت تسلط سرویسهای امنیتی پاکستان است و از آنها تبعیت خواهد کرد. طالبان هماکنون در حال مستحکم کردن پایههای حکومت خود است و به نوعی تقیه سیاسی پیشه کرده است تا در افغانستان بهطور کامل قدرت را در دست بگیرد. در صورتی که در آینده طالبان رفتارهای بیست سال قبل خود را با ایران و با مردم خود تکرار کند، ایران و طالبان دچار تناقضهایی خواهند شد. موضوع دیگری که مسئله قدرت گرفتن طالبان را برای ایران مخاطرهآمیز میکند این است که درصورتیکه طالبان مسیری را پیش برود که به استقلال این کشور منتهی شود و رفتار خود را اصلاح کند ایران و طالبان دچار تناقض نخواهند شد اما درصورتیکه طالبان افغانستان را به مستعمره پاکستان تبدیل کند این احتمال نیز وجود دارد که در آینده رقابتهای منطقهای بین ایران و پاکستان بالا بگیرد و درصورتیکه نزاعی بین ایران و پاکستان بهصورت مستقیم و چه بهصورت غیرمستقیم شکل بگیرد این اتفاق میتواند در داخل خاک افغانستان باشد. در این صورت ایران عملاً با دو کشور طرف خواهد بود که به قدرت رسیدن طالبان را برای ایران مخاطر آمیز خواهد کرد. مسئلهای که در اینجا وجود دارد این است که طالبان یا هر فرد دیگری که در افغانستان بر مسند قدرت تکیه بدهد به دلیل اینکه افغانستان سرزمینی است که به دریا راه ندارد در نهایت باید با یکی از کشورهایی که به آبهای آزاد راه دارد روابط حسنهای داشته باشد تا بتواند واردات و صادرات خود را انجام دهد و این مسئله به نوعی وابستگی افغانستان را به آن کشور که فعلا این کشتی آن کشور پاکستان است تشدید میکند، اما درصورتیکه ایران مسیرهای دریایی مورد نیاز برای صادرات و واردات افغانستان را در حکومت آینده این کشور بتواند تأمین کند میتواند عملاً تا حدی طالبان را به تبعیت از خود وادارد و به نوعی ایجاد یک وابستگی بین ایران و حکومت آینده افغانستان کند و رفتارهایی را که از سوی این همسایه جدید میتواند منافع ملی ایران را به مخاطره بیندازد از میان ببرد و یا حداقل تعدیل کند. در نهایت میتوان اشاره کرد که سیاست بین الملل هم اکنون، مخصوصا در منطقه افغانستان، از دیدگاهای هابزی پیروی میکند و هر کشوری در این منطقه سعی خواهد کرد از ابزار طالبان برای ضربه به رقبای منطقه ای و جهانی خود استفاده کند؛ در نتیجه ورود ایران برای حفظ منافع ملی کشورمان و حمایت از مردم و زنان افغانستان ضروری است؛ ولی در دراز مدت برای اینکه در آینده یک منطقه امن تری داشتهباشیم و طالبان تهدیدی برای ایران، آسیای میانه و خود چین و کشور هند نباشد، باید گفت خطر طالبان که اعضای آن کاخنشین شدهاند و در زندگی راحت و در آسایش به سر میبرند برای ایران و منطقه بهمراتب از خطر یک طالبان مسلح با ایدئولوژی سلفی بسیار کمتر است. مسئله ایجاد وابستگی اقتصادی این کشورها با دولت آینده افغانستان و ایدئولوژی زدایی از طالبان و تبدیل آن به یک حزب سیاسی بسیار حائز اهمیت است.