بستن
کد خبر: ۱۰۲۰۵۰۱

زنی گرفتار در خود

زنی گرفتار در خود
مهسا شمسی‌پور روزنامه‌نگار و داستان‌نویس

«بانو گوزن» کتاب چهارم مریم حسینیان است؛ رمانی که داستانی عمیق دارد: زنی که در موقعیت تنهایی مطلق با خویشتن و درون خود روبه‌رو می‌گردد. داستان، نشانگر انسان تنهایی است که ناگزیر با ناخودآگاه خود روبه‌رو می‌شود. زنی که بیشتر نفرت را در وجود خود پرورش داده است. با هر بازگشت به ناخودآگاه خود، افرادی را از بین می‌برد. طاطا همان طاهره‌ که شخصیت اصلی داستان است، با هربار بازگشت به گذشته‌ پررنج خود هرکس را که موجب دلشکستگی و سرشکستگی‌اش شده باشد از سر راهش برمی‌دارد. خواستِ قلبی که در کودکی و نوجوانی پرحسرت و غمزده‌اش در گلوگاه آرزوهایش مانده و به‌عقده‌ای پرکینه مبدل شده است. درونی خشمگین دارد خشمی که با خبر باردارشدن او بیشتر می‌شود. زنی که بسیار بلندپرواز، عاشق قدرت و پیروزشدن است، با بارداری سختی مواجه می‌شود و آن را سدی می‌داند که مقابل پیشرفتش‌ را گرفته است. او به گوزن پناه می‌آورد. گوزنی که خود اوست و در چشم‌هایش طاطا را غرق در رویای گذشته می‌سازد. درواقع می‌توان گفت گوزن تنها توهمِ طاطا است.
داستان، پر از فلاش‌بک است و نویسنده مدام کدهایی در اختیار خواننده قرار داده‌ تا به‌راحتی به درون شخصیت اصلی قصه ورود کند. شخصیت‌پردازی دقیق و درست انجام گرفته. به این معنا که در زمان مناسب واکنش‌های شخصیت اصلی همان است که خواننده توقع دارد. درست دقیق و حساب‌شده. آنچنان که با زیرکی ترفندهایی برای دیگر شخصیت‌ها در آستین دارد. شخصیتی گاه ترحم‌برانگیز و گاه نفرت‌انگیز؛ با گذشته‌ای که از او در داستان توصیف شده این‌گونه‌بودن با روحیات شخصیت به‌درستی جور شده و برای مخاطب قابل قبول است. درحقیقت رمان بیشتر به شرح روانشناختیِ تاثیری که دوران کودکی، رفتار والدین و موقعیت اجتماعی خانواده در جامعه، می‌تواند بر ساخت و شکل‌گیری شخصیت فرد داشته باشد، در غالب داستان، پرداخته‌ است. از طرفی پنهان‌کردن زندگی حقیری که داشته روحیه‌اش را آسیب‌پذیرتر می‌کند تاجایی‌که مخفیانه مبلغی به حساب خاله‌ نادیده‌ای بریزد تا از جانب خانواده‌اش خرج هزینه‌ سیسمونی نوزاد بشود.
با بیرون‌آمدن گوزن از پیله‌ قهوه‌ای‌رنگ، طاطا به یک همزبان دست پیدا می‌کند. تنها موجودی که با زبانی مشترک می‌تواند تمام اتفاقات گذشته را با او مرور کند، بدون آنکه آسیبی ببیند. گوزنی که خود اوست. فرورفته در پیله‌ای ضخیم که خودش به دور خود تنیده تا از بیرون دیده نشود. طاطا در لحظات تنهایی اجباری خود قسمت‌های تلخ زندگی خود را از درون چشم‌های گوزن مرور می‌کند. مانند هر انسان تنهایی سراغ تکه‌های تلخ و آسیب‌دیده‌ زندگی خود می‌رود. همان لحظاتی که در ذهنش از اطرافیانش متنفر شده و آرزوی مرگ افراد را در دل پرورانده آغاز فروپاشی درونی اوست که مانند پیله‌ قهوه‌ای گوزن در گوشه‌ای از ذهن خود نگهداری و از آن مراقبت کرده. درحقیقت طاطا پیش از آنکه بتواند به کسی آسیب برساند خودش آسیب دیده. در کودکی دچار آزار جنسی شده آن‌هم در خانه‌ای که مادرش کار می‌کرده و مادرش ماجرا را در سکوت به فراموشی سپرده است. مادرش از او استفاده می‌کند تا از صاحبکارانش غذا و پول بیشتری بگیرد. با سن کمی که دارد متوجه دزدی‌های پدرش می‌شود، دزدی‌ از طعمه‌هایی که همسن‌وسال خودش هستند.
طاطا شخصیت روانی است تا آنجا که آرزوی مرگ جنین خود را دارد. همین نفرت و کینه‌ دائمی که در ذهنش از اطرافیان خود دارد، از او شخصیتی متزلزل و آسیب‌زننده ساخته. شخصیتی آسیب‌پذیر که با کوچک‌ترین آزاری از جانب دیگران در پیله‌ خودش فرومی‌رود تا در کنج دیگری از ذهنش نقشه‌ای تازه برای فردی دیگر طرح کند. طاطا بخشیدن را بلد نیست. حتی نسبت به جنین درون شکم خودش هم بدبین و خشمگین است. در تمام داستان شخصیت فرعی به نام فرشاد وجود دارد که به صورت ناگهانی و در قسمتی که داستان به میانه می‌رسد، نقش پررنگ و تاثیرگذاری در داستان می‌گیرد. فرشاد که تا آن لحظه در داستان شخصیت منفعلی مانند دیگر شخصیت‌ها بوده، نقش جدی و پررنگی به خود می‌گیرد و تنها کسی می‌شود که مورد اعتماد و علاقه‌ طاطا است. اعتمادی که او به همسر خودش امیرعلی نیز نمی‌تواند داشته ‌باشد. امیرعلی همسری است که بودونبودش فرقی برای طاطا ندارد. در او نشانی از مردسالاریِ موجود در برخی از خانواده‌های ایرانی است. طاطا به‌عنوان شخصیت آسیب‌دیده‌ داستان با هر کدام از شخصیت‌ها به‌نوعی بازی می‌کند تا بالاخره در پایان داستان بعد از خراب‌کردن هر آنچه که برای پیشرفت خودش آماده کرده بود کم‌کم دوباره به پیله‌ ضخیم قهوه‌ای خود بازمی‌گردد.
نام کتاب: بانو گوزن
نویسنده: مریم حسینیان
ناشر: چشمه

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی