در داخل کشور دو دیدگاه نسبت به موضوع طالبان و افغانستان وجود دارد. دیدگاه نخست روی این دیدگاه تمرکز دارد که طالبان گروهی با ریشه و پیشینه تروریستی است و برای همین حمله به سیاست خارجی و دستگاه وزارت خارجه را در دستور کار قرار دادهاند و تلاش دارند رویکرد واقع بینانه کشورمان را در عرصه تحولات افغانستان زیر سوال قرار دهند. در برابر، طیف مهمیاز تحلیلگران و سکانداران دستگاه وزارت خارجه این باور را دارند که طالبان بخش مهمیاز واقعیت سیاسی- اجتماعی افغانستان است و برای حفظ منافع ملی کشورمان ناگزیر به تعامل و گفت وگو با این گروه هم هستیم. باید توجه داشت که طی سالهای اخیر تلاش هدفمندی در سمت و سو دادن طالبان به گفت و گو و دوری از خشونتگرایی داشته است و اینکه این گروه با ایفای نقشی مسئولانه در برقراری ثبات و امنیت کلی افغانستان کمک کند. مخالفان تعامل با طالبان مثال های متعددی نظیر سابقه مواجهه طالبان با حقوق زنان، دانش آموزان دختر و مهمتر از همه حمله این گروه به دیپلماتهای ایرانی در مزار شریف را یادآور میشوند. با استناد به این مسائل تاکید میکنند که طالبان گروهی ضد شیعی است و نباید با این گروه وارد بازی سیاسی شد. گرچه شک و تردیدی نسبت به جنایت طالبان در مزار شریف در سال ۱۹۹۸ نیست و این گروه همچنین رهبر شیعیان افغانستان را هم به شهادت رسانده است اما این اتفاقات مربوط به دورانی است که طالبان آشکار رفتارهای ضد حقوق بشری انجام میداد و ابایی هم از رفتارش نداشت و توجیه دینی هم میآورد. امروز تغییر نسل مدیریتی مهمیدر گروه طالبان رخ داده است و این گروه تلاش دارد وجهه سیاسی جدیدی از خودش نزد افکار عمومیداخل و بیرون از افغانستان به نمایش گذارد. گذشت زمان، تحولات داخلی و بیرونی بر اندیشه و مسلک سیاسی هر گروهی تاثیر میگذارد. برای همین نباید با پیش فرض گذشته به تحلیل رفتار طالبان بپردازیم و طالبان را به گروهی سنتی و ضد شیعه تقلیل دهیم و متناسب با این امر سیاست خارجی کشور را به سمت تجدید نظر و تنش با طالبان سوق دهیم که به دور از عقل استراتژیک و منافع ملی کشور است. ضمن توجه به گذشته باید محیط شناسی درستی از وضعیت سیاسی در افغانستان داشته باشیم و متعاقب با تغییر و تحولات در این کشور تصمیم گیری کنیم. این موضوع قابل کتمان نیست که بسیاری از شهرهای افغانستان بدون کمترین مقاومت و در مرحله بعدی خشونت به کنترل طالبان در آمد. نباید از نظر دور داشت که طالبان رویه خشونتآمیز هم در تصرفات اخیر در پیش نگرفت و تلاش داشت که شهرها با همراهی مردم به کنترل در بیاید. شهر سنی نشینی مثل قندهار به راحتی به کنترل طالبان در آمد و البته کشتار و تلفات انسانی خاصی هم صورت نگرفت. حتی شهر کابل که نگرانی بزرگی نسبت به وقوع خشونت های انسانی و درگیری های مستقیم و رو در رو پیش بینی میشد، شاهد بودیم که شهر بدون خشونت به کنترل طالبان در آمد. این وضعیت باعث شد که وزرای خارجه آمریکا و آلمان اعتراف کنند که پیش بینی شان از سقوط شهر کابل با توجه به عدم وقوع هر گونه درگیری درست نبوده است. همه این واقعیتها این موضوع را روشن میسازد که امروز افرادی کادر رهبری طالبان را در دست دارند که متفاوت تر از گذشته فکر میکنند و برای همین باید طالبان را به عنوان بازیگر اصلی و قدرتمند مورد توجه قرار دهیم. گرچه مفهوم این حرف این نیست که صد درصد و بدون توجه به رفتار این گروه بپذیریم. بلکه با شناخت درست روی چهره های اصلی این گروه، گام به گام رابطه مان را تعریف و جلو ببریم. همان طور که رئیس جمهوری محترم کشور به درستی بر رویکرد ثبات بخش ایران در تحولات افغانستان تاکید کرده است باید این موضوع را مورد توجه قرار دهیم که در افغانستان با خیل عظیمیاز کشورها نظیر پاکستان، هند و روسیه منافع مشترک داریم. ثبات و امنیت افغانستان خواسته همه این کشورها است. بیثباتی در افغانستان چالش آوارگان افغانستانی را در پی دارد و این خواسته هیچ کدام از کشورها نیست. برای همین باید با برجسته سازی منافع مشترک، همگرایی با این کشورها را در دستور کار سیاست خارجی قرار دهیم. در مرحله نهایی باید توجه کنیم که امروز سقوط دولت مرکزی در افغانستان بیشتر از همه برای کشور آمریکا که طی دو دهه، ۲ تریلیون دلار هزینه نظامیکرده و نزدیک به دو هزار و پانصد نظامیاش (طبق آمار رسمی) در این کشور کشته شدهاند، موضوعیت دارد و در میان دو جناح بزرگ سیاسی آمریکا این مساله مطرح است که چه کسی افغانستان را از دست داد. طبیعی هم هست که روی این موضوعات با توجه به هزینه هایی که کردهاند؛ بحث کنند. در برابر، طرح موضوعاتی از این دست در داخل کشورمان موضوعیت ندارد و نباید سقوط قدرت در افغانستان زمینه ای برای انتقاد از وزارت خارجه باشد.