باور و پذیرش این حقیقت که در جوامع معاصر برخلاف قرون پیشین «فهم» امور اجتماعی دیگر در انحصار برخی نخبگان نیست، نه تنها منجر به بهبود عملکرد صاحب منصبان بلکه منجر به کاهش هزینهها و آسیبهای سیاسی نیز میشود. چراکه در جوامع معاصر به دلیل توسعه علوم گوناگون از جمله «علوم انسانی»، علوم ارتباطات و رسانههای جمعی فراملی، دیگر هیچ صاحب منصبی یا سیاست ورزی نمیتواند اندیشه، راهکار یا طرحی را بدون توجه و هزینههای گزاف، به افکار عمومی تحمیل کند. افکار عمومی تابع بی و قید و شرط دستاوردهای ملموس، عینی و قابل ارزیابی عملکرد صاحب منصبان است. به بیانی در جوامع معاصر تحلیلگران امور اجتماعی بسیار فراتر از حلقه کوچک و ناشفاف برخی جناحهای تصمیم ساز و تصمیم گیر است. اگر این ادعا که فهم امور اجتماعی دیگر در انحصار حلقههای کوچک و ناشفاف نیست، منطقی و عقلانی تلقی شود، آنکاه باید گفته شود، ارزیابی راهکارها، راهبردها و طرحهای سیاسی کلان، توسط بخش قابل توجهای از شهروندان، به دلایل گوناگون، نه تنها ممکن بلکه قابل اعتمادتر از ارزیابی «حلقه کوچک صاحب منصبان و کارگزاران» است. پر بیراه نیست اگر گفته شود امنیت ملی بیش از هر زمان، نه تنها در تاریخ معاصر بلکه در تاریخ ایران وابسته به روابط خارجه سودمند، بدون تنش و ملی است. چراکه در قرون پیشین به دلیل عدم تولد «خرد جمعی» و توسعه علوم، صنایع و... در جوامع ابتدایی، نیاز کمتری به رابطه و همکاری با دیگر کشورها وجود داشت. اما در جوامع بسیار پیچیده معاصر بدون همکاری در روابط خارجه، هیچ کشوری توانایی مدیریت و تحقق منافع و امنیت ملی(و جناحی) را نخواهد داشت. به عبارتی، در جهان معاصر توسعه یافته که «خرد ملی(جمعی)» قویترین سلاح به منظور حصول منافع و امنیت ملی است، «روابط خارجه بدون تنش و سودمند یک اجبار و نه یک گزینه» است. ویژگی مشترک صاحب منصبانی که تحت نظارت و هدایت خرد و اراده جمعی(ملی) نیستند، این است که «نگاه و درکی محدود و بعضاً مغایر منافع ملی»، به امور اجتماعی در عرصههای گوناگون دارند. اینکه همین نگاه محدود برخی صاحب منصبان، بستر انواع اندیشهها، راهکارها، طرحها و راهبردهای غیرکاربردی، پرهزینه و ناپایدار است. صاحب منصبانی که تحت نظارت و هدایت جمعی(ملی) نباشند، شبیه عالمانی هستند که تلاش میکنند موضوعی را بدون اطلاع از تلاش های پیشنیان، کشف یا حل و فصل کنند. به عنوان مثال، چه کسی میتواند ادعا کند که اندیشمندانی چون مارکس، لنین، مائو، آدام اسمیت و... نظرات خود را مستقل از انبوه تلاشهای اندیشمندان پیش از خود کشف کردهاند. «در جهان معاصر برخلاف قرون پیشین، چیستی و چرایی روابط خارجه امری بدیهی، شفاف و کاملاً شناخته شده است». به بیانی شفاف، روابط خارجه عرصه تبادلات و همکاریهای اقتصادی، تجاری، علمی، فرهنگی و... به منظور انواع نیازهای ملی است. همانند عرصههای اقتصادی، دفاعی، تجاری و... عامل تعیین کننده در میزان دستاوردها در تبادلات و همکاریهای بین المللی، اقتدار(ملی) است. بنابراین، برای یک شهروند، کارگزار، دیپلمات، تصمیم گیر و... وطن پرست، امری بدیهی است که داشتن روابط خارجه «بدون تنش و سودمند» یک نیاز حیاتی برای همه کشورها «از جمله ایران» است. چراکه در کشورهای معاصر خرد بنیاد و توسعه یافته که دارای«صاحب منصبان مهین دوست و با اخلاق» هستند، منافع ملی تنها از طریق روابط خارجه مبتنی بر همکاری، تعامل، تبادل و... مسیر است. بنابراین «فهم» اینکه اندیشهها، راهکارها، طرحها و راهبرد روابط خارجه نه محصول برخی اذهان خلاق یا بعضاً غیر ملی، بلکه برآیند انواع نیازهای اجتماعی و ملی است، یک امر کاملاً بدیهی است. حال اینکه چرا دهههاست که مسئولان امر نتوانستهاند روابط خارجه عاری از تنش را ساماندهی کنند، یک پرسش بسیار اساسی است. شاید یکی از اصلیترین دلایل ناکارآمدی و غیر سودمند بودن روابط خارجه، عدم شفافیت اهداف روابط خارجه باشد. از این رو، بدیهی است که انتظار داشته باشیم که بیش از هر زمان دیگر در تاریخ جمهوری اسلامی، ضروری است تا راهبرد روابط خارجه «به جد» مورد بازبینی دقیقتر و در راستای منافع ملی قرار بگیرد. «روابط خارجه عرصه تحقق منافع ملی با ابزار اقتدار ملی است». به عبارتی تنها معنی و کاربرد و هدف از برقراری یا عدم برقراری ارتباط با دیگر کشورها، تحقق منافع ملی است. اینکه روابط خارجه محلی برای آرمانها (متافیزیکی و تاریخی)، احساسات، منویات جناحی و... نیست. «به تعبیری کاملاً منطقی و کاربردی، اهمیت یا بود و نبود دیگر کشورها در نوع و میزان سود و زیانی است که میتوانند برای منافع ملی(و نه جناحی) داشته باشند، است». در صورتی که مدیریت کلان نتواند یا به هر دلیلی نخواهد، پایداری بدون تنش از طریق توسعه ملی را جایگزین تنش در روابط خارجه کند، بیشک و بنابر همه قواعد و اصول زمینی و آسمانی، کشتی مدیریت کلان به گَل خواهد نشت. چراکه پایداری بدون کارآمدی خلاف عقل و منطق است. به بیانی انتظار کارآمدی از مدیریت کلان در جوامع معاصر بدون «روابط خارجه ملی» بدون تنش و مبتنی بر همکاری با دیگر کشوها، حاکی از عدم صداقت، ناآگاهی از چیستی و چگونگی روابط خارجه یا پیگیری اهداف غیرملی است. «روابط خارجه ملی» شاه کلید حل و فصل بیشتر چالشهای اجتماعی و ملی و تنها، کم هزینه و خردمندانهترین بستر کارآمدی مدیریت کلان است