دکتر نعمت ا... فاضلی انسان شناس و اندیشمند برجسته کشور، در یادداشتی با عنوان« حرفی برای گفتن نمانده» اذعان داشته است اوضاع کشور هر سال و هر ماه بحرانیتر میشود و با اینکه برای تمام مسائل و بحرانهای کشور سال هاست دانش تولید شده است و متخصص و صاحب نظر تربیت کردهایم اما دریغ از اندکی توجه به این دانشها و متخصصان و بر این اساس نتیجه گیری میکند دیگر حرفی برای گفتن باقی نمانده است. در کلام دکتر فاضلی نوعی استیصال در فرایند کنشگری دانشگاهی را حس کردم. البته دانشگاهیان زیادی را میبینم که واقعا معتقدند همه گفتنیها را بارها گفتند و دیگر چیزی برای گفتن ندارند. این استیصال نشان از بن بست فکری و رسوب اندیشهای دانشگاهیان دارد که تصور میکنند دیگر راه برون رفتی که بخواهد از مسیر اندیشه ورزی و تأمل گذر کند و عملیاتی شود وجود ندارد. به نظر من ، این تلقی برخی دانشگاهیان ناامید کننده و هر آینه در این شرایط خطرناک است. ناامید کننده از این منظر که برخلاف رسالت آکادمیک که بر گفتوگو محوری استوار است، دانشگاهیان ما احساس کنند همانا گفت وگو با خود، با جامعه و با سیاست بیهوده است و باید از آن دست کشید و ادعا کنند همه گفتنیها گفته شده است و خطرناک از این منظر که با ترویج سکوت و انسداد گفت وگو مسیر خشونت ها هموارتر شود. گزاره «همه گفتنیها گفته شده و گوش شنوایی نیست» از مغالطههای ما دانشگاهیان است که مدام هم ترویج میشود. گویا نسخه همه دردها و بحرانها سالهاست که آماده در دست دانشگاه است اما در بیرون از درهای دانشگاه کسی حاضر نیست از آن بهره برداری کند. این درحالی است که بخش اعظم سیاستمداران و دولت مردان از بدنه دانشگاه وارد عرصه تصمیم سازی و تصمیم گیری کشور شدند و میشوند، اما سوال اینجاست که پس چرا نسخه های نهاد خویش را اجرائی نکردند و نمیکنند؟ اتفاقا فکر میکنم دانشگاهیان نسخههای خود را اجرا کردند و بخش زیادی از بحرانهای امروز کشور نتیجه اجرائی سازی همان بهاصطلاح نسخههای شفابخش بوده است. با این تلقی باید گفت : دانشگاه خود از بانیان وضع موجود است که از یک طرف همیشه سعی داشته است خویش را ناجی فراموش شده جامعه بداند اما از طرف دیگر همیشه در صدر تصمیم گیری های اجرائی کشور بسترساز و مسبب بحرانها بوده است. نهاددانشگاهی که گفت وگوهای جدی و نقادانه را در خود زیست نمیکند و کاریکاتوری از بازی علم ورزی را به نمایش میگذارد، طبیعی است که قادر نیست با جامعه و سیاست گفت وگوی اثری بخشی را رقم بزند. دانشگاهی که امروز در فهم و حل سادهترین مسائل و مشکلات درونی خویش عاجز است چگونه ادعا میکند کلید و نسخه مرتفع نمودن بحرانهای کشور در دستان اوست اما کسی توجهی به آن ندارد؟!. دستانی که البته خود در آفرینش همین بحرانها دخالت موثری داشتند. در سنت پساساختارگرایی مهمترین مشکل و معمای انسان، مسئله جدا افتادگی او و نبود ارتباط است. اگر چه سیطره گفتمان قدرت میتواند فرایند ارتباط را مسدود کند، اما انسان ناگزیر است برای خلق ارزش های جمعی ارتباطات خود را توسعه دهد. هابرماس کنش گفتاری (speech act) و اینکه چه چیزی آن را معنی دار میکند را کانون مسئله ارتباط میداند. حتی به فرض اینکه همه گفتنی ها را دانشگاهیان گفته باشند، باز برای پویایی مسئله ارتباط دانشگاه با خود، با جامعه و با سیاست نیازمند کنش گفتاری است. عدم گوش سپاری نهاد سیاست به کنش گفتاری نهاد دانشگاه دلیلی برای سکوت و توقف استمرار این کنش نیست. در همین فضای حزن آلود کرونایی، اقتصادی و زیست محیطی، صدها گروه، نهاد و محفل اجتماعی روزانه در حال گفت و گو و بیان دیدگاه و تحلیل خویش از وقایع و بحران ها هستند. کمترین اثر و فایده مندی این فضاهای گفت و گویی، همدردی، تشریک مساعی و زنده نگه داشتن کنش گفتاری برای حفظ ارتباطات است. اینکه دانشگاهیان خود و جامعه را بی نیاز به کنش گفتاری میببینند، صرفا به تعمیق مهجوریت ارتباطی با خویش و جامعه دامن میزنند. اگر دانشگاه و دانشگاهیان به بن بست گفت وگو با جامعه و سیاست و اثربخشی بر آن رسیدهاند، باید توجه داشت که ریشه اصلی این بن بست در سالها توقف و بن بست گفت و گویی در درون خود نهاد دانشگاه است. بسیاری از دستاوردهای علمیما در دانشگاهها هنوز در خود بدنه دانشگاه درونی نشدهاند. لذا بسیار سخت است در بدنه جامعه به خوبی تزریق شوند. امروز ما دانشگاهیان بیشتر از هر زمان دیگری به گفت و گو نیازمندیم.گفت وگویی جدی و جسورانه که میتواند با بازاندیشی و نقد گفت و گو با خود، با جامعه و با سیاست روح تازهای به جان خسته ایران دهد. این موضوعی است که خود دکتر فاضلی سالها از مروجان اصلی آن در نهاد دانشگاه بوده است.