بستن
کد خبر: ۱۰۲۰۸۶۵

ادبیاتِ افغانستان به کدام سمت می‌رود؟

ادبیاتِ افغانستان
 به کدام سمت می‌رود؟
سمیه مهرگان روزنامه‌نگار

ادبیات افغانستان در ایران پیش از اینکه با نام‌های نویسندههای کلاسیکش مثل رهنورد زریاب شناخته شود با نویسندههایی چون خالد حسینی، عتیق رحیمی، محمدحسین محمدی، عطیه حسینی، محمدآصف سلطان‌زاده و حمیرا قادری شناخته میشود. اما حالا با روی کار آمدن طالبان، چه به روز و سرنوشتِ ادبیاتی که در طول این دو دهه پروبال گرفته بود، منتشر می‌شد، خواهد آمد؟ سانسور دوباره به جان این ادبیات خواهد افتاد و خدا می‌داند سرنوشت ادبیات افغانستان به کجا خواهد رفت. یکی از کسانی برای معرفی ادبیات افغانستان تلاش‌های بسیاری کرد، چه به عنوان داستان‌نویس و چه به عنوان ناشر، محمدحسین محمدی (متولد 1354، مزارشریف) است. محمدی در ابتدای دهه هشتاد نامش با کتاب «انجیرهای سرخ مزار» در ایران سر زبان‌ها افتاد. او با همین کتاب توانست جایزه هوشنگ گلشیری و جایزه ادبی اصفهان را از آن خود کند که پیشتر هموطن دیگرش محمدآصف سلطان‌زاده در اواخر دهه هفتاد جایزه گلشیری را از آن خود کرده بود و عتیق رحیمی نیز جایزه ادبی یلدا را در ابتدای دهه هشتاد. موفقیت «انجیرهای سرخ مزار» برای رمان کوتاه «ازیادرفتن» دیگر اثر محمدی نیر تکرار شد و جایزه بهترین رمان را از سوی انجمن منتقدین مطبوعات ایران از آن خود کرد. «تو هیچ گپ نزن» و درنهایت «سیاسر» و «پایان روز» به‌عنوان آخرین کارهای منتشرشده داستانی محمدحسین محمدی در ایران است که همگی تصویری از افغانستان و به ویژه زنان افغانستان نشان می‌دهند. نوشتن از محمدحسین محمدی، نوشتن از ادبیات فارسی دری است در گستره فرهنگی ایرانِ بزرگ. نویسنده‌ای که به‌خوبی مابین زبان‌های فارسی پل می‌زند تا زبان خود را بیافریند و از مردمان افغان بگوید: مردمان رنج‌دیده‌ای که سایه جنگی انگار ابدی رهایشان نمی‌کند. محمدحسین محمدی سال‌ها است در افغانستان با تاسیس نشر تاک، به انتشار کتاب‌های داستانی نویسنده‌های افغان دست می‌زند. کاری که معلوم نیست پس از روی کار آمدن طالبان به کجا خواهد رفت. از دیگر نویسنده‌های افغان، که در ایران نامی آشنا هستند عالیه عطایی است. عالیه عطایی (1360-هرات) آنطور که خودش دوست دارد بگوید «یک نویسنده فارسی‌زبان» است؛ هرچند کودکی‌اش در مرزهای افغانستان و ایران گذشته؛ به بیانی دیگر، او را می‌توان نویسنده افغان-ایرانی نامید که سال‌ها است در ایران می‌نویسد، منتشر می‌کند، و در این میان، سعی دارد با برداشتن مرزها، داستان‌ آدم‌هایش را که با هویت و مهاجرت گره خورده‌اند، روایت کند. فرقی نمی‌کند خواننده‌اش کجای مرز ایستاده باشد. عطایی با مجموعه‌داستان «مگر می‌شود قابیل هابیل را کشته باشد» در ابتدای دهه نود کارش را شروع کرد. هرچند دیده نشد، اما با «کافورپوش» که در سال 95 از منتشر شد، توانست جایزه مهرگان ادب را برای بهترین رمان سال از آن خود کند. این کتاب جایزه رمان متفاوت سال جایزه ادبی واو را هم به دست آورد. در اواخر سال 98 او با مجموعه‌داستان «چشم سگ» بازگشت؛ بازگشتی با آدم‌هایی سرگردان بین مرزها. و حالا با کتاب «کورسُرخی» که روایت‌هایی از جان و جنگ در افغانستان است. «کورسُرخی» در نُه جستارش، راوی روایت‌هایی دردناک و نفس‌گیر از افغانستان است؛ هر روایت معمولا در منطقه‌ای مرزی رخ می‌دهد، تلخی بلاتکلیفی، زیستن در خانواده‌ای با باور‌های سنتی و مهاجر در کشوری درحال گذار که انگار نمی‌تواند تو را کامل بپذیرد و تنها گاهی به تو میدان می‌دهد و بعد فراموشت می‌کند و هجوم خبر‌های تلخ از سرزمین مادری و روی‌آرامش‌ندیدن کشورت و شنیدن تجربه‌های اطرافیان، همه این‌ها با چند کلمه کلیدی «مهاجر»، «مرز»، «آوارگی» و «هویت» به «کورسُرخی» و روایت‌هایش از جان و جنگ شکل داده‌اند: «کاش برایمان عاقبتی در این خاک بود که مرگ ناگهان به سراغمان نیاید و در یک حمله انتحاری یا انفجار بمب یا شلیک گلوله‌های سرد بر بدن‌های پرامید، غافل‌گیرمان نکند. گلوله‌ای که نمی‌دانی کجا می‌خورد و وقتی می‌خورد، بدن سرد است یا گرم و بعد که آن‌طور صیقلی و شفاف از لای بافت و خون درش می‌آورند، چه می‌شود.» آیا پس از دو دهه شکوفایی ادبیات افغانستان، اکنون با روی کار آمدن طالبان، در یکی از این عملیات‌های انتحاری، ادبیات افغانستان به سمت سکوت و خاموشی خواهد رفت؟ به نظر، باز این نویسندگان مهاجر افغانستان در سراسر جهان هستند که باید این چراغ را روشن نگه دارند...

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی