مــیپرسی/ حـــالا چه وقت شعر است؟/ میگویم: شعر دعای روزهای بلواست... «دفتر بلوا» نخستین اثر علی حسنلو جزو آن دسته از مجموعهشعرهایی است که نوعی پختگی و تسلط بر مقدمات شاعری را در آن مییابیم؛ مثلا در شعر پنجم وقتی میخوانیم: «حیرانم/ ِچون مريم بیايمانی/ که دُچارِ مسیح شده است/ و نمی داند برای چشمهای خیره خلق/ کدام کلمه بیاورد/ بیا اينبار چشم ببنديم/ و سکوت را راوی دنیامان کنیم/ شايد سالها بعد/ روزی، عابری/ ساعتی از يکشنبههايش را برای ما ناقوس زد/ و گفت به نام من، تو و تنها چشمی که ما را باور کرد.»
«دفتر بلوا» شامل چهار دفتر اصلی است: 1- بلوای من 2- بلوای تفنگ 3- بلوای شهر 4- بلوای دور. مهمترین جانمایه شعرهای «دفتر بلوا» که میتوان در آغاز فرآیندِ سرایش در وجود شاعر یافت، «انگیزه اصیل» است. شاعر در هر سطحی از مهارت و تجربه و دانش و سایر ظرفیتهای ادبی که باشد، تا وقتی نیازی درونی، او را به آفرینش واندارد، نمیتواند به «خلق» برسد. شاید کسی با تجربه و مهارت و دانش، مثلا سرودهای رقم بزند که نهتنها به لحاظ لفظی و نحوی، فاخر و آراسته باشد بلکه با ظرفیتهای آهنگین و محتوایی و... هم بسیاری از مخاطبان را مرعوب کند و به تحسین وادارد، اما چنین اثری تا وقتی که از عناصر خلاقانه شعر، تهی باشد، چیزی جز تصنع و شعرک نخواهد بود و از ذات اصلی شعر، بسیار فاصله خواهد داشت.«ساعتها گیر کردهاند/ به لحظهای که دهان باز کردی/ اما لب بريدی/ تمام آدمها/ يادبود آن ثانیه شدهاند/ ِتنديس به دستهايت نگاه نکن/ جهان/ ديگر هیچ ابراهیمی نمیخواهد/ تنها گوش به زنگ آيهای است/ که به حوالی لبهايت رسیده/ بخوان/ «به نام گل سرخ/ در سحاری شب...»
عاطفه خویشتنی (نه احساسات عمومی)، تخیل زاینده و قوامیافته (نه خیالات صرف)، اندیشه مبتني بر هستينگري فردي (نه شعارهای صریح و عامهپسند)، ساختار و فرم تازه و متناسب (نه قالببندی کلیشهای)، هارمونی و موسیقی جاندار (نه صرفا وزن و قافیه و جناس و...) و هر عنصر دیگری که نسبتی با آفرینشگری داشته باشد، میتواند منظری از جهان هنر را به شاعر نشان دهد و هنگامی که این منظرها هر کدام بهمثابه یکی از وجوه اتمسفر خلقشده، کنار هم قرار گیرند، میتوان گفت شاعر به دنیای اصلی شعر پا گذاشته است. بعضی از شیفتگان شعر که مخاطبان جدی آن هستند، بهجای آنکه محتوا و جانمایه اثر را مقدمِ بر فرم اثر بدانند، مصالح و مواد تشکیلدهنده متن را مقدم بر محتوا و معنای اثر میدانند. برای آنها محتوا خودْ فرم است و این هردو چنان درهم تنیده شدهاند که تفکیکشان از یکدیگر میسر نیست. یکی از رازهای ماندگاری «دفتر بلوا»، همنشینی و تناظری است که بین اجزا و اعضای جانیافته اشعار وجود دارد: «بشر به اندازه حرفهای نزدهاش میجنگد/ اين را/ من می فهمم/ و کودکی که خیره به لباس نديده پدرش میپرسد:/ کجا؟» برحسب قواعد شعری، در محیط یک شعر، عناصری
وجود خواهند داشت تا نقش خود را در عرصه حیات آن شعر ایفا کنند. کلماتی که در این پیرامونی ذهنی گرد هم میآیند، وظایف متفاوتی را برعهده میگیرند. وظیفه نهایی هرکدام از این موجودات، زندهماندن است. درنهایت اما زندهماندن همه آنها ممکن نیست. چون در آن محیط که محدودیتهای خود را دارد، (محدویتهایی که در خلقت آن محیط در ذهن شاعر، ترسیم شده)، منابع و امکانهای محدودی برای زیستن و درنهایت بقای همه آنها وجود دارد: «اين مسیر پیرشده تاريخ من است/ ِ که برای هر خط آن/ يک سال بزرگتر شدهام/ مرا به آغوشت بگیر/ حُجبت را به ياد کودکیام بیانداز/ آن وقتها که بر دوش تو/ شهر را قدم میزدم/ من همانم/ و تنها کمی «چین» برای تو سوغات آوردهام.»جهان کلمات «دفتر بلوا»، جهان غریبی است؛ شعر زیبا و جان کلام را میتوان شکافت و زیر دریچههای تشریح قرار داد، تا مثل یک محقق و مدقق، جزییاتِ هندسی و زیستی و چرایی و چگونگی کلماتش را تا حدودی فهمید. بدیهی است که صورت زیبای اشعار این دفتر، حاصل تجمیع و تناسب جزییات و ریزهکاریهایی است که باعث شده آنچه که درنهایت، دیده شود رخِ زیبای کلمات باشد: «قطار کلمات/ بدرقه میشوند/ از صندلی تو
تا صندلی من/ نگاه کن/ اين ديوارها، اين میلهها و اين چراغ را/ تو نساختی/ و در آن هیچ صدايی از تو نیست/ بیا جغرافیای موهوم اين صندلیها را پاک کنیم/ و روی زمین/ زيرِ همین تکچراغ آويزان لق/ کمی بازی کنیم.»
نام کتاب: دفتر بلوا
شاعر: علی حسنلو
ناشر: سولار