بستن
کد خبر: ۱۰۲۰۷۹۷

واکسن خونگی اعلا؛ یکی بخر 3 تا ببر

واکسن خونگی اعلا؛ یکی بخر 3 تا ببر
بهار اصلانی

دکتر جان دیشب خواب دیدم وسط میهمانی سایه نشسته بود به در نگاه می‌کرد و می‌گفت: «دریچه آه می‌کشد!» سهراب سپهری هم پشت مبل قایم شده بود و می‌گفت: «به سراغ من اگر می‌آیید، پشت هیچستانم، پشت هیچستان جایی است.»
رازی با تعجب از آن‌ها پرسید: «شما دوتا چتونه؟! از محصولات من بدون اجازه استفاده کردید؟ بابا اون‌ها هنوز جا نیفتاده، درصدش مشخص نیست!» مامی به رازی گفت: «نخیر محصولات تو چون جلوی دست و پا بود من بردم گذاشتم توی کابینت. این بنده‌های خدا واکسن زدن. عوارضش توی هرکسی تاحالا یه جور بوده.» رازی پرسید: «واکسن کدوم کشور رو زدن؟» مامی گفت: «این چه سوال مسخره‌ایه می‌پرسی؟! آخه ما می‌ریم از قدرت‌های بزرگ دنیا که «مرگ بر همه‌شون»‌، واکسن بخریم؟! نه! می‌دونی چَرا؟ چون هم خیلی گرونه و هم ما روی پای خودمون وایسادیم، به هیچکَس وابَستَه نیستیم! این واکسن‌ها رو خودم از یه دستفروش توی ایستگاه متروی جوانمرد قصاب خریدم سه تا صد تومن. بقیه پولم رو هم جوجه رنگی داد. دستفروش قسم می‌خورد که نوه عمه خودش کولبره و قاچاقی از گینه‌بیسائو این واکسن‌هارو وارد کرده. حتی می‌گفت توی مراحل تولیدش هم پای گاز ایستاده بوده که ته نگیره.»
رازی گفت: «از نتیجه کار کاملا مشخصه!» حافظ هراسان از درِ سرسرا وارد شد و از رازی پرسید: «نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دل من، خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست؟!» رازی بی‌حوصله پاسخ داد: «چه می‌دونم؟! مامی می‌گه گذاشته توی کابینت دیگه، برو بردار.» مامی فریاد زد: «حافظ نخور، گفتن بعد از واکسن ضرر داره!» رازی گفت: «دیگه از این واکسنی که از غلام سگ‌پز تهیه کردید که ضررش بیشتر نیست! بذار بخوره شاید بشوره ببره.» خیام به من نگاه معنی داری انداخت، از سر تاسف سری تکان داد و گفت: «ما را ز قضا جز این‌قدر ننمایند، پیمانه عمر ما است می‌پیمایند.»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی