همانند همیشه بعد از وقوع فاجعه(بازگشت طالبان) انبوهی از تحلیلها، پیشگوییها و... توسط کارشناسان، فعالان سیاسی و تحلیلگران در انواع رسانههای تصویری، نوشتاری، مجازی و... ارائه شد. شاید نکته مغفول در انبوه تحلیلها و اظهار نظرها پیرامون بازگشت طالبان در افغانستان، پرداختن و ارزیابی چرایی خنثی و منفعل بودن دستگاه دیپلماسی به منظور پیش بینی یا ارائه طرحی برای نفوذ و کنترل وقایع افغانستان میباشد. نکاتی پیرامون انفعال و عدم پیش بینی متولیان روابط خارجه در مورد بازگشت طالبان به قدرت ارائه میشود. اجازه دهید با دو نکته مقدماتی آغاز کنیم. اول، روابط خارجه عرصه تقابل منافع میباشد. همه کشورها تلاش میکنند منافع ملی خود را با هزینههای کم محقق کنند. «در روابط خارجه هیچ آرمان و ارزشی به جزء منافع ملی، ارزشی ندارد». اینکه میزان دستاوردها در روابط خارجه برآیند اقتدار ملی و انواع ترفندهای دیپلماتیک و نه انواع شعارها یا اهداف جناحی میباشد. دوم، « نیاز» تنها دلیل و بستر تمایل کشورها برای ایجاد روابط خارجه است. به عبارتی، تامین انواع نیازهای اقتصادی، امنیتی، علمی، دفاعی، فرهنگی و... منشاء تمایل کشورها برای برقراری رابطه با دیگر کشور ها است و نه برخی آرمانهای متافیزیکی، تاریخی و رمانتیک. یکی از اصلیترین وظایف دستگاه دیپلماسی و دست اندرکاران روابط خارجه، رصد مستمر و بیوقفه فعل و انفعالات، وقایع، تحولات و عملکرد بازیگران عرصه بین المللی به ویژه در کشورهای همسایه می باشد. ضرورت و حیاتی بودن رصد وقایع و فعل و انفعالات در عرصه بینالملل بهخاطر این است که بتوانیم در راستای صیانت از منافع و امنیت ملی، «انواع اقدامات مقتضی را در زمان و مکان مناسب اتخاذ کنیم». چراکه عدم درک، وجود اراده یا پیگیری مستمر تحولات، وقایع و فعل و انفعالات عرصه بین المللی بستر آسیبها و هزینههای گزاف ملی و حتی ممکن است بقای ملی را با مخاطره روبرو کند. تحولات افغانستان دست آورد چندین سال برنامهریزی، تبادل نظر و همکاری میان برخی کشورها بوده است. زلمای خلیل زاد، نماینده ویژه آمریکا در افغانستان چندین سال است که در حال مذاکره (بستر سازی) با گروههای افغانی و کشورهای منطقه (پاکستان، عربستان، امارت و...) برای ایجاد شرایط فعلی افغانستان یعنی بازگشت طالبان به قدرت میباشد. پرسش اساسی این است که آیا «ذهنی» در مجموع(نهادهای بالا و پایین دستی) دست اندرکاران روابط خارجه میتوانست پیش بینی کند که آمریکا(خلیل زاد) در حال برنامه ریزی برای بازگشت طالبان به قدرت میباشد. شاید با توجه به شرایط بوجود آمده در افغانستان بتوان ادعا کرد که دست اندرکاران روابط خارجه به دلیل گوناگون نتوانستند وظیفه حیاتی و راهبردی خود یعنی رصد فعل و انفعالات، وقایع و تحرکات عرصه بینالمللی (منطقهای) را به درستی انجام دهند. طبیعتاً، این پرسش پیش میآید که دلیل ناکامی دست اندرکاران مدیریت روابط خارجه چیست؟ شاید سادهترین پاسخ این باشد که بیشتر حواس و هدف دست اندرکاران مدیریت روابط خارجه معطوف به رژیم صهیونیستی است. چند نکته پیرامون اولویت اول دستگاههای متولی روابط خارجه، یعنی رژیم صهیونیستی و دستاوردهای عینی و قابل ارزیابی این اولویت به اختصار ارائه میشود. تا قبل از تولد خورشید جمهوری اسلامی در آسمان خاورمیانه، اسرائیل زیر شدید ترین فشارها «بهخاطر یکپارچگی کشورهای عربی و مسلمان» قرار داشت. مصر، سوریه، عراق و تا حدودی لیبی ارتشهای بسیار قوی داشته که قابلیت و توانایی تحت فشار گذاشتن اسرائیل را داشتند. اسرائیل «تحت محاصره» اقتصادی، تجاری، فرهنگی و نظامی کشورهای عربی، مسلمان و حتی کشور های فرا منطقهای بود. ارتباط یک کشور عربی یا مسلمان با اسرائیل قابل تصور نبود و... اما شرایط کشورهای عربی(مسلمان) و رژیم صهیونیستی در حال حاضر چگونه است. آیا ویرانی ارتش های مقتدر سوریه، عراق، لیبی و تبدیل شدن ارتش مصر به مزدبگیر(دریافت کمک) آمریکا و ایجاد روابط آشکار و پنهان بیشتر کشورهای عربی و مسلمان با اسرائیل حاکی از ناکامی برخی شعارها، آرمانها و راهبردهای منطقهای نبوده است. کردستان عراق، جمهوری آذربایجان و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس جولانگاه رژیم صهیونیستی بوده و حال بربرهای طالبان به این فهرست اضافه شده است. یک امر حیرت آور اینکه چرا این واقعیت که رژیم صهیونیستی ابزاری در دست آمریکا برای کنترل منابع انرژی خاورمیانه میباشد، مورد توجه متولیان روابط خارجه قرار نمیگیرد. هنگامی که یک مجموعه اقتصادی، فرهنگی، تجاری، دفاعی و... بعد از سالها تلاش و صرف انبوهی از امکانات، منابع و انواع تخصصها در تحقق اهداف از پیش تعیین شده ناکام میماند، بدیهی ترین پرسشی که مطرح میشود این است که دلیل یا دلایل ناکامی کدامند؟ به منظور ایجاد چشم اندازی روشن برای برون رفت از انبوه و انواع چالشهای اجتماعی و ملی برای انبوهی از شهروندان ناامید، راهی جزء «صداقت ملی» وجود ندارد. ناکامی یک مجموعه یا راهبرد سیاسی، اقتصادی، دفاعی، فرهنگی، آموزشی و... میتواند دو دلیل داشته باشد. یک، دست اندرکاران و متولیان مجموعه، تواناییها و تخصصهای لازم و ضروری را ندارند. دو، اهداف تدبیر و اتخاذ شده برای مجموعه غیر واقع بینانه(غیر ملی) میباشد. پایداری، کارآمدی، توسعه، امنیت و... بدون تکیه راهبرد روابط خارجه بر بنیاد اهداف منافع ملی، «یک امر ارادی یا رویایی» است.