چه بپذیریم و چه نپذیریم ایران در قبال تحولات افغانستان به خصوص حمایت از طالبان دچار خطای محاسباتی، آن هم از جنس راهبردی شده است؛ گاهی امکان دارد نگاه راهبردی و استراتژیک ایران در قبال یک موضوع و تحولات یک کشور درست باشد، اما دچار خطای محاسباتیِ تاکتیکی شود، چنانی که در عراق، سوریه و... رخ داد. اما به واقع ایران در قبال تحولات افغانستان، احیای طالبان و مقاومت دره پنجشیر دچار اشتباه محاسباتیِ راهبردی شده است. چون نیروهای افغانی که به شکل سنتی با ایران همراه هستند و اقوام هزاره و تاجیکها در راس آن قرار دارند و همه آنها نهایتا در حوزه تمدنی ایران جای گرفتهاند اکنون کنار گذاشته شدهاند. یعنی در صحنه عمل ما شاهد آن هستیم که ایران تاجیکها، هزارهها و فارسی زبانها را رها کرده است و به طالبانی چسبیده است که قطعاً دل خوشی از جمهوری اسلامی ایران نداشته و ندارد. لذا اگر ایران طی دو سه هفته اخیر حمایت جدی از مقاومت دره پنجشیر داشت و سکوت خود را در حمایت از احمد مسعود میشکست منافع و اهدافی را در بلند مدت برای خود در افغانستان ایجاد می کرد، هر چند که شاید در کوتاه مدت این حمایت از احمد مسعود و جریان مقاومت پنجشیر در ظاهر سود و منفعتی برای ایران نداشته باشد، اما بیشک در بلند مدت میتواند دایره نفوذ ایران را میان اقوام و مذاهب غیر پشتون افغانی افزایش دهد. پاکستان و عربستان سعودی هم که اکنون به حمایت همه جانبهای از طالبان در دره پنجشیر دارند در آینده بازنده خواهند بود. چون در سایه نکاتی که اشاره کردم اگر طالبان، داعش افغانستان، شبکه حقانی و القاعده به این یقین برسند که میتوانند به توازن امنیتی و نظامی در برابر این کشورها دست پیدا کنند به فوریت سراغ آنها خواهند رفت. دیگر فرقی نمیکند این کشور جمهوری اسلامی ایران باشد، پاکستان باشد، قطر باشد، امارات باشد، عربستان باشد یا چین، روسیه، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان و...؛ بنابر این اگر ایران به دنبال منافع بلندمدت در افغانستان است باید خط حمایت کنونی خود را از طالبان اصلاح کند. البته این گفته به معنای آن نیست که حمایت همه جانبه نظامی از جریان مقاومت در دره پنجشیر داشته باشد و به مقاومت و تقابل عملیاتی با طالبان برخیزد. به هر حال طالبان هم جزو واقعیتهای انکارناپذیری افغانستان است، اما باید به اندازه و سهم طالبان برای آنها جایگاه قائل شد. به دلیل سایه سنگین آمریکاستیزی که در مبانی سیاست خارجی ایران قرار دارد تهران هر گروه، هر جریان، هر فردی و هر کشوری را که به طور مستقیم یا غیر مستقیم، به هر نحوی و با هر اندیشه ای که بخواهد در برابر آمریکا قد علم کند مورد حمایت خود قرار میدهد. لذا به دلیل این سایه دیگر برای تهران فرقی نمی کند که این کشور یک کشور مانند کره شمالی و خاندان کیم باشد یا ونزوئلا در آمریکای لاتین باشد یا یمن و سوریه در خاورمیانه باشد یا چین و روسیه باشد یا طالبان در افغانستان باشد یا...؛ یعنی فرقی نمیکند که این افراد از چه جریان های سیاسی، از چه کشورهایی با چه بینش و مشی دیپلماتیک و با چه ایدئولوژی، دین و مذهبی در برابر آمریکا ایستاده اند، برای ایران مهم آن است که با حمایت از این کشورها، جریان ها و افراد به اصطلاح در برابر آمریکا قد علم کند تا سیاست مبارزه با امپریالیسم و استعمار را پیش ببرد. طالبان در آینده قدرت را با هیچ گروه و جریانی تقسیم نمیکند و به دنبال نگاه تمامیت خواهانه است. از این منظر نگاه ایران به تحولات افغانستان و به خصوص حمایت از طالبان دارای دو اشتباه جدی است؛ اول اینکه این نگاه مبتنی بر واقعیات نیست و به همین دلیل دارای یک خوانش کوتاه مدت، مقطعی سطحی از طالبان و تحولات افغانستان است. نکته دوم این است که در داخل کشور یک هماهنگی، اتحاد و انسجام در برابر تحولات افغانستان و طالبان وجود ندارد. مطمئن باشید در آینده که حکومت طالبانی قدرت را به طور یکجا در اختیار خواهد گرفت و بستر را برای گروههای رادیکال از داعش افغانستان تا شبکه حقانی، القاعده و گروههای ضدایرانی مهیا خواهد کرد، نیم نگاه جدی به ایران دارد و از ظرفیت این افراد و گروههای ایرانی برای ضربه زدن به امنیت ما استفاده خواهند کرد. موید این نکته به عملکرد میدانی خود طالبان بازمیگردد. اگر دقت کرده باشید اکنون نیروهای طالبان که در مرز افغانستان با دیگر کشورها قرار گرفتهاند از افراد بومی آن منطقه هستند. یعنی در مرز تاجیکستان از نیروهای تاجیکِ طالبان استفاده شده است، در مرز پاکستان همین طور، در مرز ازبکستان به همین ترتیب و در مرز ایران هم از نیروهای معترض ایرانی استفاده کردهاند. چون اکنون حکومت طالبانی در افغانستان میتواند اهرم بسیار مناسبی برای امنیتی کردن منطقه بهخصوص رقبای آمریکا از چین و ایران گرفته تا روسیه و... ؛ از این منظر خروج نیروهای نظامی آمریکا از افغانستان تاریخ جدیدی را در صحنه تحولات منطقه رقم زده است. به این معنا که خروج آمریکا از افغانستان پایانی بر نفوذ این کشور در منطقه نخواهد بود، بلکه کاخ سفید سعی میکند از طریق همکاری و همراهی پنهان از طالبان و در ادامه حتی از القاعده و داعش افغانستان (بدون به رسمیت شناختن این جریان) یک موازنه امنیتی را در برابر ایران، چین و روسیه داشته باشد. لذا جریان مقاومت پنجشیر اکنون مزاحمت جدی برای راهبرد مذکور آمریکا و اروپاست. در نتیجه ما شاهد سکوت ایالات متحده و اروپا در برابر مقاومت پنجشیر، تجاوز ارتش پاکستان و حملات طالبان به این دره هستیم. مضافا فراموش نکنیم که برای خود طالبان هم تفاوتی نمیکند که به اصطلاح از کفر غرب برای نابودی کفر شرق استفاده کند.