آرمان ملی: حال و هوای کشور همسایه اصلا خوب نیست و باز هم طالبان سبب شده افغانستان در صدر اخبار جهان قرار گیرد. تسخیر ولایتهای مهمی مانند مزارشریف، قندهار و هرات نگرانیهای زیادی را ایجاد کرده و بیم آن میرود طالبان در کابل هم مستقر شوند. از سوی دیگر تحجر دینی طالبان سبب نگرانیهایی شده است و عالمان دینی تاکید دارند نباید اجازه انتشار اسلام طالبانی داده شود. دیروز رئیس دولت اصلاحات هم به تشریح تبعات رواج اسلام طالبانی پرداخته و در پیامی در واکنش به تحولات افغانستان نوشته است: بهنام خداوند مهربان؛ باد مخالفی که سالهاست زندگی بیبهار مردم افغانستان را خزان کرده است، با ظهور و قدرتنمایی دوباره طالبان، به صورت طوفانی سهمگین بخشهایی از سرزمین رنجور کشور همسایه ما را درمینوردد تا بهجای امید بهزندگی امن و رو به پیشرفت، واپسگرایی، وحشت و پایمالکردن حقوق اولیه انسانها را بر این ملت مظلوم تحمیل کند. فراتر از همه ملاحظات و حتی الزامهای سیاسی و امنیتی که به هر حال سیاستمداران بر مبنای واقعیتها و مصلحتها در نظر میگیرند و موضع خود را اعلام و اعمال کنند، از نظر فرهنگ و اخلاق و دغدغه نسبت به هویت انسانی و سرنوشت انسان ذیحق در جامعه مدرن اگر به موضوع بنگریم سخت نگران میشویم. نگران از وضع حال و آینده مردم شریف افغانستان و حقوق اساسی و نحوه زندگی شهروندان، بهخصوص زنان، جوانان و فرهیختگان که بسیاری از آنان در بیم از آینده بهجای ماندن در وطن و خدمت به آن، از هماکنون راهِ گریز از این طوفان را میجویند. نگران اسلام عزیز و خیانتی که نسبت به آن به نام اسلام میشود و نگران سقوط همه معیارهای انسانی، عقلانی، اخلاقی و فرهنگی. «اسلام طالبانی» چنانکه صریحاً از سوی نمایندگان آن اعلام و در عمل نیز نشان داده است نماد گونهای پندار ناروا و اندیشه واپسگرا و رفتارهای غیرمردمسالارانه است که حاصلی جز بدبختی مردم و عقبافتادگی مضاعف سرزمینی که بر آن حاکم شود، نخواهد داشت و این امر به هیچوجه برای هیچ آزاداندیشِ مردمدوستی و هیچ انسانی آنان که پایبند اسلام عقلانی، رحمانی، عدالتخواه و توسعهنگر باشد، قابلقبول و تحمل نیست. و چه فاصله زیادی است میان اسلامی که بر گفتوگو، منطق، حقوق و کرامت انسان تأکید میکند و بهاصطلاح اسلامی که جز به ستیز با هرچه عقلی، اخلاقی و مردمی است نمیاندیشد. گرایش ضدشیعی این بینش فرقهای گرچه خطر مضاعفی را متوجه شیعیان در افغانستان میکند، ولی در اینجا سخنِ من متوجه مشکل فرقهای و طایفهای نیست، بلکه بیانگر نگرانی نسبت به سرنوشت بشر به طور کلی و حال و آینده مردم شریف افغانستان از هر قوم و قبیله و طایفه و مذهب است. افغانستان عزیز مهد کهن فرهنگ، دانش، هنر و تمدن بشری است و ما درهمپیوندی تاریخی، فرهنگی، دینی و زبانی امروز معنای از دست رفتن این منابع معنوی و ثروت انسانی آن سرزمین را با تمام وجود حس میکنیم و بیشتر نگران آن هستیم. وجود بینشهای فردی و جریانهای سیاسی چون طالبان و داعش که بهنحوی فرآورده قدرتهای سلطهطلب و مورد حمایت آنها و دستکم مورد بهرهبرداری سوء آنها در جهت منافع خودشان بوده است، بیشترین تهدید برای رشد خشونت و افراطیگری در دوران ما بوده و هست. این جریان در عمل علاوه بر همه رنجها و محرومیتهایی که بر ملتهای مظلوم تحمیل کرده، این بهانه را نیز به اسلامستیزان و دامنزنندگان به اسلامهراسی داده است و اگر اسلام همان است که این فرقهها میگویند و میکنند، بهراستی نباید از اسلام هراس داشت؟ گرچه از سیاستمداران که نه به انسان، بلکه به آنچه آن را سود خود به حساب میآورند میاندیشند چندان امیدی نیست، ولی آیا نمیتوان برای رهایی انسان، بهخصوص انسان افغانستانی از این درد و رنج بزرگ، به وجدان متحد همه انساندوستان، بهخصوص آنان که به حقیقت الهی،رحمانی، انسانی اسلام باور دارند امیدوار باشیم؟