لجبازی را در دو مقطع کودکی و نوجوانی میبینیم، اما این لجبازیکردن نیست، بلکه کودک میخواهد محیط پیرامون خود را شناخته و تجربه کسب کند؛ در نتیجه قصد آزاررساندن ندارد. در دو مقطع از سن کودکان و نوجوانان این حالت را میبینیم. یکی سن 3- 4 سالگی است که وقتی به کودک میگویید این کار را انجام نده، عمدا میخواهد این کار را انجام دهد. بزرگترها اسم این کار را لجبازی میگذارند اما در واقع کودک قصد آزاردادن ما را ندارد، بلکه میخواهد محیط پیرامون خود را بشناسد و به کشف پیرامون خود بپردازد. وقتی شما به کودک میگویید به این دستنزن، در فکر کودک این است که اگر من دست بزنم چه اتفاقی میافتد؟ کودک میگوید ببینم دست بزنم چه اتفاقی میافتد و این همان حس کنجکاوی است؛ بنابراین قصد آزاررساندن ندارد، بلکه کودک تجربه ندارد و میخواهد تجربه کند، روابط را بسنجد و ببیند چه اتفاقی میافتد. این لجبازی و به بیان بهتر کنجکاوی کودک معمولا از سه سالگی شروع میشود و این موضوع تا پایان چهار سالگی وجود دارد و کمکم منطقیتر شده و وارد فاز دیگر رشدی میشود. خیلی راحت والدین میتوانند با این کودک کنار بیایند تا اینکه به سن نوجوانی برسد. در دوره نوجوانی که از 12 سالگی شروع میشود قصد آزار و لجبازیکردن که بخواهد عمدی باشد را ندارد؛ بلکه در این نیز دوره میخواهد استقلال خود را نشان دهد، بهدنبال کسب یک هویت مستقل است و میخواهد بگوید بنده صاحب رای هستم. نوجوان میخواهد بگوید خودم فکر و تشخیص دارم و قرار نیست هرچه شما والدین بگویید بله بگویم؛ چون در کسب هویت و استقلال خود هنوز ناشیانه عمل میکند و تازه وارد این فاز شده فکر میکند باید خلاف جهت والدین حرکت کند و اگر والدین چیزی را تایید کنند، این را تکذیب کند. در واقع فکر میکند با این عمل میتواند خود را اثبات کند و بگوید شخصیت و هویت مستقل دارم. باید متوجه باشیم اینها از خصوصیات دوره نوجوانی است و اجازه ندهیم و محیطی فراهم کنیم تا اینها تکرار نشود؛ چون اگر خیلی تکرار شود عادت میشود و جزو شخصیت فرد قرار میگیرد و در کل فردی لجوج شود؛ نباید سربهسر نوجوانان بگذاریم و این موضوع را مدیریت کنیم.