در سال 92 حسن روحانی در تبلیغات انتخاباتی خود گفت هم سانتریفیوژها باید بچرخد، هم چرخ زندگی مردم. در واقع همین یک جمله سبب درخشش روحانی و اقبال مردم به او شد، زیرا رقبایش در آن زمان عموماً بر چرخش سانتریفیوژها اصرار داشتند و مردم این نگرش را مغایر بهبود زندگی خود میدانستند. روحانی در آن سال با کلام خود درصدد ایجاد تعادلی بین چرخیدن سانتریفیوژها و چرخش زندگی مردم برآمد و مخاطبان، حرف او را بهلزوم کاهش سرعت گردش سانتریفیوژها به منظور افزایش سرعت چرخ زندگی خود تعبیر کردند. گذشتِ روزگار اما نشان داد که سانتریفیوژها و زندگی مردم در دو جهت عکس میچرخند و به ناچار یکی را باید قربانی دیگری کرد! بیان این گزاره، طبعاً خون اصولگرایان اصطلاحاً انقلابی را به جوش میآورد و سبب خشم و پرخاش آنها میشود. تقصیر من در این میان اما چیست؟ من که نمیخواهم خون کسی را به جوش آورم، یا مسبب خشم و پرخاش کسی شوم! از واقعیتی عریان حرف میزنم که کوچکترین نقشی در پدید آمدن آن ندارم؛ واقعیتی که مانند شتر بر نردبان خودنمایی میکند و با هیچ ابزاری پنهان کردنی نیست. به نظرم برخی از اعضای کابینه سیدابراهیم رئیسی و برخی نمایندگان مجلس، بر نادیده گرفتن این واقعیتِ عریان اصرار دارند. آنها از امکان احیای اقتصاد بدون رفع تحریمها یا لزوم اصرار بر ادامۀ چرخش سریعتر سانتریفیوژها در مذاکرات آتی سخن میگویند. این در حالی است که احیای اقتصاد بدونلغو نظام تحریمها در این شرایط خاص سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ایران غیرممکن است و از طرفی اصرار بر مواضع گذشته، مذاکرات را ناکام و بدوننتیجه میگذارد. اگر دولت آقای رئیسی و شخص وی واقعاً بهبود زندگی مردم و احیای اقتصاد را اولویت خود میدانند، لازم است راه واقعبینی درپیش گیرند و بر چشم خود و هوادارانشان خاکستر نپاشند و وعدههای غیرِقابلتحقق ندهند و پیشاپیش خود را اسیر کلام بیمبنا نکنند و از حیثیتیکردن ماجرا به شدت بپرهیزند. از سر دلسوزی و به ضرسِقاطع میگویم که بدونانعطاف در مواضع گذشته، مذاکرات منجر به رفع تحریمها نمیشود و بدون رفعتحریمها وخامت اقتصاد روزبهروز افزایش مییابد. با وخیمتر شدن وضع اقتصاد، تابآوری مردمِ تحتفشار به صفر میرسد و آنها را به سمت هر نوع اعتراض و طغیانی سوق میدهد به طوری که سرانجام آن یا به هرجومرج میانجامد و یا به سرکوبی فراگیر که هر دو برای نظام سیاسی فاجعهآمیز است. همزمان خطر جنگ هم در منطقه بالا میگیرد و هزاران مصیبت بهبار میآورد. برخلاف دولت حسن روحانی، به نظرم دولت رئیسی اگر به اراده و تصمیم برسد، امکان حل نهایی مشکل تحریمها را دارد. فرصت او اما کم است. لازم است شتاب کند و حتی یک لحظه را از دست ندهد. رهبری به آقای رئیسی توصیه کرده است که با مردم روراست سخن بگوید. صداقت حکم میکند که او به مردم صریحاً بگوید آیا میخواهد اقتصاد را نجات دهد؟باید بگوید هم سانتریفیوژها بچرخد هم زندگی مردم، یا یکی فدای دیگری شود؟